گفتارنهم
التنقل
34. صفحة
«فَسُبْحَانَ اللهِ حِینَ تُمْسُونَ وَحِینَ تُصْبِحُونَ (17) وَلَهُ الْحَمْدُ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَعَشِیًّا وَحِینَ تُظْهِرُونَ (18)»
ای برادر! از من دربارۀ حکمت تخصیص نماز را به این اوقات پنجگانۀ معین می پرسی. از میان حکمتهای فروانش به یکی آن اشاره میکنیم.
آری چنانچه که وقت هر نماز آغاز یک انقلاب مهمی است و همچنین آیینۀ برای تصرف عظیم الهی وبودن انعکاس احسانات کلی الهی در آن تصرف؛ درین اوقات تسبیح و تعظیم بیشتر قدیر ذوالجلال و نماز که بمعنای حمد و شکر در مقابل نعمتهای فراوانی که در میان دو وقت جمع شده اند امر شده است.
بخاطر فهم آن معنی دقیق و عمیق لازم است همراه با نفسم به پنج نکته گوش فرا داده شود.
نکتۀ اول: معنای نماز تسبیح، تعظیم و شکر جناب حق است. یعنی تقدیس او با گفتن سبحان الله در مقابل جلالش با فعل و قول، و وهم تعظیم او در مقابل کمالش با گفتن الله اکبر با لفظ و عمل وهم ادای شکر او با گفتن الحمد لله در مقابل جمالش با قلب، زبان و بدن.
پس تسبیح، تکبیر و تحمید در حکم هستههای نماز هستند. به خاطر آن این سه چیز در حرکات، اذکار وهرجزء نماز یافت میشود. به همین خاطر پس از نماز، برای تأیید و تقویت معنای نماز، آن کلمات مبارک سی و سه بار تکرار میگردند و معنای نماز با آن خلاصههای مجمل تاکید میشود.
ـ «پس به تسبیح خدا ( از هر عیب و نقصی) در سحرگاهان و شامگاهان بپردازید. در آسمانها و زمین و در عصرگاهان و زمانی كه به دم ظهر رسیده اید، خدای را حمد و ستایش كنید
35. صفحة
نکتۀ دوم: معنای عبادت آن است که بنده عجز، فقر و قصورش را به درگاه الهی دیده و در برابر کمال ربوبیت و قدرت صمدانی و رحمت الهی، با حیرت و محبت سجده کند.
یعنی چنانچکه سلطنت ربوبیت عبودیت واطاعت را میخواهد. قدسیت و پاکی ربوبیت نیز میخواهد که بنده با دیدن قصورش با همراه استغفار، پاک و مبرا بودن پروردگارش را از تمام نقایص، و منزه و معلا بودنش را از افکار باطل اهل ضلالت، و مقدس و معرا بودنش از تمام قصورات کائنات با تسبیح وبا گفتن سبحان الله اعلان کند.
هم چنین کمال قدرت ربوبیت میخواهد که بنده با دیدن ضعف خود و عجز مخلوقات در برابر آثار بزرگ قدرت صمدانی با حیرت و استحسان الله اکبر بگوید و با خضوع رکوع کند و به او التجا و توکل نماید.
هم چنین ربوبیت خزانۀ رحمت بی نهایت میخواهد که بنده هم نیازهای خود را و هم فقر و احتیاج مخلوقات را با زبان سؤال و دعا اظهار کند و احسان و انعامات پروردگار خود را با شکر و ثنا و با الحمد لله اعلان کند. یعنی افعال و اقوال نماز این معناها را دارند و به خاطر اینها از طرف الهی وضع شده اند.
نکتۀ سوم: چنانچکه انسان یک مثال مصغر این عالم کبیر است و فاتحۀ شریف یک تمثال منور این قرآن عظیم الشان است. نماز نیز یک فهرست نورانی است که شامل تمام انواع عبادات است و نقشۀ مقدسی است که به عبادت گونا گونی تمام اصناف مخلوقات اشارت میکند.
نکتۀ چهارم: چنانچه که عقربه های ساعت هفتگی که ثانیه دقیقه ساعت و روزها را میشمارند به هم دیگر نگاه میکنند و مثال همدیگر هستند و حکم همدیگر را میگیرند، به همینطور دراین عالَم دنیا که ساعت بزرگ جناب حق است و گردش شب و روز در حکم ثانیهاش است وسالهای که دقیقهاش را میشمارند وطبقات عمر انسانی نیز ساعتها را میشمارند دورهای عمر عالم که روزها را میشمارد به همدیگر نگاه میکنند، مثال همدیگر هستند و حکم همدیگر را میگیرند و همدیگر را یادآوری میکنند.
