لمعه ی بیستم
التنقل
1. صفحة
لمعهی بیستم
دربارهی اخلاص است.
نکتهی اول مسئلهی دوم از پنج نقطهی که اشارت هفدهم از لمعهی هفدهم بود که بنا بر اهمیت آن لمعهی بیستم شد.
(تنبیه) حسن طالع، که مدار شکران اسپارطهی مبارک شده این است که: اهل تقوی، اهل طریقت و اهل علم اسپارطه نظر به سایر اماکن، اختلافات رقابتکارانه در بینشان دیده نمیشود. هرچند که محبت و اتفاق حقیقی و لازمی در بینشان نبوده باز هم نظر به سایر اماکن مخالفت و رقابت مضر هم وجود ندارد.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحٖيمِ
از نکات زیادی از این مسألهی اخلاص، تنها پنج نقطهی آن را مختصراً بیان خواهیم کرد.
[1]بیگمان ما (این) کتاب را به حق بر تو نازل کردیم، پس خدا را پرستش کن و دین را برای او خالص گردان. آگاه باشید که دین خالص از آن خداست.
[1] مردم هلاک شدند مگر عالمان، و عالمان نیز هلاک شدند مگر عاملان، و عاملان نیز هلاک شدند مگر مخلصان و مخلصان نیز در خطر بزرگ اند.
2. صفحة
نقطۀ اول
یک سوال مهم و دهشتآور:
چرا اهل دنیا و اهل غفلت؛ حتی اهل ضلالت و اهل نفاق در حالیکه بدون رقابت اتفاق میکنند، اما اهل حق و اهل وفاق یعنی اصحاب دیانت و نیز اهل علم و اهل طریقت رقابتکارانه اختلاف میورزند؟
در حالیکه اتفاق، حق اهل وفاق و اختلاف لازمهی اهل نفاق بوده، پس چرا این حق در آنجا رفت و این ناحق در اینجا آمد؟
جواب: هفت سبب از اسباب بیشمار این حادثهی دهشتآور، الیم و فجیع که اهل حمیت را به گریه در آورده بیان میکنیم.
سبب اول:
چنانکه اختلاف اهل حق از فقدان حقیقت ناشی نمیشود، اتفاق اهل غفلت نیز از حقیقت نیست؛ بلکه وظایف طوایف، جماعتها و جمعیتها مانند اهل دنیا و اهل سیاست و اهل مکتب که در طبقات حیات اجتماعی مشغول وظیفهی معین و خدمت خاص هستند تعیین شده است.
و اجرت مادی که برای تأمین معیشت در مقابل وظایف دریافت میدارند و اجرت معنویشان از قبیل حب جاه و شأن و شرفی که از توجه ناس[1] به آن نائل ميآيند مشخص و جدا شده
[1] اخطار: توجه ناس خواسته نمیشود، بلکه داده میشود اگر داده شود نباید با او خوشحال شد، اگر خوشحال شود اخلاص را از دست میدهد، و دچار ریا میشود. توجه ناس که از آرزوی شأن و شرف به وجود آمده اجرت و مکافات نیست؛ بلکه عتاب و مجازاتیست که از نبود اخلاص سر چشمه گرفته است.
3. صفحة
است و اشتراک که به حد سبب مزاحمت و نزاع و رقابت شود وجود ندارد؛ بنابراین ایشان هر چند که به یک مسلک بد هم باشند، با همدیگر اتفاق کرده میتوانند.
اما وظیفهی هر کدام از اهل دین و اصحاب علم و ارباب طریقت چنانکه به عموم تعلق دارد. اجرت معجلشان نیز معین و مشخص نمیشود. و بهخاطر عدم مشخص حصۀ هر فرد ایشان در مقام اجتماعی و توجه ناس و حسن قبول؛ افراد بسیاری نامزد یک مقام میشود و در هر اجرت مادی و معنوی دستهای بیشماری دراز میشود. و از آنجا مزاحمت و رقابت تولد شده وفاق را به نفاق و اتفاق را به اختلاف تبدیل میکند.
