گفتار هفتم

22. صفحة

اگر می خواهی بفهمی که «آمنت بالله» و«بالیوم الآخر» چقدر دوطلسم قیمتی مشکل گشا، که بازکنندۀ طلسم  مغلق این کائنات وفاتح دروازۀ سعادت برای روح بشراست و توکل و التجاء به خالق خود همراه با صبر و دعا کردن و خواستن ارزاق به همراه شکرچه قدردو دوای نافع وترياق مانند هستند، وگوش دادن به قرآن، انقیاد به اوامرآن، خواندن نماز و ترک کبائر؛ در سفر ابد الآباد چه قدریک بلیت مهم، ارزشمند، پر رونق و توشۀ آخرت و نورِ قبر است به این حکایت تمثيلى کوتاه نگاه کن و گوش فرا ده:

زمانی یک سرباز در میدان جنگ و امتحان و در دوران فایده و زیان به یک وضعیت بسیار دهشت آور دچار میشود. بدین صورت:

 در سمت راست و چپ آن با دو زخمی عمیق و دهشت آور برداشته ودرپشت سرش یک شیر بزرگ ایستاده است که گویا میخواهد به او حمله کند و در جلو چشمش یک چوبه‌ دار نصب شده که همۀ دوستانش را به دارآویخته محو میکند ومنتظر او نیز می باشد و در عین حال یک سفری طولانی دارد و تبعید میشود.

آن بیچاره در این وضعیت دهشت آور نا امیدانه می‌اندیشید که از سمت راستش یک شخص خیرخواه و نورانی هم چون حضرت خضر علیه السلام پیدا میشود. و به او میگوید: نا امید مشو. دو طلسم به تو داده و می آموزم که اگر به درست استفاده کنی آن شیر برای تو یک اسبی مسخر تبدیل می شود. آن چوبه دار به تو برای تنزح وکیف تبدیل به گازک خوب میشود. وهم به تو دو دوا  میدهم که اگر به درستی استعمال کنی آن زخمی‌های متعفنت به دو گل محمدی که گلی لطیف است تبدیل میشوند. هم چنین به تو یک بلیت میدهم که با آن گویی پرواز کنی مسیر یک ساله را در یک روز می پیمایی.

اینک اگر باور نمیکنی کمی تجربه کن تا به درستی سخنانم پی ببری.

او حقیقتا قسمتی از آن را تجربه کرد و درستی آن را تصدیق نمود.

آری، من یعنی سعید بیچاره هم آن را تصدیق میکنم، چون کمی تجربه کردم وکاملا درست دیدم.


23. صفحة

سپس ناگهان دید که از سمت چپش مردی دسیسه گر، عیاش و فریب دهنده بسان شیطان با زینت‌ها و صورت‌های مزین و با فانتزی‌ها و چیزهای مست کننده آمد و در مقابل او ایستاد و به او گفت: ای دوست! بیا بیا با هم دیگر عشرت و لذت ببریم، به تصویرهای دختران زیبا نگاه کنیم، به ترانه‌های خوش گوش دهیم و آن غذاهای خوش مزه را بخوریم.

سوال: ها! ها! چیست مخفیانه زمزمه میکنی؟

جواب: یک طلسم .

 این چیز نامفهوم را رها کن، لذت فعلی خود را خراب نکنیم.

سوال: هان! این چیست که در دست‌های توست؟

جواب: یک دوا.

- این را بینداز. سالم هستی، چه داری؟ وقت کف زدن است.

سوال:ها! این کاغذ که پنج نشانه دارد چیست؟

پاسخ: یک بلیت و یک سند تعیینات.

این‌ها را پاره کن. مسافرت در این موسم زیبای بهاری چه لزومی به ما دارد؟

با هر دسیسه‌ ای کوشش میکند که او را قانع نماید حتی آن بیچاره کمی متمایل میشود.

آری، انسان فریب می‌خورد. [من هم از چنین دسیسه گری فریب خوردم.] ناگهان صدای بسان رعد از سمت راستش میآید و میگوید: هرگز فریب نخور و به آن دسیسه گر بگو: اگر چار‌ۀ داری و میتوانی شیر پشت سرم را بکشی، چوبه داری را که پیشرویم هست برداری و زخم‌های که بر سمت راست و چپم هست دفع کنی و سفری که پیش رویم هست مانع شوی، بفرما این کار را بکن نشان ده تا ببینیم سپس بگو: بیا لذت ببریم و درغیر آن ساکت شو ای سرسم! تا ذات سماوی بسان خضر گفتنی‌هایش را بگوید.

ای نفسم که در جوانی‌اش خندیده و اکنون بر خنده‌اش می گیرید!

 بدان که آن سرباز بیچاره تو و انسان است.

و آن شیر اجل است.


24. صفحة

اما آن چوبه‌ دار زوال و فراق است که با دوران شب و روز همۀ دوستان وداع میکنند و غائب میشوند.

