گفتار هشتم

27. صفحة

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

 

«اللّهُ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ»[1]

 

«إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ»[2]

اگر می خواهی بدانی این دنیا و روح انسانی که در آن است و ماهیت و ارزش‌های دین در نزد انسان و این که اگر دین حق نمی بود دنیا به یک زندان تبدیل میشد و بودن انسان بی دین بدبخت ‌ترین مخلوق و آنچه طلسم این عالم را باز میکند و روح بشر را از تاریکی‌ها نجات میدهد (یا الله و لا اله الا الله) است به این حکایت تمثیلی کوتاه بنگر و گوش فرا ده:  

در زمان قدیم، دو برادر برای سیاحتی طولانی با هم رفتند. رفتند و رفتند تا این که به یک دو راهی رسیدند. بر سر آن دو راهی مردی جدّی را دیدند، از او پرسیدند: کدام راه بهتر است؟

او نیز به آنان گفت: که در راه راست پیروی از قانون و نظام اجباری است، ولی در این مشقت یک امنیت و سعادت است. اما در راه چپ آزادی و حریت است. ولی در این حریت یک هلاکت و شقاوتی موجود است. اکنون اختیار در انتخاب با شماست.

پس از شنیدن این، برادر خوش اخلاق «توکلت علی الله» گفت و به راه راست رفت و پیروی نظام و قانون را پذیرفت. اما برادر دیگر بی اخلاق و سرسری صرف به خاطر آزادی راه چپ را انتخاب کرد. این آدم را که ظاهرا سبک ولی در باطن با وضعیت سنگین حرکت می‌کند، با خیال تعقیب میکنیم. این آدم از دره‌ها و تپه‌ها عبور کرده تا به صحرایی خالی رسید.

ناگهان یک صدای مدهش را شنید. دید که شیری دهشت آور از جنگلزار بیرون آمده و به او هجوم میاورد. او فرار کرد تا به یک چاهی خشکی که شصت متری عمق داشت رسید.

[1] ـ [البقرة: 2/255] «او الله هست. معبودی جز او نیست. زنده و برپادارنده است.»

[2] ـ [آل عمران: 3/19] «قطعا دین پذیرفته شده نزد الله اسلام است.»

28. صفحة

از ترس خود را به داخل آن انداخت. به نیمۀ چاه رسیده بود که دستش به یک درختی برخورد وبه آن چسپید. درختی که در دیوار چاه روییده بود دو ریشه داشت دو موش که یکی سفید و دیگری سیاه بود بر این دو ریشه مسلط شده می بریدند. به بالا نگاه کرد دید که شیر بسان نگهبان بر سر چاه منتظر است. به پایین نگاه کرد دید که اژدهایی دهشتناک در آن است و سرش را بالا کرده به مقدار سی متربه نزدیکی پایش شده است. دهانش به اندازۀ دهانۀ چاه فراخ است. به دیوارهای چاه نگاه کرد دید که حشرات مضر و گزنده آن را احاطه کرده اند. به بالای درخت نگاه کرد دید که یک درخت انجیر است. ولی به شکل خارق العاد‌ۀ میوه‌های درختان مختلف از چهارمغز گرفته تا انار بر آن هست.

اینک این آدم به خاطر سوء فهم و بی عقلی‌اش نمی فهمد که این یک کار عادی نیست و این کارها تصادفی نمی شوند. در این کارهای عجیب اسرار غریب نهفته است. او نتوانست به موجودیت اجرا کنندۀ بزرگ پی ببرد. قلب، روح و عقل او از آن وضعیت دردناک مخفیانه فریاد و فغان میکردند ولی نفس اماره‌اش چنان تجاهل نموده که گویا اتفاقی نیفتاده گوشش را بر گریه و فغان قلب و روح خود بست و خود را فریب داده گویا در یک باغی است شروع به خورن آن میوه‌های درخت کرد. حال آن که نوعی از این میوه‌ها زهرآگین و مضر بودند. در یک حدیث قدسی جناب حق فرموده است:

«أَنَا عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِی بِی»[1]

یعنی بنده‌ام هر طور مرا بشناسد همان طور با او رفتار میکنم. اینک این مرد بد بخت با سو‌ء ظن و بی عقلی‌اش آن چه را که دید یک چیزی عادی و عین حقیقت تلقی کرد و همین گونه با او رفتار شد و میشود و خواهد شد. نه می میرد که نجات بیابد و نه زندگی می کند. همین طور عذاب میکشد. ما نیز آن شوم را در این عذاب رها کرده بر میگردیم تا حال برادر دیگر را بفهمیم.

