اشاره دوازدهم

18. صفحة

اشاره دوازدهم: دارای چهار سوال و جواب میباشد:

 سؤال اول:  عذاب بی حد و حصر و جهنمی لایتناهی در برابر گناهان محدود در حیات محدود چگونه عدالت تلقی شود؟

جواب: از اشارات سابق به ویژه اشاره یازدهم به یقین دانسته شد که جنایت کفر و ضلالت، جنایتی بی نهایت و تجاوزی بی حد و حصر حقوق میباشد.

جواب: از اشارات گذشته معلوم گردید چنانچه که انسان با اراده جزئی بدون ایجاد و کسبی جزئی، و با تشکیل امر عدمی یا اعتباری، و دادن ثبوت به آن، سبب تخریبات وشرور دهشتآورمیشود؛ نفس انسانی و هوای نفس او چون مدام به شرورها و ضررها تمایل دارد لهذا مسؤولیت سیآت حاصل از همان کسب کوچک را متحمل می شود. چرا که نفس او خواستار آن شد و با کسب خویش به آن مسبب شد. و شر که عدمی است بنده به آن فاعل شد و جناب حق نیز آن را خلق کرد. در نتیجه مسوولیت جنایتی بی حد و حصر را، مستحق تحمل عذاب بی نهایت شد، اما حسنات و خوبیها، مادام که وجودی اند، کسب انسانی و اراده جزئی انسان نمیتواند علت موجوده آنها شود. و نمی تواند فاعل حقیقی در آن باشد ونفس اماره اش نیز طرفردار حسنات نیست بلکه رحمت الهی خواهان آن است، وقدرت ربانی آنرا ایجاد میکند. انسان تنها با ایمان، آرزو و نیت میتواند صاحب شود. پس از صاحب شدن به آن حسنات و نعمت های الهی بی شماری مثل وجود و ایمان که قبلاَ به او اداده شده است شکر میباشد. جنتی که با وعده الهی عطا خواهد شد به سبب فضل رحمانی داده می شود. در ظاهر پاداشی است اما در حقیقت فضل الهی است. پس سبب در سیئات نفس است که بالذات مستحق مجازات می باشد. در حسنات سبب هم از حق است وعلت نیز منبعث از حق میباشد؛ انسان تنها با ایمان به تصاحب میشود. نمی تواند بگوید: « پاداشم را می خواهم». اما می تواند بگوید: « در انتظار فضل ات هستم».


19. صفحة

سوال سوم:  از بیانات سابق دانسته می­شود که سیئات چونکه با انتشار و تجاوز تعدد می یابند، یک سیئه  با ید هزار نوشته می­شد، اما حسنه چون وجودی ست و به لحاظ ماده قبول تعدد نمی کند وبا ایجاد عبد و خواسته نفس صورت نمی­گیرد اصلاً باید نوشته نمی­شد یا حد اکثر یک حسنه  نوشته می­شد. چرا سیئه  یک برابر درحالیکه حسنه ده و گاه هزار برابر نوشته میشود؟

جواب:  حضرت حق کمال رحمت و جمال رحیمیت خود را بدان صورت نشان میدهد.

سوال چهارم: موفقیتی که اهل ضلالت کسب می کنند و قدرتی که بروز می دهند و غلبه آنها براهل هدایت نشان می­دهد که آنها متکی به نیرو و حقیقتی هستند و یا اینکه بر اهل هدایت ضعف وجود دارد و یا آنها از حقیقتی برخوردارمی باشند؟

جواب:  حاشا... نه آنها از حقیقت برخوردار هستند و نه بر اهل هدایت ضعف وجود دارد، فقط مع التأسف قاصر النظر، بعضی عوام کوته نظر در تردد واقع شده گرفتار وسوسه می­شوند و در عقاید شان  خلل وارد می­شود چون می­گویند: « اگر اهل حق کاملاً دارای حق و حقیقت باشد نباید تا این اندازه مغلوب و ذلیل می شدند ؛ چرا که حقیقت دارای نیرو است براساس قاعده « الحق یعلو ولا یعلی علیه » قوت درحق است. اگراهل ضلالتی که پیروزمندانه با اهل حق مقابله می کنند قدرت حقیقی نداشتند وفاقد نقطه اتکایی بودند نباید تا این حد پیروزی و موفقیت به دست می آوردند؟

جواب:  چنانچه که در اشارات سابق به یقین ثابت شد که شکست اهل حق از ناتوانی و از ناحقی شان نیست و نیز از اشارات سابق به یقین ثابت شده است که غلبه اهل ضلالت از توان و قدرت و از نقطه اتکایی یافته باشند نیست. جواب این سوال  مجموع اشارات سابق می­باشد.  دراینجا تنها به دسیسه های شان و قسمی از سلاح های مورد استفاده آنها اشاره می کنیم.

