لمعه ی بسیت و یکم

16. صفحة

در بارهی اخلاص

در حالیکه مسألهی چهارم از مسایل هفتگانه از یادآوری هفدهم که از لمعهی هفدهم بود، بنا بر مناسبت آن با اخلاص نکتهی دوم از لمعهی بیستم شد، و با سبب نورانیتاش به عنوان لمعهی بیست و یکم در لمعات داخل شده است.

لازم است این لمعه حد اقل در هر پانزده روز یکبار خوانده شود.

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحٖيمِ ~ ~ ~

﴿ولاتَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رٖيحُكُم﴾[الأنفال:46][1]﴿ُقومُوا لِلّٰهِ قَانِتٖين﴾[البقره:238][2]       ~ ~ ~ ﴿قَدْ اَفْلَحَ مَنْ زَكّٰیهَا ~ ~ ~  وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسّٰیهَا﴾[الشمس:9-10]~ ~ ~ [3] ﴿ولَا تَشْتَرُوا بِاٰيَاتٖى ثَمَنًا قَلٖيلًا﴾[البقره:41][4]

ای برادران اخروی من و دوستان من در خدمت قرآن! میدانید و بدانید دراین دنیا، بهخصوص در خدمات اخروی مهمترین اساس، بزرگترین نیرو، مقبولترین شفاعتکننده، متینترین نقطهی استناد، کوتاهترین راه وصول به حقیقت، مقبولترین دعای معنوی، کرامتوارترین وسیلهی مقاصد، والاترین خصلت، و پاکترین عبودیت، اخلاص است.

مادامیکه در اخلاص مثل خواص مذکور انوار و نیروی فراوان موجود است، و مادامیکه درین زمانهی مدهش، و در مقابل دشمنان دهشتآور و در برابر تنگنای شدید و در میان هجوم بدعتها و ضلالتها در حالیکه ما بسیار کم، ضعیف، فقیر و ناتوان هستیم

[1] و با همدیگر نزاع نکنید که سست شوید و قوت(و مهابت) شما از میان برود.

[1] و فرو تنانه برای خدا به پا خیزید.

[1] محققا هر کس نفس خود را تزکیه (و پاک) کرد رستگار شد. یقینا هر کس که آنرا (با گناه) آلوده ساخت نا امید(و زیانکار)شد. [1] و آیات مرا به بهای ناچیز نفروشید.

17. صفحة

از طرف احسان الهی وظیفهی ایمانی و قرآنی سنگین، بزرگ، عمومی و قدسی به دوش ما گذاشته شده است، پس البته بیش از همه و با تمام توان مجبور و مکلف به کسب اخلاص هستیم و بسیار نیازمندیم که سر اخلاص را در وجود خود بگنجانیم در غیر آن، بخشی از خدمات قدسی خود را که تا این حال کسب کردهایم ضایع شده دوام نمیکند. و هم بهشدت مسؤول میشویم، و هم بهخاطر بعضی منافع ناچیز و حسیات سفلی که بیمعنا، بیفایده، مضر، پست و ناشی از خودخواهی بوده، و ثقیل و ریاکاریست مظهر تهدید شدید نهی الهی:﴿ولَا تَشْتَرُوا بِاٰيَاتٖى ثَمَنًا قَلٖيلًا﴾[البقره:41][1] واقع شده به ضرر سعادت ابدی، اخلاص را از دست داده به حقوقی عموم برادرانمان دراین خدمت تجاوز کرده، هم در حرمت خدمت قرآنی تعرض نموده و هم به قداست حقایق ایمانی بیاحترامی میکنیم.

ای برادرانم! در امور خیریهی مهم و بزرگ موانع مضر بسیاری وجود دارد. شیاطین با خدمت گذاران این فعالیتها همیشه درگیر میشود. در برابر این موانع و شیاطین باید به قوت اخلاص تکیه کرد. و اسباب که باعث از دستدادن اخلاص میشود چنانچه که از مار و عقرب میگریزیم از آنها نیز بگریزیم.