این مرد مبارک و عاقل می‌رود فقط مانند برادرش سختی نمیکشد، چون اخلاق نیک داشت، به چیزهای زیبا فکر میکرد، خیال‌های زیبایی مینمود و خودش سبب آرامش خودش میشد. وهم مانند برادرش زحمت و مشقت نمیکشید؛ چونکه نظام را می‌ دانست و پیروی می کرد و تسهیلاتی را می دید. با آزادی در آسایش و امنیت میرفت تا به یک باغ رسید که در این باغ هم گل زیبا و میوه‌های دارد و هم به دلیل عدم مراقبت از آن برخی چیزهای مردار وجود داشت

[1] ـ «من آن گونه هستم که بنده‌ام به من گمان برد.»

29. صفحة

. برادرش هم به این چنین باغی داخل شده بود، ولی به چیزهای مردار دقت کرده وبا آنان مشغول شده بود و معده خود را خراب نموده و بدون این که استراحت کند از آن باغ خارج شده رفته بود اما این شخص نظر به قاعدۀ « خوبی های هر چیز را بیبن» عمل کرده و به چیزهای مردار نگاه نکرد. ازاشیای خوب استفادۀ خوب کرد، خوب استراحت نموده خارج شده و میرود.

وبعد رفتند و رفتند تا این که مانند برادر اولی اش به یک صحرای عظیمی داخل شد. ناگهان صدای یک شیری هجوم ‌آور را شنید ترسید ولی به اندازۀ برادرش نترسید، چون حسن ظن و فکر خوبی که داشت تسلی یافت و گفت این صحرا حاکمی دارد و احتمالاً این شیر یک خدمتگذار درتحت امر حاکم است ولی باز هم فرار کرد. تا به چاه خشکی که شصت متر عمق داشت رسید. خود را به داخلش انداخت. مانند برادرش در وسط چاه دستش به درختی چسپید و در هوا معلق ماند. نگاه کرد که دو حیوان ریشۀ درخت را می بریدند. به بالا نگاه کرد شیر، و به پایین نگاه کرد اژدها را دید. مانند برادرش وضعیت عجیبی را دید. او هم وحشت زده شد ولی هزار مرتبه کم تر از وحشت برادرش... چون اخلاق نیکوی او فکر نیکوی به او داد و فکر زیبا جهت خوب هر چیز را به او نشان میداد.

ازین سبب چنین فکر کرد که این کارهای عجیب با هم دیگر ارتباط دارند. چنین به نظر میآید که با یک امر حرکت میکنند. لذا در این کارها یک طلسمی نهفته است.

آری این‌ها با امر یک حاکم پنهان میچرخند. لذا من تنها نیستم. آن حاکم پنهان به من نگاه می‌کند، من را تجربه میکند و به خاطر یک مقصد من را به یک سو سوق داده  دعوت میکند.

از این ترس شیرین و فکر زیبا یک کنجکاوی نشأت میگیرد که عجبا آن کیست که من را تجربه میکند و میخواهد خود را به من بشناساند و با این روش عجیب من را به سوی یک مقصد سوق میدهد؟ سپس این کنجکاوی به خاطر شناخت، باعث ایجاد محبت صاحب طلسم شد و از این محبت آرزوی باز کردن طلسم نشأت گرفت و از آن آرزو گرفتن ارادۀ وضعیت زیبایی که صاحب طلسم را راضی و خوشحال میکند نشأت گرفت.

