اشاره سیزدهم
التنقل
21. صفحة
اشاره سیزدهم : شامل سه نقطه میباشد:
نقطه اول: یکی از دسایس بسیار بزرگ شیطان این است که انسان هایی دارای قلب کوچک، عقل ناقص و فکر قاصر را در جهت عظمت حقایق ایمانی فریب میدهند. میگوید: گفته می شود که ذات واحد همه ذرات، سیارات، نجوم و سایر موجودات را با تمام شرایط شان در تدبیر ربوبیتش میگرداند و اداره میکند، و میگوید: چنین یک مسئله عجیب و بزرگ را چگونه باور کرده میشود؟ چگونه به قلب جای میگیرد، فکر چگونه می تواند آن را بپذیرد؟ و در نقطه عجز انسانی حس انکار را بیدار می کند.
جواب : خاموش کننده این دسیسه شیطانی سر الله اکبر است و جواب حقیقی آن هم الله اکبر است. بلی تکرار فراون الله اکبر در شعایر اسلامی برای محو این دسیسه شیطانی است؛ زیرا قوت عاجز، قدرت ضعیف و فکر محدود انسان چنین حقایق بزرگ لایتناهی را با نور الله اکبر دیده تصدیق میکند و با نیروی الله کبر حامل این حقایق میشود و آنها را در دایره الله اکبر جابجا میکند و خطاب به قلب اش که دچار وسوسه شده است می گوید: تدبیر و ادراه کامل منظم این عالم بالمشاهده دیده میشود. در این دو راه وجود دارد:
راه اول: ممکن و لکن بسیار عظیم و خارالعاده است. اساساً چنین اثر خارالعاده و صنعت خارالعاده با طریقی بسیار عجیبی امکان پذیر است. آن راه نیز با ربوبیت، اراده و قدرت ذات احد و صمد که وجودش به تعداد موجودات و حتی ذرات شاهد دارد، امکان می یابد.
راه دوم : راه شرک و کفراست که به هیچ وجه امکانی ندارد و درحد امتناع مشکلات دارد، و به هیچ وجه معقول نیست. چون همان گونه که در رسالههای متعدد مانند مکتوب بیستم و گفتار بیست و دوم به صورت قطعی ثابت گردید، در آن صورت درهر موجودی که درعالم هست و حتی در هر ذره یی لازم است الوهیت مطلق، علم محیط و قدرت بی نهایت وجود داشته باشد، تا نظم و نظام کامل، میزان و امتیاز به غایت دقیق و نقوش صنعت مزین و مکمل که در موجودات بالمشاهده دیده می شود، هستی یایند.
الحاصل: اگر ربوبیت کبریایی و با عظمت که کاملاً شایسته و بجاست نباشد، لازم است تا راه های نامعقول و ممتنع را دنبال کرد. و با فرار از عظمتی که لایق و لازم است. وارد شدن به محال و امتناع را حتی شیطان هم نمی تواند پیشنهاد کند.
22. صفحة
نقطه دوم: یکی از دسیسه های مهم شیطان این است که نمی گذارد انسان به کوتاهی خود اعترف کند؛ تا راه استغفار و استعاذه را بسته کند. و هم با تحریک انانیت نفس انسان، هم چون وکیل مدافع از خود دفاع کرده و خود را منزه از تقصیرات بداند. بلی، نفسی که گوش به فرمان شیطان است نمیخواهد قصور خویش ببیند. و اگر هم ببیند از صد راه به تأویل می پردازد. و با سر:« و عین الرضا عن کل عیب کلیلة » چون با نظر رضا به نفس خود نگاه می کند عیب خود را نمی بیند. و بخاطر ندیدن عیب خود اعتراف به عیبش نمی کند، استغفار و استعاذه هم نمی کند، و مسخره شیطان میشود. در حالیکه قرآن از زبان پیامبر عالی مقامی چون حضرت یوسف ( ع) فرموده است: {إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّي}[یوسف:۵۳] چگونه می توان به نفس اعتماد کرد؟ کسی که نفس خود را متهم کند می تواند قصور خویش را میبیند؛ و کسیکه به قصورش اعتراف کند استغفار می کند، کسی که استغفار کند استعاذه میکند و کسیکه استعاذه میکند از شر شیطان نجات مییابد. ندیدن کوتاهی، کوتاهی بزرگ تر از خود قصور است؛ و اعتراف نه کردن به قصور نقصان بزرگی ست. شخص اگر قصورش را ببیند، قصور از قصور بودن درمی آید و اگر اعتراف کند مستحق عفو خواهد شد.