حضرت یوسف علیه السلام با فرمودهای:﴿اِنَّ النَّفْسَ لَاَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ اِلَّا مَا رَحِمَ رَبّٖي﴾[یوسف:53][2] نشان میدهد که نفس اماره قابل اعتماد نیست. انانیت و نفس اماره شما را فریب ندهد. و بهخاطر به دستآوردن اخلاص و محافظت از آن و دفعکردن موانع، دستورات ذیل را رهبر خود قرار دهید.




18. صفحة

دستور اولتان

در اعمالتان رضایی الهی لازم است، اگر او راضی شود تمام عالم ناراض شود اهمیتی ندارد؛ اگر او قبول کند، عدم قبول همهی مردم تأثیری ندارد. بعد از رضایت و قبول او اگر بخواهد و حکمتاش ایجاب کند درصورت عدم طلبتان برای مردم میقبولاند و آنها را هم راضی میسازد. به این خاطر دراین خدمت فقط و مستقیم باید رضای حضرت حق را اساس مقصد قرار داد.

دستور دومتان

انتقادنکردن برادرانتان دراین خدمت قرآنی، و تحریکنکردن حس غبطهی آنان با فخرفروشی، همان طور که یک دست انسان با دست دیگرش رقابت نمیکند یک چشم، چشم دیگری را تنقید نمیکند زبانش به گوشش اعتراض نمیکند قلب عیب روح را نمیبیند بلکه نقصان همدیگر را تکمیل میکند و عیبش را میپوشاند نیاز یکدیگر را کمک میکند به وظیفهاش معاونت میکند. درغیر این صورت حیات آن وجود انسان خاموش میشود روح بدن را ترک میکند. جسم از هم میپاشد.

و همچنان همانطور که چرخهای یک کارخانه با یکدیگر رقابت نمیکند و از همدیگر پیشی گرفته تحکم نمیکند و با دیدن عیب یکدیگر به هم تنقید نمیکند و انگیزهی تلاش را از همدیگر نگرفته باعث عطالت هم نمیشود؛ بلکه به تمام استعداد بهخاطر توجیه حرکت، همدیگر را بسوی مقصد عمومی کمک میکنند. و با یک تساند و اتفاق حقیقی به سوی غایهای خلقتشان حرکت میکنند. اگر به اندازهی ذره تعرض و تحکم صورت بگیرد کارخانه را مختل ساخته، بینتیجه و عقیم میماند. صاحب کارخانه هم آن دستگاه را شکسته متلاشی میسازد.

پس ای شاگردان رسالهی نور و خدمتگزاران قرآن! شما و ما نیز اعضای چنان یک شخص معنوی که لایق بر یک انسان کامل است هستیم. و در حکم چرخهای یک کارخانه هستیم که نتیجه دهندهی سعادت ابدی در حیات ابدی است. و خدمههای فعال یک کشتی ربانی هستیم که امت محمدیه علیه السلام را به ساحل سلامت یعنی دار سلام میبرد. پس البته با بدستآوردن سر اخلاصی که از چهار فرد، نیروی هزار و یک صد و یازده را تأمین میکند، نیازمند و مجبور به تساند و اتحاد حقیقی هستیم.

19. صفحة

بلی اگر سه الف متحد نشود قیمتی سه را دارد؛ اما اگر بنابر سر اعداد متحد شود قیمت یکصد و یازده مییابند. چهار مرتبه چهار از همدیگر جدا باشد قیمت شانزده را دارد، اما اگر با سر اخوت، اتحاد در مقصد و با اتفاق در وظیفه روی یک خط باهم تکیه کرده توافق کنند، در آن وقت چنانچه که قوت و قیمت چهار هزار و چهار صد و چهل و چهار را کسب میکند، با سر اخلاص حقیقی نیز قوت و قیمت معنوی شانزده فداکار زیاد از چهار هزار شده است که وقایع تاریخی شهادت میدهد.