واما آن دو زخم، یکی عجز آزاردهندۀ بی پایان بشری و دیگری فقر دردناک  بی پایان انسانی است.

اما آن تبعید و آن سفر هم سفر امتحان طولانی است که از عالم ارواح، رحم مادر، طفولیت، پیری، دنیا، قبر، برزخ، حشر و صراط میگذرد.

اما آن دو طلسم، ایمان به الله و آخرت هستند.

بله، با این طلسم قدسی، مرگ شکل یک اسب مسخر و یک براق را به خود میگیرد که انسان مؤمن را از زندان دنیا به بوستان‌های بهشت و به حضور رحمن میبرد، انسان‌های کامل که حقیقت مرگ را دیده اند مرگ را دوست داشتند و قبل از آمدن مرگ آن را آرزو می‌ کردند.

همچنان زوال و فراق، وفات و ممات و مرور زمانی که حیثیت چوبه دار است، با طلسم ایمان شکل واسطۀ را میگیرد که انسان نقش معجزات، خارقۀ قدرت و تجلیات رحمت صانع ذوالجلال را به گونه تازه، رنگارنگ و گوناگون سیر و تماشا کند.

 

بله، تبدیل و تجدید آیینه‌های که رنگ‌های موجود در نور خورشید وتغییرپرده‌های سینما، منظره‌ های خوبتر و زیباتر را تشکیل میدهند.

اما آن دو دوا یکی صبر با توکل است و تکیه به قدرت خالق و اعتماد به حکمتش است. آیا چنان است ؟

آری، چه پروای دارد برای آن کسی که با سند عجز به سلطان جهانی که مالک امر «كُن فَیَكُونُ»[1] است تکیه ‌کند. زیرا در برابر وهشتناک ترین مصیبت «إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعونَ»[2] گفته و با قلبی مطمئن بر رب رحیمش اعتماد میکند. بله، عارف بالله، از عجز و مخافة الله  لذت میبرد.

25. صفحة

آری، در خوف لذتی است. اگر طفل یک ساله عقل میداشت و از او سوال شود: لذیذ ترین و شیرین‌ ترین حالتت چیست؟ بلکه بگوید: حالتی است که عجز و ضعف خود را فهمیده از سیلی شیرین مادرم ترسیده باز به آغوش شفقت مادرم پناه می بردم.

در حالی که شفقت همۀ مادران فقط یک پرتوی از تجلی رحمت است. به این جهت انسان‌های کامل در عجز و در خوف از الله چنان لذتی یافته ‌اند که از حول و قوت خود شدیدا تبرّی جسته، با عجز به الله پناه برده اند و عجز و خوف را شفاعت کنندۀ خود قرار داده‌اند.

بله فقر و احتیاج چگونه بر مهمان یک جواد کریمی که سر تا سر زمین را یک سفرۀ نعمت قرار داده و موسم بهار را مانند یک دسته گلی در کنار آن سفره نهاده و در بالایش چیده است سنگین و دردناک می‌آید؟ بلکه فقر و احتیاج صورت اشتها خوش را بخود میگیرد و مانند اشتها برای افزایش فقر تلاش میکند. به این خاطر انسان‌های کامل به فقر افتخار کرده‌اند.

مبادا اشتباه بفهمی! در برابرالله فقر خود را حس کرده و تضرع کردن را گویند. درغیر آن نشان دادن فقر به مردم و وضعیت گدایی را به خود گرفتن نیست.

اما آن بلیت و سند، در ابتدا نماز، ادای فرائض و ترک کبائر است. آیا چنین است؟

بله، به اتفاق تمام اهل اختصاص و مشاهده و تمام اهل ذوق و کشف در راه ابد الآباد که دراز و تاریک است؛ زاد و ذخیره، روشنی و براق فقط با بجا آوردن اوامر و اجتناب از نواهی قرآن به دست آورده میشود در غیر آن فن و فلسفه، صنعت و حکمت در آن راه هیچ ارزشی ندارد و روشنایی آن‌ها تا به دروازه قبر است.

پس ای نفس تنبلم:

 خواندن نمازهای پنجگانه و ترک کبائر هفتگانه چه قدر کم، راحت و سبک است. اگر عقل داشته باشی وخراب نشده باشد خواهی فهمید که نتیجه، میوه و فایدۀ آن‌ چه قدر مهم تر و بزرگ است به شیطان و به آن شخصی که تو را به فسق و سفاهت تشویق میکند میگویی؛ 

[1] ـ «باش پس می‌شود.» [سوره‌ی یس: 63/82]

[1] ـ «ما از آنِ خداییم و به سوی او باز می‌گردیم.»


