گفتار ششم
التنقل
17. صفحة
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
«إِنَّ اللّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ»[1]
اگر میخواهی بفهمی فروختن جان و مال به جناب حق، بنده وعسكر اوشدن چقدر تجارت سودمند و چه رتبۀ با شرفی است به این حکایت کوتاه تمثیلی گوش فرا ده:
زمانی یک پادشاه مزرعۀ را به صورت جداگانه به دو نفر از رعیت خود به امانت میدهد. در آن مزرعه کارخانه، ابزار آلات، اسب، اسلحه و هر چیزی وجود داشت. ولی به خاطر بر پا بودن جنگی پر آشوب هیچ چیز پایدار و مستقر نمی ماند، یا از بین میرفت یا تغییر میکرد.
پادشاه ـ به خاطر کمال مرحمت خود ـ یکی از یاوران اکرم خود را نزد آن دو نفر فرستاد. ویک فرمان با مرحمت به آنان میگفت:
آن امانتم که به دست شما است به من بفروشید؛ تا برای شما محافظه کنم که بیهوده ضایع نشود، پس از پایان یافتن جنگ به بهترین صورت به شما باز اعاده کنم. گویا این امانت مال شماست، بهای زیادی به شما می دهم. تمام ماشینها و آلاتی که در کارخانه است به نام من و در کارگاه من کار خواهند گرفت، هم قیمت وهم اجرت آنها از یک به هزار افزایش خواهد یافت، تمام سود آنرا به شما میدهم، چون شما عاجز و فقیر هستید و نمیتوانید مصارفات این کارهای بزرگ را تأمین کنید و تمام مصارفات ولوازمات را به عهده میگیرم و تمام عایدات و منفعت را به شما میدهم وتا زمانی ترخیصات در دست شما میمانم. تا پنج مرتبه کار در کار است.
اما اگر به من نفروشید ـ در حالی که شما می بینید که هیچ کس نمیتواند از داشتههایش محافظت کند ـ مانند دیگران از دست شما هم خواهد رفت، هم بیهوده از بین میرود و هم از این بهای والا محروم خواهید ماند و هم آن آلات و ترازوهای حساس و ارزشمند به دلیل نبود معادن شاهانه و اعمال برای استفاده، به طور کلی ارزشش را از دست خواهند داد وهم زحمت و مشقت اداره و محافظت از آنها بر دوش شما خواهد ماند و هم جزای خیانت در امانت را می بینید. که پنج درجه خسارت در خسارت.
[1] ـ [سورۀ توبه: 9/111] «بی گمان خداوند جان و مال مؤمنان را به (بهای) بهشت خریداری میكند.»
18. صفحة
وهم فروختن به من، به معنای سرباز من شدن و به نام من تصرف کردن است. در بدل یک اسیرعادی و سرگردان، سرباز خاص و آزاد برای پادشاه والا مقام می شوید.
پس از شنیدن این التفات و فرمان یکی از آن دو نفری که عقلش در سرش بود گفت: بر سر دو دیده، من با افتخار میفروشم و هزار بار هم تشکر میکنم.
دیگری مغرور، نفس فرعون گونه ، خودبین و عیاش، گویا تا ابد در آن مزرعه می ماند، بی خبر از زلزلهها و دغدغههای دنیا گفت: خیر، پادشاه کیست؟ من ملک خود را نمی فروشم و راحتی خود را خراب نمیکنم.
اندکی بعد مرد اول به مرتبه رسید که هر کس به حالش غبطه میخورد و در مظهر لطف سلطان قرار گرفته بود و در قصر خصوصیاش با سعادت زندگی میکرد.
دیگری به چنان حالتی گرفتار شد که همه به حالش دلسوزی میکردند وهم میگفتند: مستحق است؛ زیرا درنتیجه خطایش سعادت و ملکش از بین رفته و هم جزا و عذاب میکشید.
پس ای نفس پر هوس، با دوربین این مثال به چهرۀ حقیقت بنگر.
اما آن پادشاه، سلطان ازل و ابد که رب و خالق تو است.
آن مزرعه، دستگاهها، آلاتها و ترازوها، ملکیت تو که در دایره حیات توست وجسم، روح و قلب که در دایره ملکیتت است ودر داخل این دایره ها حواس ظاهری و باطنی مانند چشم، زبان، عقل و خیال هستند.