رمز این سر، این است:

در یک اتفاق حقیقی و صمیمی هر فرد با چشمان دیگر برادرانشان دیده میتواند و با گوشهایشان نیز شنیده میتواند گویا هر یک از ده نفر متحد حقیقی با بیست چشم میبیند و با ده عقل میاندیشد و با بیست گوش می شنود و با بیست دست کار میکند قیمت و قوت معنوی اینگونه را دارند. [1]

[1] بلی با سر اخلاص، تساند و اتحاد صمیمی چنانچه مدار منافع بسیار است مهمترین سپر و نقطهی استناد در برابر ترس و حتی مرگ نیز است؛ زیرا اگر مرگ فرا رسد یک روح را میگیرد اما با سر اخوت حقیقی در راه رضای الهی در امور اخروی چون به اندازهی روح های برادرانشان روح دارند اگر یکی رحلت کند میگوید: روح های دیگر من در امان الله باشند من نمرده ام زیرا دیگر ارواح با کسب ثواب به حیات معنوی من ادامه میدهند و خندان مرگ را استقبال میکند و نیز میگوید من هنوز به واسط آن ارواح ثواب کسب کنم و تنها از جنبه گناه مرده ام و آسوده میخوابد


20. صفحة

دستور سوم تان

تمام نیرویتان را باید در اخلاص و حق بدانید؛ بلی نیرو در حق و در اخلاص است. نیروی ناحقان نیز به سبب اخلاص و صمیمیتی که در ناحقی خود دارند، نیرو کسب میکنند.

بلی دلیلی اینکه نیرو در حق و در اخلاص است، این خدمت ما است. پارچهی اخلاص در این خدمت ما این مدعا را اثبات میکند. و به نفس خود دلیل است؛ چون خدمت علمیه و دینیهیی که در اینجا با شما در مدت هفت و هشت سال انجام دادیم، بیشتر از صد مرتبه در مقابل خدمتی است که در مملکت خود و در استانبول در مدت بیست سال انجام دادیم.

در حالیکه در مملکت خود و در استانبول برادران که برایم کمک میکردند صد بلکه هزار بار بیشتر بودند اما درینجا من تنها، بیکس، غریب، تقریباً امی[1] و از طرف مأموران بیانصاف تحت فشار و تحت نظر بودم، خدمت که در مدت هفت و هشت سال با شما انجام دادیم نسبت به خدمت گذشته قوت معنوی که بیانگر موفقیت بیشتر از صد درجه است و به قطع شبههی باقی نماند که این از اخلاص شماست. همچنان اعتراف میکنم که با اخلاص صمیمانهتان مرا از ریای که در زیر پردهی شأن و شرف نفسم را نوازش میکرد یک درجه نجات دادید، ان شاءالله به اخلاص تام موفق میشوید و مرا نیز موفق به کسب مکمل اخلاص میگردانید.

میدانید که حضرت علی رضی الله عنه با کرامت معجزهواری خود و حضرت غوث اعظم با کرامت خارق العادهی غیبی خود به سبب سر اخلاص به شما التفات میکنند. و تسلی حمایتکارانه داده خدمتتان را معناً تشویق میکنند بلی هیچ شبهه نداشته باشید که توجه آنها بنا بر اخلاص است. اگر آگاهانه این اخلاص را مختل بسازید، سیلی شفقت آنها را میخورید. لمعهی دهم سیلیهای شفقت را به یاد آورید.