26. صفحة

اگر میتوانی مرگ را بکُشی زوال را از دنیا ازبین ببری عجز و فقر بشری را از میان برداری دروازۀ قبر را بسته کنی بگو تا گوش دهیم در غیر آن ساکت شو! در مسجد کبیر کائنات قرآن خوانده میشود به آن گوش فرا دهیم، با آن نور منور شویم، به هدایت آن عمل کنیم و آن را ورد زبان قرار دهیم.

بلی، سخن آن است و به او گفته میشود

حق است وازحق آمده حق ‌می گوید حقیقت را نشان میدهد واوست که نشر کنندۀ حکمت نورانی است.

اللَّهُمَّ نَوِّرْ قُلُوبَنَا بِنُورِ الإِیمَانِ وَالقُرْآنِ، اللَّهُمَّ أَغْنِنَا بِالاِفْتِقَارِ إِلَیْكَ وَلاَ تُفْقِرْنَا بِالاسْتِغْنَاءِ عَنْكَ، تَبَرَّأْنَا إِلَیْكَ مِنْ حَوْلِنَا وَقُوَّتِنَا، وَالْتَجَأْنَا إِلىَ حَوْلِكَ وَقُوَّتِكَ، فَاجْعَلْنَا مِنَ المُتَوَكِّلِینَ عَلَیْكَ، وَلاَتَكِلْنَا إِلىَ أَنْفُسِنَا، وَاحْفَظْنَا بِحِفْظِكَ وَارْحَمْنَا وَارْحَمِ المُؤْمِنِینَ وَالمُؤْمِنَاتِ.

وَصَلِّ وَسَلِّمْ عَلَى سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَنَبِیِّكَ وَصَفِیِّكَ وَخَلِیلِكَ، وَجَمَالِ مُلْكِكَ وَمَلِیكِ صُنْعِكَ، وَعَیِْ عِِنَایَتِكَ وَشَمْسِ هِدَایَتِكَ، وَلِسَانِ حُجَّتِكَ وَمِثَالِ رَحْمَتِكَ، وَنُورِ خَلْقِكَ وَشَرَفِ مَوْجُودَاتِكَ، وَسِرَاجِ وَحْدَتِكَ فِی كَثْرَةِ مَخْلُوقَاتِكَ، وَكَاشِفِ طَلْسَمِ كَائنَِاتكَِ وَدَلاَّلِ سَلْطَنَةِ رُبوُبیَِّتِكَ، وَمُبَلغِِّ مَرْضِیَّاتكَِ وَمُعَرِّفِ كُنُوزِأَسْمَائِكَ، وَمُعَلِّمِ عِبَادِكَ وَتَرْجُمَانِ آیَاتِكَ، وَمِرْآةِ جَمَالِ رُبوُبِیَّتِكَ وَمَدَارِ شُهُودِكَ وَإِشْهَادِكَ، وَحَبِیبِكَ وَرَسُولِكَ الَّذِی أَرْسَلْتَهُ رَحْمَةً لِلْعَالمَِینَ، وَعَلَى آلِهِ وَصَحْبِهِ أَجْمَعِینَ، وَعَلىَ إِخْوَانِهِ مِنَ النَّبِیِّینَ وَالمُرْسَلِینَ، وَعَلَى مَلاَئِكَتِكَ المُقَرَّبِینَ، وَعَلَى عِبَادِكَ الصَّالِِینَ.

آمِین.[1]


[1] ـ پرودرگارا، دل‌های ما را با نور ایمان و قرآن نورانی بگردان، بارالها ما را با نیازمندی به درگاه خودت، بی نیاز بگردان و ما را با بی نیازی از خودت فقیر مگردان، از نیرو و قدرتمان به تو ابراز برائت کردیم و به نیرو و قدرت تو پناه آوردیم، پس ما را از زمرۀ توکل کنندگان بر خود بگردان و ما را به خودمان وا مگذار و با حفاظت خودت ما را مصئون دار و به ما و تمام مردان و زنان مؤمن رحم کن.

درود و سلام باد بر سرورمان محمد، بنده‌ات، پیامبرت، برگزیده‌ات، خلیلت، زیبایی پادشاهی‌ات، پادشاه آفرینیشت، عین عنایتت، خورشید هدایتت، زبان جحتت، مثال رحمتت، نور خلقتت، اشرف موجواتت، چراغ یگانگی‌ در میان آفریده‌های فراوانت، کشف کننده‌ی طلسم کائناتت، نازپروده‌ی سلطنت ربوبیتت، تبلیغ کننده‌ی موجبات رضایتت، شناساننده‌ی گنجینه‌های نام‌هایت، آموزگار بندگانت، ترجمان آیاتت، آینۀ زیبایی ربوبیتت، مدار شهود و اشهادت، محبوب و فرستاده‌ای که او را رحمتی برای عالمیان فرستادۀ و بر تمام خاندان و یارانش و بر انبیا و رسولان برادرش و بر فرشتگان مقرب و بر بندگان صالحت.

آمین