آن یاور اکرم، رسول کریم - صل الله علیه والسلم- میباشد.
آن فرمان احکم، قرآن حکیم است که تجارت عظمی را که دربارۀ آن بحث میکنیم با آیۀ کریمه: «إِنَّ اللّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ»[1] اعلان میکند.
«مادام که هر چیزی از دست ما خواهد رفت و فناشده غایب می شود، آیا تبدیل کردن به بقا کدام چارۀ مانگاری نیست؟» در اثنای چنین بیان ودر چنین فکری
[1] ـ [سورۀ توبه: 9/111] «بی گمان خداوند جان و مال مؤمنان را به (بهای) بهشت خریداری میكند.»
19. صفحة
یک دم صدای آسمانی قرآن کریم شنیده میشود که میگوید: آری، هست، چنان چاره ای راحت و زیبای که پنج مرتبه فایده را در قبال دارد.
سؤال: چیست؟
پاسخ: فروختن امانت به صاحب حقیقی اش، اینک در این فروختن پنج فایده در فایده است.
فایدۀ اول: مال فانی، بقا مییابد، چون اگر این عمر زائل در راه باقی قیوم که ذات ذوالجلال است مصرف شود، تبدیل به یک عمر باقی میشود. میوههای باقی را می دهد. در آن وقت دقیقههای عمر عادتا در حکم تخمها و هستهها به ظاهر فنا میشوند و میپوسند، ولی در عالم بقا به صورت گلهای سعادت باز می کند وسنبل می شوند. در عالم برزخ تبدیل به یک منظرۀ مونس و نورانی میشوند.
فایدۀ دوم: بهایی بسان جنت داده میشوند.
فایدۀ سوم: ارزش هر عضو و هر حواس از یک به هزار بالا میرود. مثلا عقل یک آلت است به جناب حق نفروخته بلکه به حساب نفس به کار ببری، چنان یک ابزار شوم، آزار دهنده و درد آور میشود که دردهای اندوه بار گذشته و ترس های دهشتناک آیندهی را به سری بیچارهات بار خواهد و به درجه یک آلت بی برکت ومضر سقوط می کند، به این خاطر غالباً فرد فاسق برای نجات یافتن از آزار و ناتوانی عقل به سوی مستی یا به سوی سرگرمی فرار میکند، ولی اگر به مالک حقیقی اش فروخته شود و به حساب او به کار ببری، عقل چنان یک کلید طلسمی تبدیل میشود که خزانههای بی پایان رحمت درین کائنات و گنجینههای حکمت را میگشاید و به این ترتیب به درجۀ مرشد ربانی ارتقا میکند که صاحبش را برای سعادت ابدی مهیا میسازد.
مثلا چشم یک حاسه است که روح از خلال آن پنجره این عالم را مشاهده میکند، اگر آن را به جناب حق نفروشی و به حساب نفس به کار ببری، با مشاهدۀ بعضی منظرههای زیبای موقت و بی دوام برای شهوت و هوس نفسانی به رتبۀ یک دیوث وخدمت گذار سقوط میکند، ولی اگر چشمت را به صانع بصیرش بفروشی و در راه او و در دایرۀ اذن او به کار ببری، در این وقت آن چشم یک مطالعه کنندۀ کتاب بزرگ کائنات، تماشاگر معجزات صنعت ربانی در این عالم و به مرتبۀ یک زنبور عسل مبارک گلهای رحمت در باغ کرۀ زمین، صعود میکند.
20. صفحة
مثلا قوۀ ذائقۀ زبان را به فاطر حکیمش نفروشی و آن را به حساب نفس و به نام معده به کار ببری، درین وقت به رتبۀ پست دربان کارخانه و طویله معده سقوط میکند، ولی اگر آن را به رزاق کریمش بفروشی، در این وقت قوۀ ذائقۀ زبان به رتبۀ یک ناظر ماهر برای خزانههای رحمت الهی ویک مفتش شکرگزار آشپزخانه های قدرت صمدانی ارتقا پیدا میکند.