پس مرحم و علاج این مرض دهشتآور اخلاص است؛ یعنی حقپرستی را به نفسپرستی ترجیح داده، مقام حق بر مقام نفس و انانیت غالب آمده مظهر سر: ﴿اِنْ اَجْرِىَ اِلَّا عَلَى اللّهِ﴾[سبأ: 74][1] شده و از اجرت مادی و معنوی مردم استغنا[2] نموده و مظهر سر: ﴿وَمَا عَلَى الرَّسُولِ اِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبٖينُ﴾[النور:54][3]
میشود و در غیر آن اخلاص را از دست میدهد.
بلی توجه ناس و شأن و شرف به ضرر اخلاص که حیات عمل صالح است در مقابل لذت مؤقت جزئي که تا در قبر بوده در آن سوی قبر شکل نا خوشآیند مانند عذاب قبر به خود میگیرد نه تنها آرزوی توجه ناس کرد بلکه از آن خودداری نموده و فرار نمود. شهرتپرستان و افراد که در پی شأن و شرف اند، گوش به زنگ باشند.
[1] پاداش من تنها بر (عهدهی) خداوند است.
[1] خصلت ایثاری را - که اصحاب کرام مظهر ثنای قرآنی شده - رهبر خود کردن، یعنی در قبول هدیه و صدقه دیگران را به خود ترجیح دادن، بدون خواست و طلب منفعت مادی که در مقابل خدمت دینیه آمده صرف احسان الهی دانسته و تحت منت مردم نرفته و در مقابل خدمت دینیه نگرفتن است؛ چونکه در مقابل انجام خدمت دینی نباید در دنیا خواستار چیزی شد؛ تا اخلاص از دست نرود. اگر چند که حق دارند امت معیشت آنان را تأمین کنند، و هم مستحق زکات هستند، فقط این خواسته نمیشود بلکه داده می شود، و در وقت دادن نباید گفت اجرت خدمتم است. تا جای که ممکن است قناعتکارانه با ترجیح دادن نفس دیگر افرادِ اهل و مستحق را به نفس خود تا مظهر سر: ﴿وَيُؤْثِرُونَ عَلٰى اَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ﴾[حشر: 9] شده، ازین هلاکت دهشتآور نجات یافته اخلاص را کسب کرده میتواند.
4. صفحة
سبب دوم:
اتفاق اهل ضلالت از ذلتشان است. و اختلاف اهل هدایت از عزتشان است؛ یعنی اهل دنیا و اهل ضلالت که همان اهل غفلت اند، بخاطر عدم استنادشان به حق و حقیقت ضعیف و ذلیل هستند. و به سبب تذللشان به کسب نیرو محتاج اند، و به سبب این احتیاجشان به معاونت و اتفاق دیگران صمیمانه میچسپند. اگرچه مسلکشان ضلالت هم باشد باز هم اتفاق را حفظ میکنند. گویا در آن ناحقی یک حق پرستی، در آن ضلالت یک اخلاص، و در آن بیدینی یک تعصب به بیدینی و درآن نفاق یک وفاق را کسب کرده و موفق میشوند؛ چونکه اخلاص صمیمانه حتی در شر هم باشد، بینتیجه نمیماند.
اما اهل هدایت و دیانت و اهل علم و طریقت، بخاطر استنادشان به حق و حقیقت در طریق حق هر کدامشان تنها به ربشان فکر کرده به توفیقش اعتماد نموده حرکت میکنند؛ لذا معناً یک عزتی از مسلکشان است.
در هنگام حس ضعف به جای انسانها به رباش مراجعه میکند. از او مدد میخواهد و با اختلاف مشربشان کسانیکه ظاهراً با مشربشان مخالف است کاملاً احتیاجی به معاونت حس نمیکند، و نیازی به اتفاق نمیبیند. اگر خودکامگی و انانیت داشته باشد خود را برحق و
[1] و بر (عهده) پیامبر (چیزی) جز ابلاغ آشکار نیست.
[1] بلی (من طلب و جد وجد) یک دستور حقیقت است. کلیت و وسعت آن به مسلک ما شامل شده میتواند.