21. صفحة

اگر میخواهید در پشت سرتان چنین قهرمانان ظهیر و در سرتان، استاد باشد با سر ﴿ويُؤْثِرُونَ عَلٰى اَنْفُسِهِمْ﴾[الحشر:9][1] به اخلاصی کامل دست یابید و در منزلت، مقام، توجه، و حتی اموری مانند منفعت مادی که نفس انسان از آن خوشش میآید برادرانتان را به خود ترجیح دهید و حتی آموختن لطیفترین و بهترین حقیقت ایمانی به مؤمن نیازمند، منفعت بیضرر و معصومانه است. برای جلوگیری از خودپسندی نفس اگر ممکن است راضی بر انجام کار، برای برادری شوید که خواهانی انجام آن کار نیست و اگر آرزوی این را دارید که من ثواب ببرم و این مسألهی زیبا را بیان کنم. با وجود که در آن چندان گناه و ضرری نیست ممکن است به سر اخلاص در مابینتان ضرری آید.

دستور چهارمتان

مزایای برادرانتان را بر نفستان و فضیلتشان را بر ذاتتان تصور نموده، شاکرانه به منزلهی آنان افتخار کنید. در میان اهل تصوف اصطلاحات «فنا فی الشیخ و فنا فی الرسول» موجود است. من صوفی نیستم اما این دستورشان درخدمت ما به صورت «فنا فی الإخوان» یک دستور زیبا است. در بین برادران به آن «تفانی» گفته میشود و برادران آن را در بین خود «تفانی» نامیده اند؛ یعنی فنا شدن برای هم دیگر یعنی حسیات نفسانی خود را فراموش کرده فکراً با مزایا و حسیات برادران خود زندگی کردن است.

در واقع اساس مسلکمان اخوت است رابطهی بین پدر و فرزند یا رابطهی شیخ و مرید نیست؛ بلکه رابطههای برادری حقیقی است و اگر هم باشد رابطهای استادی در بین است؛ چونکه مسلک ما خلیلیه است پس مشرب ما خُلت است و خلت هم ایجاب میکند که نزدیکترین دوست، فداکارترین رفیق، بهترین همسفر قدردان و برادری جوانمرد باشد. و أسالاساس این خلت هم اخلاص صمیمی است. فردی که این اخلاص صمیمانه را مختل میسازد از مرتفعترین قلهی این خلت سقوط میکند و احتمال افتادن به گودالی بسیار عمیق را دارد و درمیانهی آن چیزی بهخاطرگرفتن نمییابد.

[1] و آنهار ا بر خود مقدم میدارند

22. صفحة

بلی تنها دو راه دیده میشود. کسانیکه از جادهی کبرای قرآنی که مسلکمان است فعلاً جدا شده اند، ندانسته احتمال کمککردن به قوت بیدینی دشمنانمان را دارد. ان شاء الله افرادی که به واسطهی رسایل النور به دایرهی قدسی قرآن معجزالبیان داخل شدند همیشه به نور، اخلاص و ایمان نیرو میبخشند و به چنین گودالها سقوط نخواهد کرد.

ای دوستانم درخدمت قرآنی! مؤثرترین سببی از بین اسباب کسب و حفظ اخلاص رابطهی موت است. بلی همانطور که آرزوهای طولانی اخلاص را مختل و به ریا و دنیا سوق میدهد رابطهی موت نیز سبب نفرت از ریا و کسب اخلاص است یعنی با تفکر از موت خود و ملاحظهکردن فنای دنیا از دسیسههای نفس نجات پیدا میکند.

~ ~ ~

رابطهی موت را اساس سلوکشان قرار دادهاند، توهم ابدیت را که منشأ آرزوهای طولانی است با رابطه موت از بین بردند. آنها با صورت فرض و خیال خودشان را مرده تصور و تخیل کرده خود را غسل داده، با فرض گذاشتن در قبر، و با تفکر دوامدار نفس اماره از آن تخیل و تصور متأثر شده از آرزوهای دورودراز دست برمیدارد.

فواید این رابطه بسیار زیاد است و در حدیث با فرمودهی "اکثروا ذکر هادم اللذات" او کمال قال یعنی مرگ را که از بین برنده و خرابکنندهی لذتها است زیاد ذکر کنید و با این فرموده این رابطه را درس میدهد.