اینک ای عقل دقت کن! یک آلت مشئوم کجا یک کلید کائنات کجا؟
ای چشم، خوب نگاه کن. یک دیوث عادی کجا و یک ناظر هنرمند کتاب خانۀ الهی کجا!
ای زبان خوب بچش، دربان طویله وکارخانه کجا و ناظر خزانۀ خاصۀ رحمت کجا!
وهم چنان دیگر اعضا و حواس را مثل اینها قیاس کنی، خواهی فهمید که مؤمن حقیقتاً ماهیتی لایق جنت، و کافر هم ماهیتی را که موافق جهنم است کسب میکند. و هر یکی آنها سبب به دست آوردن چنین قیمتی، مؤمن با ایمانش امانت آفریدگارش را با نام او و در دایرۀ اذن او به کار میبرد ولی کافربه سبب خیانت آنرا به حساب نفس اماره اش به کار میرود.
فایدۀ چهارم: انسان ضعیف است و بلاهایش زیاد، فقیر است نیازهایش فراوان، عاجز است و بار زندگی بسیار سنگین ، پس اگر به قدیر ذو الجلال تکیه ، توکل و اعتماد نکند و تسلیم او نشود؛ وجدانش همواره در عذاب خواهد ماند، بدون هیچ ثمر سختیها، دردها، حسرتها او را خفه میکنند و او را یک مست یا یک جانور میسازند.
فایدۀ پنجم: عبادت و تسبیحات تمام اعضا و حواس و پاداش ارزشمند آنها به صورت میوههای بهشتی در زمانی که به شدت به آن نیاز داری به تقدیم می شود که اهل ذوق و کشف، و اهل اختصاص و مشاهده اتفاق کردند.
اینک این تجارتی که پنج مرتبه سود در سود را انجام ندهی ـ علاوه بر محروم شدن از این فایدهها ـ در پنج خسارت در خسارت سقوط خواهی کرد.
خسارت اول: اموال و اولادی که آنقدر دوست داری، نفس و هوایی که پرستش میکنی، جوانی و زندگی ای که مفتونش هستی ضایع شده غائب خواهد شد و از دست تو خارج خواهد شد ولی گناهان و دردهای خود را برای تو رها کرده و بر گردنت بار خواهد کرد.
خسارت دوم: سزای خیانت در امانت را خواهی کشید، زیرا با صرف ارزشمندترین ابزار در بی ارزش ترین چیزها به نفست ظلم کردی.
21. صفحة
خسارت سوم: تمام آن ابزار ارزشمند انسانی را به مقامی بسیار پایینتر از مقام حیوانیت سقوط داده، به حکمت الهی افترا ورزیدی و ظلم نمودی.
خسارت چهارم: همراه عجز و فقرت آن بار بسیارسنگین زندگی را بر پشت ضعیفت بار کردی ودر زیر سیلیهای زوال و فراق همواره واویلا سر خواهی داد.
خسارت پنجم: ابزاری که برای کسب نیازهای اساسی زندگی ابدی و لوازم سعادت اخروی مانند عقل، قلب، چشم و زبان که هدیه زیبای رحمانی هستند، به تو داده شده است به صورت زشت تبدیل شده که دروازههای جهنم را به تو باز خواهد کرد.
اکنون، معامله را نگاه کنیم، آیا این قدریک چیزی سنگین است که عدۀ زیادی از فروختن گریزانند؟ خیر، قطعا واصلا! هیچ چنین سنگینی را ندارد، زیرا دایرۀ حلال گسترده و به لذتها کافی است، هیج نیازی به وارد شدن به حرام نیست.
اما فرایض الهی سبک و کم است، بنده و عسکر الله شدن چنان شرفی بالذت و توصیف ناپذیر است که قابل تعریف نیست.
اما وظیفه مانند یک عسکر باید به نام الله کار کند، به نام الله شروع نماید و در حساب الله بدهد و بگیرد و دردایرۀ اذن و قانونش حرکت کند و سکونت یابد. در صورت قصور باید استغفار کند و بگوید: ''یا رب، قصور ما را عفو کن، ما را از بندگان خود بگردان و تا به هنگام گرفتن امانتت، ما را در امانت امین بگردان آمین'' وبه او التماس کند.