او به بالای درخت نگاه کرد و دید که درخت انجیر است ولی در بالای آن میوه‌های هزاران درخت را دارد. در این هنگام ترسش کاملا از بین رفت. چون قطعاً فهمید که این درخت انجیر یک لیست، فهرست و نمایش است. آن حاکم پنهان، میوه‌های را به عنوان نمونه از باغ و بوستان‌های خود، به صورت یک طلسم و معجزه به این درخت آویخته است و به صورت یک اشارت آن درخت را به آن نعمت‌های که برای مهمانانش تهیه کرده مزین ساخته است در غیر آن یک درخت، میوه‌های هزار درخت را نمیدهد. 


30. صفحة

پس شروع به نیاز کرد تا این که کلید طلسم به او الهام شد. پس فریاد کرد:

 ای حاکم این سرزمین‌ها! در بخت تو دچار شدم، به تو پناه میآورم، خدمتگذار تو هستم، رضای تو را میخواهم و تو را می جویم.

بعد از این نیاز، ناگهان دیوار چاه شگافته شد ودروازۀ به یک باغ شگفت انگیز پاک و زیبا باز شد. بلکه دهان اژدها به آن دروازه تبدیل شد و آن شیر و اژدها به صورت دو خدمتگذار در آمدند و او را به داخل دعوت کردند. حتی آن شیر برای او شکل یک اسب مسخر را به خود گرفت.

اینک ای نفس تنبلم و ای رفیق خیالی‌ام! بیایید. وضعیت این دو برادر را موازنه کنیم تا ببینیم و بدانیم نیکی چه گونه نیکی را و بدی چه گونه بدی را نتیجه میدهد.

ببینید آن مسافر بدبخت راه چپ همیشه منتظر افتادن به دهان اژدها است و می لرزد، ولی آن خوشبخت به یک باغ میوه دار و رونقدار دعوت میشود. قلب آن بدبخت در یک دهشت دردناک و خوف عظیم پاره پاره میشود، ولی آن خوشبخت در یک عبرت لذیذ در یک خوف شیرین و در یک معرفت محبوب کارهای عجیب و غریب را سیر و تماشا میکند. هم آن بدبخت در وحشت و ناامیدی و بی کسی عذاب میکشید و آن خوشبخت در انس و امید و اشتیاق لذت می برد.

وهم آن بدبخت در معرض هجوم جانوران وحشی خود را زندانی میبیند و آن خوش بخت یک مهمان عزیز است که با خدمتگذران عجیب و غریب مهماندار کریمش انس میگیرد و سرگرم میشود.

وهم آن بدبخت با خوردن میوه‌های در ظاهر لذیذ و در معنی زهرآگین عذاب خود را تعجیل می بخشید؛ زیرا آن میوه‌ها نمونه هستند برای چشیدن تا طالب اصلش شده مشتری  گردد، در غیر آن بلعیدن مانند حیوان اجازه نبود. آن خوشبخت میچشد و کار را میفهمد و خوردن را به تاخیر می اندازد و با انتظار لذت میبرد.

وهم آن بدبخت خودش به خود ظلم کرد. یک حقیقت زیبا مانند روز و یک وضعیت درخشان را به دلیل عدم بصیرتش به شکل یک جهنم و یک وهم تاریک وظلمات برای خود در آورد. نه مستحق شفقت است. و نه حق شکایت از کسی دارد.

مثلا یک آدم در یک باغ زیبا در میان دوستانش در فصل تابستان در لذت یک مهمانی خوش قناعت نکند و خود را با چیزهای   مسکرات زشت مست کرده وخود را  در فصل زمستان در میان جانوران گرسنه و برهنه تصور کند و شروع به فریاد و گریه نماید، این آدم به هیچ وجه سزاوار شفقت و دلسوزی نیست، چون خودش به خود ظلم کرده و دوستانش را جانور تصور نموده  تحقیر کرده است. 


31. صفحة

لهذا این بدبخت هم همین طور است، واین خوشبخت حقیقت را میبیند. حقیقت هم زیبا است. با درک کردن خوبی حقیقت به کمال صاحب حقیقت احترام میکند و مستحق رحمتش میشود.

 اینک راز حکم قرآنی «بدی را از خود خوبی را از الله بدان.»