فقط مسلک ما طریقت نیست بلکه حقیقت است. و به این خاطر مجبور نیستیم مانند اهل طریقت این رابطه را فرضی و خیالی انجام دهیم و همچون با مسلک حقیقت تناسب ندارد،

[1] هركس چشنده(طعم) مرگ است.

[1] (اي پیامبر ) قطعا تو خواهی مرد و آنها (نیز) خواهند مرد.

23. صفحة

بلکه به صورت فکر عاقبت، نه اینکه مستقبل را به زمان حال آورد بلکه به نظر حقیقت، فکراً  از مان حال به مستقبل رفته و نظراً به آن نگاه کرد.

بلی بدون هیچ لزومی به خیال و فرض میتواند به جنازهی خود که تنها میوهی باقیمانده از درخت عمر است نگاه کند و با آن قسمیکه تنها مرگ خود را میدید کمی آن طرفتر نظر افگند مرگ عصر خویش را نیز خواهد دید. و اگر کمی آن طرفتر برود مرگ دنیا را نیز مشاهده خواهد کرد. و به اخلاص کامل دست خواهد یافت.

سبب دوم

با نیروی ایمان تحقیقی و با لمعات برگرفته از تفکر ایمانی در صنعتها که معرفت صانع را نتیجه میدهد، نوعی حضور دست یافته و به حاضر و ناظربودن خالق رحیم اندیشیده و توجه کسی جز او را نطلبیده و با تفکر به اینکه طلب توجه و مدد از دیگران مخالف در ادب حضور است، از ریا نجات یافته اخلاص را به دست میآورد.

خلاصه درین درجات مراتب بسیاریست و هر کس نسبت به سهم خود هر قدر که استفاده کرده میتواند به همان اندازه مفید است.

چون در رسایل نور حقایق بسیاری ذکر شده که انسان را از ریا نجات داده و اخلاص را نصیب میگرداند به آن حواله کرده دراینجا خلاصه میکنیم.

دو و سه سبب از بین اسباب زیاد که مانع اخلاص و انسان را به ریا سوق میدهد مختصراً بیان میکنیم.

24. صفحة

مانع اول:

 

بلی این ملت همیشه فکر حرمت و معاونت را به افراد که برای آخرت و حقیقت تلاش میکنند پرورش کرده است. و بالفعل با نیت اشتراک با آنان در حقیقت اخلاص و خدمت صادقانه نیازهای مادی آنان را تدارک دیده، برای آنکه وقتشان هدر نرود به آنان در بخش منافع مادی همچنان هدیه و صدقه کمک کرده و حرمت گذاشتهاند. فقط این معاونت و منفعت خواسته نمیشود بلکه داده میشود همچنین نباید قلباً آرزو نموده در حال انتظار با لسان حال باشد بلکه ازجای که انتظارش را نداشت داده می شود در غیرآن در اخلاص خلل وارد میشود. و نیز مشمول نهی آیهی﴿ولَا تَشْتَرُوا بِاٰيَاتٖى ثَمَنًا قَلٖيلًا﴾[البقره:41][1] نزدیک شده و عملش قسماً میسوزد.

پس این منفعت مادی را آرزو نموده منتظرماندن، سپس نفس اماره بخاطر خود کامگی برای اینکه آن منفعت به دیگری نرسد در او حس رقابت را نسبت به برادر واقعی ودوست هم مشرب خود بر انداخته، اخلاص را از دست میدهد، خدمت هم قداستش را از دست میدهد و در بین اهل حقیقت وضعیت ثقیلی را بخود میگیرد. و آن منفعت مادی را نیز از دست میدهد.