مثلا: زمان فجر تا طلوع به اوایل زمان بهار همچنین به زمانی که انسان به رحم مادر میافتد و نیز به روز اول از شش روز آفرینش آسمانها و زمین شباهت دارد و آنها را یاد آوری میکند و شئونات الهی را که در آنها هستند اخطار میکند.
وقت ظهر: به وسط فصل تابستان همچنین به کمال جوانی و نیز به دورۀ خلقت انسان در عمر دنیا شباهت دارد و به آنها اشاره میکند و فیوضات نعمت و تجلیات رحمتی را که در آنان است یادآوری میکند
36. صفحة
وقت عصر: به فصل خزان، همچنین به زمان پیری و نیز به عصر سعادت نبی آخر زمان [علیه السلام] شباهت دارد و انعامات رحمانی و شئونات الهی موجود در آن را اخطار میدهد.
وقت مغرب: در آخر فصل خزان، غروب بسیاری از مخلوقات را و نیز وفات انسان را هشدار میدهد و هم چنین با اخطار خرابیهای دنیا که در آغاز قیامت بر پا میشود تجلیات جلالی را تفهیم و بشر را از خواب غفلت بیدار و ایقاظ میکند.
وقت عشاء: پوشاندن عالم ظلمات تمام آثارعالم نهار را با کفن سیاه اش، وپوشاندن فصل زمستان زمین مرده را با کفن سفید اش وهم چنین وفات آثار باقی ماندۀ انسان وفات یافته به زیر پردۀ فراموشی را هشدار میدهد و هم چنین بسته شدن بطور کامل این دار امتحان - با تصرفات قهار ذوالجلال- را که دنیا است اعلان نموده وهشدار میدهد.
وقت شب: زمستان، قبر و عالم برزخ به انسان فهمانده که روح بشر چه قدر به رحمت رحمن نیاز دارد یاد آوری می کند.
اما تهجد در شب: یاد آوری نموده و هشدار میدهد که درتاریکی قبر ودر ظلمات برزخ چقدربه آن روشنای ضرورت است و با نشان دادن نعمتهای فراوان جناب منعم حقیقی در این دگرگونیها چقدرمستحق بودنش را به حمد و ثنا اعلان میکند.
اما صبح دوم: صبح حشر را اخطار میدهد. آری چنانچکه آمدن صبح بعد از شب و آمدن بهار بعد ازمستان چه قدر معقول، لازم و قطعی است ونیز آمدن صبح حشر و بهار برزخ هم به همین قطعیت است.
چنانچه هر یک از این پنج وقت آغاز انقلابهای مهم قرار دارد وانقلابهای بزرگی را اخطار میدهد همچنین با اشارۀ ازتصرفات عظیم روزانۀ قدرت صمدانی، معجزات قدرت و هدایای رحمت سنوی و عصری را متذکر میشود.
یعنی وظیفۀ اصلی فطرت و اساس عبودیت و نمازهای فرضی که قرض قطعی است که متناسب و شایسته ی آن وقتها میباشد.
نکتۀ پنجم: انسان فطرتا بسیار ضعیف است؛ درحال که هر چیزی وابسته به او است و او را متألم و متأثر میسازد، و هم بسیار عاجز است؛ درحال که دشمنان و بلاهایش بسیار زیاد است، و هم بسیار فقیر است؛ درحال که نیازهایش بسیار زیاد است، و هم تنبل و بی قدرت است؛ درحال که تکالیف زندگی بسیار سنگین است، و هم انسانیتش او را با کاینات مرتبط ساخته است، درحال که فراق و زوال آنچه که دوست دارد و با آن انس گرفته همواره او را آزار میدهد، و هم عقل به او مقصدهای والا و میوههای باقی را نشان میدهد؛ درحال آکه دستش کوتاه عمرش کوتاه اقتدارش اندک و صبرش اندک است
37. صفحة
پس بر روح با چنین وضعیت، چقدر الزم است که به درگاه قدیر ذو الجلال و رحیم ذو الجمال با نیاز و نماز مراجعت کرده عرض حال نماید و از او طلب توفیق و مدد کند. وبرای تحمل کارها وظایف که در روز بر سرش می آید وبردوشش حمل می شود چقدریک استنادگاه ضروری هست آشکارا معلوم می شود.
وقت ظهر: وقتی است که کمال روز، آغاز زوال و زمان کامل شدن کارهای روزانه، و زمان استراحت موقت ازفشاروزحمت مشغلهها، ووقت احتیاج روح به استراحت از غفلت و وسرگردانی که حاصل از کارهای سنگین طاقت فرسا وناپایدار دنیای فانی و لحظه ای است که انعامات الهی در آن ظاهر میشود.