ظاهر میشود.

سایر تفاوت‌ها را مانند اینها مقایسه کنی خواهی فهمید که نفس اماره اولی برای او یک جهنم معنوی را آماده کرده است. حسن نیت، حسن ظن، حسن خصلت و حسن فکر آن شخص دیگری او را به احسان و سعادت بزرگ و به فضیلت و فیض درخشان میرساند.

ای نفسم و ای آدمی که همراه نفسم این حکایت را گوش میدهی!

اگر میخواهی مانند برادر بدبخت نشوی و یک برادر خوشبخت شوی به قرآن گوش فرا ده، مطیع حکمش شو، وبه آن چنگ بزن و به احکامش عمل کن. اگر حقیقت‌های که در این حکایت تمثیلی هست فهمیده باشی میتوانی حقیقت دین و دنیا و انسان و ایمان را بر آن تطبیق کن. موارد مهم را من به تو میگویم و نکته‌های باریک را خودت استخراج کن.

اکنون نگاه کن! آن دو برادر: یکی روح مؤمن و قلب صالح است و دیگری روح کافر و قلب فاسق است.

اما از آن دو راه، راه راست راه قرآن و ایمان است و راه چپ راه عصیان و کفران است.

باغی که در راه است: زندگی اجتماعی موقتی که در جمعیت بشری و مدنیت انسانی است که خیر و شر خوبی و بدی پاک و ناپاک با هم در آن وجود دارند. عاقل کسی است که به قاعدۀ «خُذ مَا صَفَا دَع مَا کَدَر» عمل می کند و با سلامت قلب به راهش می رود.

آن صحرا هم این زمین و دنیاست.

و آن شیر هم، مرگ و اجل است.

آن چاه هم بدن انسان و زمان حیات است.

[1] ـ «مَّا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِن سَیِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِكَ» [سوره‌ی نساء: 4/79] «آنچه از خیر و خوبی به تو می‌رسد، از ( فضل ) خدا است و آن‌چه بلا و بدی (از قبیل سختی و بیماری و درد و رنج) به تو میرسد از خود تو است.»

[2] ـ «پاک و نابش را بگیر، کدر و تیره‌اش را رها کن»

32. صفحة

وآن عمق شصت متری اشاره به عمر متوسط و عمر اکثر انسان‌ها است که شصت سال می‌باشد.

وآن درخت هم: مدت عمر و مادۀ حیات است.

وآن دو حیوان سیاه و سفید هم، شب و روز است.

وآن اژدها هم قبر است که دهانه‌اش طریق برزخ و سالن انتظار آخرت است، ولی آن دهانه برای مؤمن یک دروازۀ است که از زندان به بوستان باز میشود.

اما آن حشرات مضر، مصیبت‌های دنیوی است. فقط برای مؤمن حکم هشدارهای شیرین الهی و الطاف رحمانی را دارند تا در خواب غفلت غرق نشود.

آن میوه‌های که بر درخت است نعمت‌های دنیوی هستند که جناب کریم مطلق آنها را برای نعمت‌های اخروی بسان یک لیست ساخته و یادآور آخرت و مشابه نعمت‌های آخرت میباشند و مشتریان را به میوه‌های بهشت دعوت میکنند.

اما یکی بودن آن درخت و دادن میوه‌های مختلف به سکۀ قدرت صمدانی و به مهرِ ربوبیت الهی و به طرۀ سلطنت الوهیت اشاره دارد.

چون «ساختن هر چیز از یک چیز» یعنی ساختن تمام نباتات و میوه‌ها از یک خاک و هم چنین خلق همۀ حیوانات از یک آب و هم چنین ایجاد کردن تمام اعضای حیوانی از یک خوراک عادی.. بهمرای این ساختن همه چیز از یک چیز یعنی ساختن گوشت مخصوص و بافت پوستی ساده چنین صنعت‌های برای جانداران از طعام‌های مختلف الجنس، سکه خاصه و خاتم مخصوص سلطان ازل و ابد است که احد و صمد است ویک طره تقلید ناپذیر است.