خلاصه: این خمیر آب بسیارش لازم است بنابرین سخن را کوتاه نموده بمنظور نیرومند ساختن اتفاق صمیمی و سر اخلاص در بین برادران واقعیام دو مثال را بیان میکنم:

[1]  و آيات مرا به بهايي ناچیز نفروشید


25. صفحة

مثال اول: اهل دنیا حتی بخش مهم از سیاستمداران و عاملین مهم بلندپایهی حیات اجتماعی و کمیتهها بهخاطر بهدستآوردن ثروتی بزرگ و نیروی پرقدرت، دستور اشتراک اموال را رهبر خود کرده اند. و با وجود تمام سوء استفادهها و ضررها، قدرت و منفعت خارقالعاده بهدست میآوردند. در حالیکه در اشتراک اموال همراه با زیانهای فراوان، ماهیت آن با اشتراک تغییر نمیخورد. هر فرد در عموم آن در یک جهت و نظارت در حکم مالک هستند؛ اما استفاده کرده نمیتوانند.

به هر حال این دستور اشتراک اموال، در اعمال اخروی به کار برده شود مدار منفعت بیضرر بزرگیست؛ چونکه سر کسب تمام اموال در دست هر شخص اشتراککننده را با خود دارد. چون همانطور که با نیت اشتراک چهار یا پنج نفر در ساخت یک چراغ نفتی یکی نفت و دیگری فتیله و آن یکی چراغ و دیگری شیشه و آن یکی کبریت را آورده چراغ نفتی را روشن کنند هرکدام صاحب یک چراغ نفتی میشود اگر هر کدام از این افراد اشتراککننده در یک دیوار آینهی بزرگ را داشته باشند، در آینهی هرکدامشان لامپ با تمام اطاق بدون هیچ نقصی انعکاس مییابد.

بدین ترتیب در اموال اخروی با سر اخلاص، اشتراک و با سر اخوت، تساند و تشریکالمساعی با سر اتحاد در بین اهل حقیقت مشهود و واقع بوده و هم وسعت رحمت و کرم الهی آنرا ایجاب میکند که تمام فایده و عموم نور که از اشتراک اعمال حاصل شده است در دفتر اعمال هرکدام شان ثبت میشود.

پس ای برادرانم! ان شاء الله منافع مادی شما را به رقابت سوق نخواهد داد؛ فقط مانند برخی از اهل طریقت که در اعمال اخروی فریب خوردهاند ممکن است شما هم فریب بخورید. در واقع ثواب جزئی و شخصی کجا؟ و ثواب و نور که از اشتراک اعمال ظاهر میشود کجا؟

26. صفحة

مثال دوم: صنعتگران برای بهدستآوردن نتیجهی زیاد در صنعت، در جهت اشتراک صنعت ثروت مهم را به دست میآوردند. حتی ده نفر از سازندهی سوزن خیاطی، به تنهایی به ساخت سوزن کار کردند. ثمرهی روزانهی آن کار انفرادی تنها سه سوزن بود. و بعد ده نفر دیگر بنابر دستور اشتراکالمساعی متحد شدند، یکی آهن آورده، دیگری آتش افروخته، یکی آهن را سوراخ کرده و دیگری آنرا حرارت داده و آن یکی آنرا برش میداده و هکذا... در ساخت سوزن هر کدام از آنان مشغول کار جزئی شده بهخاطر بسیطبودن کار و مصروفیتشان وقت را ضایع نکرده و در آن کار مهارت کسب کرده و با سرعت بهپایان رساندند و بعد به دستور اشتراکالمساعی و تقسیمالاعمال ثمرۀ آن کار را در بین خود تقسیم کردند، برای هر فرد به جای سه سوزن روزانه سه صد سوزن رسیده است. این حادثه در بین صنعتگران اهل دنیا بهخاطر سوق صنعتگران به اشتراکالمساعی در زبانهایشان داستان شده است.


پس ای برادرانم! مادام در امور دنیوی و در مواد کثیف چنین نتایجی از اتحاد و اتفاق بهدست میآید و چنین فوایدی عظیم و یکون را میدهد، عجبا در فعالیتهای اخروی و نورانی، چون احتیاج به تجزی و انقسام ندارد و انعکاس عموم نور از فضل الهی در آینهی هر کدامشان و مالکشدن هرکدامشان به ثواب عمومی چقدر فواید عظیم است، پی خواهید آورد. و این فایدهی عظیم به واسطهی رقابت و فقدان اخلاص نباید از دست داده شود.