نجات روح بشر از آن گرفتگی و عبور از آن غفلت و خارج شدن از آن امور بی معنا و بی بقا و رفتن به درگاه آن قیوم باقی و منعم حقیقی و دست بسته ادای حمد و شکر درمقابل تمامی نعمت ها و طلب استعانه و با رکوع در برابر جلال و عظمتش اظهار عجزش نمودن و در مقابل کمال بی زوال و جمال بی مثالش سجده کرده اعلان حیرت، محبت ومحویت نمودن که معنای نماز ظهراست چقدر زیبا، چقدر خوش، چقدر لازم و مناسب است؛ وانسانی که نفهمد انسان نیست.
ووقت عصر: وقتی است که حزینانۀ فصل خزان و حالت محزونانه ی پیری و موسم دردناک آخر الزمان را خبرداده و تذکر می دهد و همچنین زمان حاصل شدن نتیجۀ کارهای روزانه، وهم در آن روز تشکیل شدن تمام نعمت های عظیم الهی که انسان مظهر آن شده مانند صحت، تندرستی وخدمت خیریه و هم رو نهادن خورشید بزرگ به غروب اشاره می کند که انسان یک مهمان ومأموراست و اعلان می کند که هر چیز بی قراروگذرا است.
اکنون روح انسان که خواهان ابدیت است و برای ابدیت آفریده شده و احسان را پرستش نموده و از فراق متألم می شود؛ برمی خیزد وضوء می گیرد و برای ادای نماز عصر، به درگاه صمدیت قدیم باقی و قیوم سرمدی مناجاتش را عرضه می کند، و به لطف و رحمت بی زوال و بی نهایتش پناه می برد، و در برابر نعمت های بی حسابش شکر و حمد نموده، و در برابر عزت ربوبیتش ذلیلانه رکوع نموده و در مقابل الوهیت سرمدی اش با اوج خشوع سجده به جای می آورد، یک تسلی حقیقی و راحت روح یافته ادای نماز عصری که کمربسته در حضور کبریایش عبودیت کردن است؛ چقدر وظیفۀ علوی، خدمت مناسب، ادا کردن قرض فطرت است، بلکه به دست آوردن سعادتی بی نهایت خوش می باشد. هرانسانی می فهمد.
وقت مغرب: زمان آغاز زمستان، وداع حزینانه مخلوقات نازنین و زیبای تابستان و پاییز را خاطر نشان میسازد و یادآور زمان غروب است. هم با وفات انسان وجدای درناک از تمام
38. صفحة
دوستدارانش و وارد شدن قبر را یاد آوری می کند، هم خراب دنیا همراه با زلزلههای سکرات، کوچ کردن تمام ساکنانش را به عالم های دیگر و فرا رسیدن خاموشی چراغ این دار امتحان را تذکر داده خاطر نشان میسازد. هم زمانی غروب محبوبان بازوال به شدت پرستش کننده گان را ایقاظ میکند.
اکنون وقت مناسب بخاطروقت نماز مغرب چنین وقتی است که برای روح بشر که فطرتا آینۀ مشتاق جمال باقی است، در برابر عرش باعظمت او که انجام دهندۀ این امورعظیم، گرداننده ی این عالم های جسیم و با هیبت، تبدیل کنندۀ قدیم لم یزل و باقی لا یزال رو نموده و بر بالای این چیزهای فانی «الله اکبر» می گوید و دست از آنان می کشد و در خدمت مولا دستانش را بسته و در حضور دائم باقی قیام می کند و با گفتن «الحمد لله» در مقابل کمال بی حد، جمال بی مثال و رحمت بی نهایتش حمد و ثنا می گوید.
و با گفتن «إِیَّاكَ نَعْبُدُ وإِیَّاكَ نَسْتَعِینُ» در مقابل ربوبیت بی معین، الوهیت بی شریک، سلطنت بی وزیرش عرض عبودیت و استعانت نموده، هم در مقابل کبریای بی نهایت، قدرت بی حد و عزت بی عجزش به رکوع رفته همراه با تمام کائنات، با اظهار ضعف، عجز، فقر و ذلتش [سبحان ربی العظیم] می گوید وتسبیح رب با عظمتش را می نماید.