5. صفحة
مخالفش را ناحق توهم کرده به جای اتفاق و محبت، رقابت و اختلاف دربین آمده اخلاص را از بین میبرد، و وظیفهاش زیروزبر میشود؛ لذا تنها چارهی نجات از نتایج وخیم این سبب دهشتآور نه امر است:
1. حرکت مثبت است، یعنی در مسلک خود با محبت حرکتکردن، در فکر و عمل او، عداوت و تنقیص مسلک دیگران مداخله نکند و با آنها مشغول نشود.
2. در دایرۀ اسلام در هر مشرب که باشد رابطههای وحدت که مدار محبت، اخوت و اتفاقاند فکر نموده اتفاق کنند،
3. حق صاحب هر مسلک برحق [بدون اینکه در مسلک دیگران دخالت کند] میتواند بگوید: مسلک من برحق و یا بهتر است. در غیر آن با کنایه به بطلان و بدی دیگر مسلکها نمیتواند بگوید: تنها مسلک من برحق است و یا فقط مشرب من زیبا است، این دستور انصاف را رهبرخود کند،
4. فکر کردن به اینکه اتفاق با اهل حق یک سبب توفیق الهی و مدار حفظ عزت در دین،
5. هم در زمان هجوم اهل ضلالت و ناحقان که با داهیگری و با ذکاوت شخص معنوی برآمده از جماعت، اگر چه از طرف نیرومندترین فرد در مقابل آن شخص معنوی مقاومتی صورت گیرد باز هم مغلوب میشود. با درک این مسئله با اهل حق اتفاق کرده شخص معنوی ایجاد کند و در مقابل شخص معنوی دهشتآور اهل ضلالت حقانیت را محافظه کند،
6. بهخاطر نجات حق از هجوم باطل نفس خود را ...
7. و انانیتش را...
8. و یا درک اشتباهش را که عزت فکر میکرد ...
9. با ترک حسیات رقابتکارانهی بیارزشش، اخلاص را بهدست میآورد و وظیفهی خود را کما حقه ایفا میکند. [1]
[1] حتی در حدیث صحیح وارد است که در آخر زمان دینداران حقیقی عیسویان در مقابل دشمنان مشترک شان که همانا بیدینی است با اهل قرآن اتفاق کرده مقاومت میکنند همچنین در این زمانه اهل دیانت و اهل حقیقت نه تنها با برادر دینی و هممسلکشان و برادرشان اتفاق صمیمی کرده بلکه با دینداران روحانیون حقیقی عیسویان نکات اختلافی را مدار مناقشه و نزاع نکرده در مقابل دشمنان مشترک شان که همانا بیدینان متجاوز اند محتاج اتفاق هستند.
6. صفحة
سبب سوم:
اختلاف اهل حق از بیهمتی و از فرومایگی، و اتفاق اهل ضلالت از علو همت نیست؛ بلکه اختلاف اهل هدایت سوء استفاده از علو همت، و اتفاق اهل ضلالت از عجز و ضعفی که از بیهمتی ناشی میشود میباشد. و چیزی که از علو همت به طرف سوء استفاده و از آنجا بر اختلاف و رقابت اهل هدایت شده است، حرص ثوابی است که از نقطهنظر اخروی یک خصلت ممدوحه بوده و بیقناعتی در وظیفههای اخروی میباشد. در مقابل برادر واقعی که جداً نیازی به محبت، معاونت، اخوت و کمک است با دید اینکه: من این ثواب را بهدست آورم، این انسانها را من ارشاد کنم، به گفت من گوش فرا دهند یک رقابت را به خود میگیرد. و با گفتن اینکه: چرا شاگردانم نزد او میروند؟ چرا به اندازهی او شاگرد ندارم؟ انانیت فرصت یافته، تمایل به طرف حب جاه که یک خصلت ناپسند است شده، اخلاص را از دست میدهد و دروازهی ریا را باز میکند.