دومین مانع اخلالکنندهی اخلاص

جلب توجه عامه به خود زیر پردهی شأن و شرف باسائقهی شهرتپرستی که ازحب جاه نشأت میگیرد، و تلطیف انانیت با جلبکردن نظر دیگران به خود، و دادن یک مقام است برای نفس اماره چنانچه که یکی از خطرناکترین مرض روحی است دروازهی ریا و خود فروشی را که شرک خفی تعبیر میشود باز میکند و اخلاص را از دست میدهد.

ای برادرانم! مسلک ما که در خدمت قرآن حکیم است؛ حقیقت و اخوت است، و سر اخوت ایجاب میکند که شخصیت خود را به خاطر برادران فانی کرده[1] و نفس آنان را بر نفس خود ترجیح دهد. پس چنین رقابتی که از حب جاه نشأت میگیرد نباید بر رابطهی ما تأثیر بگذارد؛ چون در مسلکمان کاملاً در تضاد است. مادامیکه شرف برادران به اعتبار عمومیت عاید هر فرد شده میتواند پس فداکردن آن شرف معنوی بزرگ در راه شرف و شهرتی که شخصی، خودفروشانه، رقابت کارانه وجزئی است صد درجه دور از شأن شاگردان رسایل نور است و به آن امیدوارم.


[1] بلی بختیار آن است که بخاطر کسب حوضی شیرینی که از کوثر قرآن گرفته شده شخصیت و انانیت

که در حکم پارچهی یخ است به آن انداخته آب کند.

27. صفحة

بلی قلب، عقل و روح شاگردان رسایل نور در چنین امور زیانمند و سفلی تنزل نمیکند فقط برای هرکس نفس امارهی است و بعضاً حسیات نفسانی، خون را به جوش میآورد در نتیجه، برخلاف قلب، عقل، و روح حکمش را اجرا میکند. قلب، روح و عقلتان را اتهام نمیکنم بنا بر تاثیری که رسایل نور داده است اعتماد میکنم. فقط نفس، هوا، حس و وهم بعضا فریب میدهد. بنابراین بعضاً بهشدت هشدار داده میشوید این شدت به نفس، هوا، حس و وهم نظر دارد با احتیاط رفتار کنید.

بلی اگر مسلکمان رابطهی شیخ و مرشدی میبود مقام یکی میشد ویا مقامهای محدودی موجود میشد و در آن مقام استعدادهای متعددی نامزد میشد خود پسندی غبطهکارانه بهوجود میآمد؛ فقط مسلکمان اخوت است. برادر به برادر حیثیت پدر و وضعیت مرشد را به خود نمیگیرد چون در اخوت مقام وسیع است غبطهکارانه مدار مزاحمت نمیشود، اگر هم شود برادر به برادر حیثیت همکار و ظهیر شده خدمت برادرش را تکمیل میکند.

در مسلکهای که رابطه، رابطهی پدر و مرشد است، نتایج زیانبار پرخطری به سبب حرص ثواب و علو همت پدیدار شده، دلیل آن، نتایج وخیمیست که از اختلاف و رقابت اهل طریقت بهخاطر آن گونه منفعتها و کمالات عظیم و مهم به وجود آمده نیروی بزرگ قدسی آنان هم در برابر روزگار بدعت نمیتواند مقاومت کنند.

مانع سوم

ترس و طمع است. این مانع با موانع دیگر تماماً در"هجومات سته" شرح داده شده است. به آن حواله کرده، اسمای حسنای حضرت ارحمالراحمین را شافع قرار داده، دعا و نیاز میکنیم که ما را به کسب اخلاص کامل مؤفق بگرداند. آمین!

 

                            ﴿سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا اِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَلٖيمُ الْحَكٖيمُ﴾


جدول المحتويات