اشاره ششم

6. صفحة

 

چنانچه در برخی رسالهها بیان کرده بودیم که ماهیت این دسیسه شیطان تا چه حد بی اساس است در اینجا نیز به اختصار بحث خواهیم کرد. مثلا: تصویر مار درآیینه، قادر به نیش زدن نیست یا تمثال آتش نمی سوزاند و عکس مردار موجب ناپاکی نمی گردد، همچنان عکس شرک و کفر در آیینه فکر و خیال، سایه های ضلالت و تخیل سخنان نفرت انگیز و ناسزا نیز موجب تخریب اعتقاد نمیشود و ایمان را تغییر نمیدهد و ادب محترمانه را نمیشکند؛ زیرا قاعده مشهوری است که، چنانچه تخیل ناسزا، ناسزا نیست تخیل کفر هم کفر نیز کفر نیست و تصور ضلالت هم ضلالت نیست. لکن مسئله شک در ایمان و احتمالات برآمده از امکان ذاتی منافی یقین نیست و آن را از بین نمیبرد. قواعد مقرره در علم اصول دین این است که : « ان الامکان الذاتی لاینافی الیقین العلمی ». مثلا: ما یقین داریم که بحر بارلا بشکل آب درجای خود باقی است در حالیکه در ذات خود ممکن است دریای مذکور فعلا خشکیده باشد و خشک شدن آن از جمله ممکنات است. مادام که این امکان ذاتی ازنشانه و اماره نشأت نمیگیرد نمیتواند که یک امکان ذهنی باشد که شک در آن صورت گیرد. چرا که باز هم قواعد مقرر در علم اصول دین است که : « لا عبر‌ة للا حتمال غیر الناشئ عن دلیل » یعنی احتمال ذاتی که فاقد اماره است نمی تواند امکان ذهنی باشد که شبهه ایجاد کند و اهمیتی داشته باشد.

فرد بیچاره یی معروض دسیسه شیطان، یقین به حقایق ایمان را به واسطه چنین امکانات ذاتی گمان میکند که از دست داده است. مثلا: به اعتبار بشر بودن حضرت محمد ص در حق شان، امکان های ذاتی متعددی به ذهن او خطور میکند که هیچ ضرری برای جزم و یقین ایمانش ندارد اما گمان میکند که متضرر شده است، سپس متضرر میشود.


7. صفحة

شیطان گاهی به واسطه لمهیی که در قلب دارد درباره حضرت حق سخنان نامطلوبی را بیان می کند. آن فرد گمان میکند که قلبش فاسد شده چنین چیزهایی را میگوید و می لرزد؛ در حالی که لرزیدن وترسیدن و عدم رضایت او دلیل است که آن سخنان و اندیشه ها از قلبش نشأت نمی گیرد بلکه از لمهیی (وسوسه شیطان) است و یا از طرف شیطان اخطار و تخیل صورت میگیرد. همچنان در بین لطایف انسانی یکی دو لطیفه وجود دارد که من مو فق به تشخیص آنها نشده ام اراده و اختیار را گوش نمیکند وحتی نمیتوانند زیربار مسؤو لیت داخل شود گاهی این لطایف حکم می کنند و به حق گوش نمیکنند و مرتکب خطاهایی میشوند. درآن لحظه شیطان به آن فرد تلقین می کند که استعداد به حق و به ایمان موافقتی ندارد که چنین بی اختیار وارد امور با طله میشوی. معلوم شد که تقدیرت تو را محکوم به شقاوتت کرده است. لذا فرد بیچاره مذکور مأیوس و نا امید شده دچار هلاکت میشود.

پناهگاه مؤمن در برابر دسیسه های پیشین شیطان، حقایق ایمانی و محکمات قرآنی ست که براساس اصول محققین اصفیا حدودش مشخص گردیده است. و در مورد وسوسه های اخیر شیطان نیز استعاذه و اهمیت ندادن به آن است؛ زیرا به میزان اهمیتی داده شده توجه را جلب میکند بزرگ میشود و میپندد. مرهم و پاد زهر این گونه زخم معنوی مؤمن سنت سنیه است.