بارها مشاهده کرده ام که ده نفر از اهل فساد نود نفر از اهل صلاح را شکست می دادند. با حیرت کنجکاو شدم وبررسی کردم به یقین دریافتم که آن غلبه از توان وقدرت نیست بلکه ریشه در فساد، پستی و تخریب دارد، و استفاده از اختلاف اهل حق، ایجاد تفرقه در بین آنها، و استفاده از نقاط ضعف آنها، تحریک احساسات نفسانی و تحریک اغراض شخصی، و به کار انداختن استعداد های منفی در وجود انسان که در حکم معادن مضر می باشند، و نوازش فرعونیت نفس به نام شأن وشرف، و تخریبات ظلمانه که موجب هراس همه است می­باشد که بواسطه  آن دسیسه های شیطانی موقتاً بر اهل حق غلبه می کنند. اما سر « والعاقبة للمتقین » و بر اساس قاعده « الحق یعلوا ولا یعلی علیه » غلبه موقتی آنها که از نظر منفعت برای شان بی اهمیت است  جهنم را نصیب خود شان و جنت را نصیب اهل حق می کنند؛

20. صفحة

چون قدرتمند دیده شدن ضعیفان در راه ضلالت، و کسب شهرت کسان بی اهمیت که انسان های شهرت پرست و ریاکار برای نشان دادن قدرت شان با چیزی اندک، و از طریق ترساندن و ضرر رساندن موقعیتی کسب کنند وضعیتی مخالفت با اهل حق را به خود میگیرند تا دیده شوند و نظرها را به خود جلب کنند. تا تخریباتی که از طریق ترک و عطالت به وجود آمده نه از طریق توان و قدرت به آنها نسبت شده و از آنها بحث صورت گیرد. چنانچه یکی از دیوانگان چنین شهرتی مصلی را ملوث کرده تا همه درباره او سخن بگویند، حتی از او با لعن و نفرین یاد شده اما رگ شهرت پرستی چنین شهرت لعنت آمیزی را در نگاهش خوش نشان داد. وحکایت او ضرب المثل شد.

ای انسان درمانده یی که برای عالم بقا خلق شده یی اما مبتلای عالم فنایی! به سر آیه {فَمَا بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّمَاءُ وَالْأَرْضُ}[الدخان:۲۹] دقت کن گوش فرا بده! ببین چه میگوید؟ آیه مذکور با مفهومی صریحاش میفرماید : آسمانها و زمین که با انسان مرتبط اند در مرگ اهل ضلالت برجنازه آنها نمیگریند. یعنی از مرگ آنان ممنون میشوند. و با مفهوم اشاریاش میفرماید: آسمانها و زمین با مرگ اهل هدایت برجنازه شان می گریند؛ نمیخواهند از آنها جدا شوند؛ چونکه با اهل ایمان تمام هستی مرتبط و از آنان ممنون هستند. چون آنها با ایمانشان خالق کائنات را میشناسند به همین دلیل ارزش کائنات را تقدیر نموده نسبت به آنها اظهار حرمت و محبت میکنند. هم چون اهل ضلالت تحقیر نموده عداوت ضمنی نمیکنند.

ای انسان، بیندیش! تو در هر صورت خواهی مرد. اگر تابع نفس و شیطان باشی همسایگان و خویشاوندان تان بخاطر نجات شان از شر تو شادمان خواهند شد. اما اگر « اعوذ با لله من الشیطان الرجیم» گفته تابع قرآن و حبیب رحمان باشی در آن صورت آسمانها و زمین و موجودات – نظر به درجه هر کس، و نسبت به درجه تو از فراقت متأثر شده و به لحاظ معنا خواهند گریست. آنان با برگزاری ماتمی عالی و با تشییع با شکوه درعالم بقا که از درِ قبر واردش خواهی شد نسبت به درجه و مرتبه ات حسن استقبال بودنش را اشاره میکنند.