نقطه سوم: یکی از دسیسه های شیطان که موجب فساد در حیات اجتماعی انسان میشود این است که: شیطان با یک سئیه همه حسنات مؤمن را می پوشاند بی انصاف های که به این دسیسه های شیطان گوش میدهند به عداوت با مؤمن می پردازد؛ درحالی که حضرت حق وقتی که در حشر با میزان اکبر خود و با عدالت مطلق اعمال مکلفین را می سنجد بر غالبیت حسنات برسیئات و مغلوبیت سیئات حکم میکند. و همچنان اسباب سیئات فراوان است و و جود شان سهل است؛ لذا گاهی تنها با یک حسنه سیئات زیادی را می پوشاند، پس دراین دنیا لازم است براساس عدالت الهی معامله کرد. اگر خوبی های فردی به لحاظ کمیت و یا کیفیت نسبت به بدی هایش بیش تر باشد آن شخص مستحق محبت و احترام است. بلکه لازم است به واسطه یک حسنه با ارزش به بسیاری از سیئات با نظر عفو نگاه کرد.
23. صفحة
درحالیکه انسان به دلیل رگ ستمگری که در نهاد خود دارد و با تلقین شیطان صد حسنه یک فرد را به سبب یک سیئه فراموش میکند و به دشمنی با برادر مؤمنش میپردازد. مرتکب معاصی می گردد. چنانچه اگر مگسی در مقابل چشم قرار گیرد، جلوی دیدن کوهی را می گیرد و نمی گذارد دیده شود. این چنین انسان با رگ غرض سیئه که به اندازه بال مگس است حسنات کوه مانند را میپوشاند کوه را فراموش می کند و به برادر مؤمنش عداوت میکند. ابزاری فساد درحیات اجتماعی انسانها می شود.
شیطا با دسیسه دیگری شبیه این دسیسه سلامت فکر انسان را به فساد میکشاند و در برابر حقایق ایمانی صحت اندیشه را خراب میکند و استقامت فکرش را اخلال میکند. مثلا: شیطان میخواهد حکم صدها دلیل اثباتی درباره یک حقیقت ایمانی را با نشانه یی که بر نفی اش دلالت کند از بین ببرد؛ در حالیکه عبارت: « یک دلیل اثبات کننده بربسیاری از دلایلی نفی کنند ه ترجیح دارد.» یک قاعده مقرره است. حکم یک شاهد مثبت در یک دعوا بر صد نظر نفی کننده ترجیح دارد. با تمثیل زیر به حقیقت مذکور بنگر:
کاخی است که صدها درِ بسته دارد. با باز شدن فقط یک در، می توان وارد آن کاخ شد و در این صورت درهای دیگر هم باز خواهد شد. اگرهمه درها باز باشد و یکی دو تا از آنها بسته نمی توان گفت امکان ورود به کاخ وجود ندارد.
حقایق ایمانی هم کاخی است. هر دلیل یک کلید است که اثبات می کند. دری باز میکند. با بسته ماندن فقط یک در نمی توان از حقایق ایمانی مذکور صرف نظر کرد و در صدد انکار برآمد، اما شیطان بنابر برخی اسباب و عوامل، دری را نشان می دهد که به سبب غفلت یا جهالت بسته مانده است. وهمه دلایل اثباتی را از نظر فرد ساقط می کند و فریب می دهد. و میگوید: وارد این کاخ نمیتوان شد، اصلاً شاید کاخ نباشد، داخل آن چیزی نیست.
اینک ای انسان بیچاره یی که گرفتار دسیسه های شیطان شده یی! اگر خواهان سلامت حیات دینی، شخصی و اجتماعی هستی. صحت فکر، استقامت نظر و سلامت قلب میخواهی اعمال و افکارت را با میزان محکمات قرآنی و ترازوی سنت سنیه وزن کن، قرآن و سنت سنیه را همیشه رهبر خود قرار ده و « أعوذ با لله من الشیطن الرجیم» بگو و به جناب حق التجا بکن.
24. صفحة
اشارات سیزده گانه مذکور سیزده کلیدي هست كه دروازه حصن حصین و قلعه متین سوره های {فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ * بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ} و {قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ وَمِنْ شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِي الْعُقَدِ وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ} [ الفلق: ۱-۵] که آخرین سوره قرآن معجزالبیان که تفصیل و معدن [أعُوْذُ بِا للهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ] ميباشد با کلید سیزده گانه مذکور باز کن داخل شو سلامت را دریاب.
سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ
وَقُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ وَأَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَنْ يَحْضُرُونِ