لذا علاج این اشتباه و این زخم و این مرض روحانی دهشتآور این استکه: کسب رضایت حضرت حق با اخلاص امکانپذیر است، نه در کثرت اتباع و موفقیت بیشتر؛ چونکه آنها در مربوط وظایف الهی است خواسته نمیشود؛ بلکه بعضاً داده میشود. بلی گاهی یک کلمه سبب نجات و مداری رضایت میشود. اهمیت کمیت آن قدر در نظر گرفته نشود چونکه بعضاً ارشاد یک نفر به اندازۀ هزار
نفر باعث کسب رضای الهی میشود.
اخلاص و حقپرستی نیز در استفادهی مسلمانان از هرجا و از هر کسی که باشد طرفدار شدن است. فکر به اینکه؛ از من درس گرفته برایم ثواب کسب بکنند حیلهی نفس و انانیت است.
7. صفحة
چونکه مثلاً: تو الحمدلله گفتی. این کلام در هوا با اذن الهی به میلیونها کوچک و بزرگ الحمدلله نوشته میشود. چون در کار نقاش حکیم اسراف و عبثی نیست پس به اندازهی کلمات مبارکه گوشهای زیادی شنونده را خلق کرده است. اگر با اخلاص و نیت صادق کلمات در هوا زنده شود مانند میوهی لذیذ داخل گوشهای روحانی میشود. اگر رضایت الهی و اخلاص کلمات در هوا را زندگی نبخشد، شنیده نمیشود و ثواب آن هم منحصر به کلمهای است که از دهان خارج میشود. حافظان قرآن که از عدم زیبایی صدای خود گلهمند هستند، و از کمی شنوندگان خود شکایت میکنند گوش به زنگ باشند
8. صفحة
9. صفحة
[1] اعراب (بادیه نشین) گفتند.
10. صفحة
[1] و در راه نیکوکاری و پرهیز گاری با هم دیگر همکاری کنید.
11. صفحة
12. صفحة
چون بر(کار) لغو (و بیهوده) بگزرند، بزرگوارانه (از آن) میگذرند.
13. صفحة
جواب: همان طورکه در دنیا هرکس دنیایی خصوصی و مؤقت به اندازهای دنیا دارد و ستون دنیای او حیات اوست و باحواس ظاهری و باطنی خود از آن استفاده میکند. و میگوید آفتاب لامپ من و ستارگان شمع من است وجود مخلوقات و ذیروحهای دیگر چنانچه که مانع مالکیت آن شخص نمیشوند بالعکس دنیای خصوصی او را شادی بخشیده مزین میسازند. همان گونه نیز برای هر مومن علاوه بر باغ خصوصی که دارای هزاران قصر و حوریان است به وسعت پنصد سال از جنت عمومی دارد هر فرد با حسیات منکشف و لطیفههای خود به نسبت مرتبهاش اسفادۀ لایق جنت و ابدیت میکنند. اشتراک دیگران نه تنها در استفاده و مالیکت او نقصانی وارد نمیکند بلکه قوت میبخشد و جنت خصوصی و وسیع او را زینت میبخشند. بلی چنانچه که در این دنیا یک فرد از یک ساعت سیاحت در یک باغ و یک روز سیاحت در یک سیرانگاه و یک ماه سیاحت در یک کشور و یک سال سیاحت در یک تفریح گاه با دهان، گوش، چشم، ذوق و ذایقه و سائر حواس خود بهره میبرد همانگونه نیز قوه شامه و قوۀ ذایقه که دراین دنیای فانی از یک باغچهی یک ساعته استفاده میکرد در دنیای باقی یک سال از آن باغ استفاده خواهد کرد و نیز قوه باصره و قوۀ سامعه طی یک سیاحت مسیر پنصدساله از آن بهشت شکوهمند و سراسر زینت به طرز شایسته استفاده خواهد کرد، و هر مومن به نسبت مرتبه و حسنات و ثواب که در دنیا بدست آورده و به نسبت انبساط و انکشاف حواسش ذوق و لذت میبرد و استفاده میکند.
14. صفحة
15. صفحة
جدول المحتويات
جدول المحتويات