هم در مقابل جمال ذات بی زوالش، صفات قدسی تغییرناپذیرش و کمال سرمدی تبدیل نشدنی اش سجده به جا آوده و با حیرت و محویت و ترک ما سوایش، محبت و عبودیتش را اعلام می کند، هم به جای تمام فانی ها، یک جمیل باقی، یک رحمن سرمدی را جایگزین کرده و با گفتن [سبحان ربی الاعلی] پروردگار والای منزه از زوال و مبرا از نقصان را تقدیس می نماید سپس تشهد می نشیند و تحیات مبارکه و صلات طیبۀ تمام مخلوقات را به حساب خودش به آن جمیل لم یزل و جلیل لایزال هدیه می کند و با سلام بر رسول اکرم بیعتش را تجدید کرده و اطاعت از اوامرش را ابراز می کند برای تجدید و تنویر ایمانش، حکمت نظم این قصر کائنات را مشاهده کرده و به وحدانیت صانع ذوالجلال شهادت می دهد.
ادای نماز مغرب که دال بر سلطنت ربوبیت و موجب رضایت مبلغ و ترجمۀ آیات کتاب کائنات یعنی شهادت به رسالت محمد عربی [علیه الصلاة والسلام] است چقدر لطیف، چقدر وظیفۀ پاکیزه، چقدر عزیز، چقدر خدمت لذت بخش، چقدر عبودیت خوش و زیباست، چقدر حقیقت جدی است و در این مهمانسرای فانی چقدر صحبت باقی و سعادت دائمی است؛ آدمی که این را نفهمد چگونه آدم می شود.
دروقت عشاء كه آثار باقیماندۀ روز از افق نابود شده، عالم شب کائنات را در بر می گیرد. ذات قدیر ذوالجلال [مقلب الیل والنهار] در تغییر آن صحیفۀ سفید با این صحیفۀ سیاه
39. صفحة
با تصرفات ربانی اش و تغییر صحیفۀ سرسبزی مزین تابستان به صحیفۀ سرد و سفید زمستان بیانگر اقدامات الهی حکیم ذو الکمال است که[مسخر الشمس و القمر] می باشد. هم با مرور زمان قطع شدن آثار باقیماندۀ اهل قبور با این دنیا و تماما انتقال آن به عالم شئونات الهی که خالق موت وحیاة است تذکر می دهد، دنیای تنگ و فانی و حقیر و ویرانی کامل آن با وفات سکرات عظیمش، با انکشاف عالم پهناور و باقی و با عظمت عالم آخرت تصرفات جلالی و تجلیات جمالی خالق ارض وسموات را تذکر داده وزمان خاطر نشان آن است.
هم مالک و متصرف حقیقی این کائنات و معبود و محبوب حقیقی آن، ذاتی قدیر مطلقی است که شب و روز، زمستان و تابستان، دنیا و آخرت را مانند صحیفه های یک کتاب به راحتی می گرداند، می نویسد، خراب می کند، تغییر می دهد. و با چنین وضعیتی به تمام اینها یک حکمران و قدیر مطلق بودنش را اثبات میکند.
اینک روح بشر که بی نهایت عاجز، ضعیف، بی نهایت فقیر و محتاج است و خود را به تاریکی های بی نهایت آینده غوطه می زند و با تزلزل در حوادث بی نهایت، برای خواندن نماز خفتن، ابراهیم گونه در وقت عشاء [لا احب الآفلین] گفته به درگاه معبود لم یزل و محبوب لایزال با نماز پناه برده و در چنین عالم فانی و عمر فانی و دنیای تاریک و آینده ی تیره و تار؛ با ذات باقی سرمدی مناجات کرده، با اندکی از صحبت باقی و چند دقیقۀ از عمر باقی به دنیایش نور فشانده، و آینده اش را روشن می کند، و با دیدن و خواستن التفات رحمت رحمن رحیم و دیدن نور هدایت بر زخم ناشی از فراق و زوال محبوبان و موجودات مرهم می نهد و او نیز دنیایی که وی را موقتا و مخفیانه فراموش کرده است؛ به فراموشی می سپارد و با گریه ی دل، دردها و رنج هایش را به درگاه رحمت ریزانده هم هر چه بشود یا نشود قبل از وارد شدن به خوابی که شبیه مرگ است؛ آخرین وظیفۀ عبودیتش را به جای آورده و برای حسن خاتمه دفتر اعمال روزانه اش به نماز قیام شده یعنی به جای تمام محبوبان فانی، یک معبود و محبوب باقی و به جای گدایی از عاجزان، از قدیر کریم درخواست می کند و برای نجات از شر مضرات که می لرزید، به حضور یک حافظ رحیم وارد شده وهم چنان با فاتحه شروع نموده یعنی به جای مدح و منت یک چیز فقیر ناقص که نمی تواند کاری بکند و بی فایده است؛ مدح و ثنای رب العالمین غنی مطلق و کامل مطلق را می گوید. هم به خطاب «إِیَّاكَ نَعْبُدُ» ترقی کردن، یعنی با وجود کوچک، هیچ و بی کس بودنش؛ با انتساب به سلطان ازلی و ابدی، مالک یوم الدین، در میان این کائنات، به مقام یک مهمان نازدار و یک مأمور مهم می رسد و با گفتن «إِیَّاكَ نَعْبُدُ وإِیَّاكَ نَسْتَعِینُ» به نام تمام مخلوقات، عبادت و استعانت جماعت بزرگ و جمعیت عظمای
40. صفحة
کائنات را به او تقدیم کرده و با گفتن «اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ» هدایت به صراط مستقیم که با وجود تاریکی های آینده، راه نورانی سعادت ابدی است می طلبد.