 آری ساختن هر چیز از یک چیز و ساختن یک چیز از هر چیز یک آیت و نشان خاص و خصوصی قادر کل شيء و خالق هر چیز است. اما آن طلسم هم سر حکمت خلقت است که با سر ایمان باز میشود و آن کلید (یا الله * لا إله إلا الله * الله لا إله إلا هو الحی القیوم ) است.

اما تبدیل شدن دهان اژدها به دروازۀ باغچه، اشاره است که قبر برای اهل ضلالت و طغیان در وحشت و فراموشی بسان یک زندان با مشقت و یک قبر تنگ، مانند شکم اژدها بازمیشود، ولی برای اهل قرآن و ایمان یک دروازۀ است که از زندان دنیا به بوستان بقا و از میدان امتحان به روضۀ جنان و از زحمت حیات به رحمت رحمن باز میشود.

تبدیل شدن شیر درنده به خدمتکاری مونس و اسبی رام اشاره است که مرگ برای اهل ضلالت فراقی ابدی و دردناک از تمام محبوبانشان است و هم چنین خارج شدن از بهشت دروغگین دنیوی و داخل شدن در وحشت و تنهایی به زندان قبر است، ولی برای اهل هدایت و اهل قرآن وسیلۀ برای وصلت به دوستان و احباب قدیمی است که به عالم دیگر رفته‌ اند و هم واسطۀ برای داخل شدن به وطن‌های حقیقی و ابدی و مقام‌های سعادت است

33. صفحة

هم چنین دعوتی از زندان دنیا به بوستان جنان است و نیز نوبتی است برای گرفتن اجرت از فضل رحمن رحیم در مقابل خدمت و هم ترخیصی است از زحمت وظیفۀ زندگی و هم پایان کاری از تعلیم و تعلیمات بندگی و امتحان است.


 الحاصل: هر کسی که زندگی فانی را اساس مقصد قرار دهد به ظاهر در جنت هم باشد معنا در جهنم است و هر کسی که به حیات باقی به صورت جدی متوجه باشد مظهر سعادت دارین میشود. دنیایش هر چه بد و مشقتبار هم باشد برای این که دنیایش را در حکم سالن انتظار جنت میبیند خوشحال میشود، تحمل میکند و در صبر شکر میکند.

اللَّهُمَّ اجْعَلْنَا مِنْ أَهْلِ السَّعَادَةِ وَالسَّلاَمَةِ وَالقُرْآنِ وَالإِیمَانِ.

آمین.

اللَّهُمَّ صَلِّ وَسَلِّمْ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِهِ وَصَحْبِهِ بِعَدَدِ جَمِيعِ الحُرُوفِ المُتَشَكِّلَةِ فِي جَمِيعِ الكَلِمَاتِ المُتَمَثِّلَةِ بِإِذْنِ الرَّحْمَنِ فِي مَرَايَا تَمَوُّجَاتِ الهَوَاءِ عِنْدَ قِرَاءَةِ كُلِّ كَلِمَةٍ مِنْ القُرْآنِ مِنْ كُلِّ قَارِئٍ مِنْ أَوَّلِ النُّزُولِ إِلىَ آخِرِ الزَّمَانِ، وَارْحَمْنَا وَوَالِدَيْنَا وَارْحَمِ المُؤْمِنِينَ وَالمُؤْمِنَاتِ بِعَدَدِهَا بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ آمِین. وَالْحمْدُ لِلهِ رَبِّ العَالَمینَ.

 ـ پروردگارا، ما را از اهل خوشبختی و سلامتی قرآن و ایمان بگردان.

آمین.

پروردگارا درود و سلام بفرست بر سرورمان محمد و بر خاندان و یارانش به تعداد حروف تشکیل شده در تمام کلمات که با فرمان خدای رحمن در آینۀ امواج هوا در وقت خواندن هر کلمه از قرآن توسط هر قاری از ابتدای نزول تا آخر الزمان نشان داده میشود ما و والدین ما و تمام مردان و زنان مؤمن را با رحمتت بیامرز ای مهربان ترین مهربانان و حمد و سپاس پروردگار عالمیان را