گفتار چهارم

11. صفحة

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

 

«الصَّلَاةُ عِمَادُ الدِّینِ»[1]

اگر می‌خواهی بدانی نمازچقدر با ارزش و مهم و هم چقدر ارزان وبا مصرف اندکی  بدست آورده می شود و نیز آدم بی‌نماز چقدر دیوانه و زیانکار است به درجۀ قطعیت دو ضرب در دو مساوی است با چهار بفهمی به این حکایت کوتاه تمثیلی نگاه کن و بنگر:

زمانی، حاکم بزرگی به دو خدمتگارش وبه هر کدام شان بیست و چهار سکه‌ طلا میدهد و آنان را برای اقامت به مزرعۀ زیبای خصوصی ‌اش که به اندازۀ دو ماه دور است، می‌فرستد و به آنان امر میکند: این پول را برای خرج راه و بلیت مصرف کنید و لوازم مسکن تانرا که در آنجا نیاز دارید بخرید. تا به  ایستگاه  یک روز طول می کشد که اتومبیل، کشتی، قطار و هواپیما یافت می شود که به اندازۀ سرمایه‌ سوار می شود.

دو خدمتگار پس از گرفتن درس می روند، یکی  بختیار بود که تا به ایستگاه مقداری از پول‌هایش را مصرف کرد ولی درآن مصرف  چنان تجارت پر سودی که سرورش از آن خوشحال می ‌شد به دست آورد و سرمایه‌ اش از یک به هزار افزایش یافت.

اما خدمتگار دیگری به سبب بدبختی و سرگردانی اش ، تا به ایستگاه بیست و سه سکه‌ طلایش را خرج کرده  دردادن قمارممار ضایع میسازد، تنها یک سکه طلا باقی ماند. دوستش به او گفت:

یاهو، این لیره را به یک بلیتی  بده تا در این راه طولانی پیاده و گرسنه نمانی، هم ارباب مان کریم است، شاید رحم کند و تقصیراتت را عفو کند و تو را سوار بر هواپیما کند و در یک روز به محل اقامتمان برسیم وگرنه مجبور میشوی که در این صحرا مسیر دو ماهه را گرسنه، پیاده و تنها طی کنی.

آیا این آدم اگر عناد نموده و این یک سکه را به بلیتی که در حکم کلید یک گنجینه است


[1] ـ «نماز ستون دین است.»

12. صفحة

ندهد و به یک لذت موقت و سفاهت صرف کند، آیا نهایتا بی عقلی، زیانکاری، بدبختی اش را نادان ترین انسان درک نمیکند ؟

اینک ای آدم بی‌نماز و ای نفسم که از نماز خوشت نمی‌آید!

آن حاکم، پروردگار و آفریدگار ماست.

آن دو خدمتگار مسافر، یکی متدین است که نمازش را با اشتیاق ادا می‌کند دیگری آن غافل و انسان بی نماز است.

آن بیست وچهارسکه طلا  نیز بیست و چهار ساعت روزانۀ عمر است.

آن مزرعۀ خصوصی هم بهشت است.

آن ایستگاه قبراست.

آن سیاحت سفر انسان‌ها است که بسوی قبر و به حشر تا به ابد میرود. هر کس این راه دراز را بنا بر عمل و قدرت تقوایش به اشکال متفاوت می پیماید. بعضی از اهل تقوا راه هزار ساله را مانند برق در یک روز قطع می‌کنند، عدۀ مسافت پنجاه هزار ساله را مانند خیال در یک روز قطع میکند. قرآن عظیم الشأن نیز در دو آیه به این حقیقت اشاره می‌کند. [1]

آن بلیت هم نماز است فقط یک ساعت برای ادای نمازهای پنجگاه با وضو کافی است.

آیا کسی که بیست و سه ساعت را به خاطر زندگی کوتاه این دنیا صرف کند و یک ساعتش را برای زندگی طولانی ابدی‌اش صرف نکند؛ چقدر زیانکار است وچقدربه نفس خود ظلم کرده وچقدرخلاف عقل حرکت می‌کند؟

 زیرا دادن نصف مالش را درقماری لاتری که هزار نفر در آن اشتراک نمودند و در حالی که احتمال برد آن یک در هزار است، معقول پنداشته شود سپس یک قسمت از بیست و چهار قسمت مالش را برای گنجینۀ ابدی‌اش که احتمال برنده شدن در آن نود و نه درصد است، صرف نکند، چقدر بر خلاف عقل و حکمت حرکت نموده و چقدر از عقل دور شده؟ آیا کسی که خود را عاقل می پندارد، نمی‌فهمد؟


[1]ـ اولین آیه، در سورۀ حج: «وَإِنَّ یَوْماً عِندَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ» [سوره‌ی حج: 22/47] «و یك روز خدا ، بسان هزار سالی است كه شما می‌شمارید و به حساب می‌آرید.»

آیۀ دوم: در سورۀ معارج: «تَعْرُجُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ» [سورۀ معارج: 70/4].

«فرشتگان و جبرئیل به سوی او ( پر می‌كشند و ) بالا می‌روند در مدّتی كه پنجاه هزار سال ( معمولی برای انسان‌ها ) طول می‌كشد.»

13. صفحة

در حالی که راحتی بزرگ برای روح، قلب و عقل در نماز است و هم برای جسم، آن قدر کار سنگینی نیست و هم کسی که نماز خود را به جا می‌آورد با نیت خوب کارهای مباح دنیوی آن به حکم عبادت محسوب می شود و به این صورت تمام سرمایۀ عمرش را به سرمایۀ اخروی مبدل ‌ساخته و عمر فانی خود را به یک وجهی  عمر ماندگار می‌ سازد.