هم با تفکر در کبریای ذات ذوالجلال، اینکه خورشیدهای مخفی، ستاره های درخشان که در مهمان خانه ی عالم بسان چراغ مانند نباتات و حیوانات در حال خوابیده، خدمتکار و سربازان گوش به فرمان او هستند «الله اکبر» گفته و به رکوع می رود. سپس به سجده ی کبرای تمام مخلوقات اندیشیده، یعنی مانند مخلوقاتی خوابیده امشب، در هر سال و هر عصر، انواع موجودات، حتی زمین، حتی دنیا بسان یک لشکر منظم بلکه بسان یک سرباز مطیع از وظیفۀ عبودیت دنیوی با فرمان [امر کن فیکن] ترخیص می شود یعنی زمانی که به عالم غیب فرستاده می شود؛ با نهایت نظم، در وقت زوال بر سجاده ی غروب «الله اکبر» گویان سجده کرده و در بهار با فریاد احیا وایقاظ که از [امر کن فیکن] می آید؛ بخشی از موجودات عینا و بخشی دیگر مثلا حشر می شوند، قیام می کنند، مانند کمر بستۀ خدمت مولا شده و این انسان ناچیز هم با اقتدا به آنان، در حضور بارگاه آن ذات رحمن ذو الکمال، آن رحیم ذو الجمال با محبتی حیرت آلود، با محویتی بقا آلود، با تذللی عزت آلود «الله اکبر» گویان به سجده می رود، یعنی ادای نماز عشایی که نوعی به معراج رفتن است چقدر خوش، چقدر زیبا، چقدر شیرین، چقدرعالی، چقدر عزیز و لذتبخش، چقدر وظیفه و خدمت معقول و مناسب بودنش را البته فهمیدید.
یعنی این پنج وقت، هرکدام شان اشاره به انقلاب عظیم و امارات اجراآت جسیمۀ ربانی، وعلامات انعامات کلی الهی میباشد تخصیص نمازی که قرض و ذمه است؛ به این زمان ها نهایت با حکمت است.
سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِیمُ الحْكِیمُ.
سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الحْكِيمُ اللهُمَّ صَلِّ وَسَلمّْ عَلىَ مَنْ أرَسَلْتَهُ مُعَلمِّاً لعِبَادِكَ ليِعَلمِّهُمْ كَيْفِيَّةَ مَعْرِفَتِكَ وَالْعُبُودِيَّةَ لَكَ وَمُعَرِّفًا لِكُنُوزِ أَسْمَائِكَ، وَتُرْجُمَانًا لآيَاتِ كِتَابِ كَائِنَاتِكَ وَمِرْآةً بِعُبُودِيَّتِهِ لِجَمَالِ رُبوُبِيَّتِكَ، وَعَلَى آلِهِ وَصَحْبِهِ أَجْمَعِينَ، وَارْحَمْنَا وَارْحَمِ المُؤْمِنِينَ وَالمُؤْمِنَاتِ..
آمِينَ، بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ....
ـ پاک و منزهی تو. ما دانشی نداریم مگر آنچه تو به ما آموختی، قطعاً تو دانا و باحکمت هستی.
پروردگارا، درود و سلام بفرست بر کسی که او را به عنوان معلمی برای بندگانت فرستادی تا چگونگی شناخت و بندگی درگاه تو را به آنان بیاموزد و گنجینههای نامهای تو را به آنان
بشناساند و آیات کتاب مخلوقاتت را ترجمه کند و با عبودیت و پرستشش آینهی نتیجهی پرستش تو باشد و درود و سلام بر تمام خاندان و یارانش باد.
و به ما و مردان و زنان مؤمن رحم نما..
آمین. به وسیلهی رحمت تو ای مهربانترین مهربانان


