لمعه ی بیستم

1. صفحة

لمعهی بیستم

دربارهی اخلاص است.

 

نکتهی اول مسئلهی دوم از پنج نقطهی که اشارت هفدهم از لمعهی هفدهم بود که بنا بر اهمیت آن لمعهی بیستم شد.

 

(تنبیه) حسن طالع، که مدار شکران اسپارطهی مبارک شده این است که: اهل تقوی، اهل طریقت و اهل علم اسپارطه نظر به سایر اماکن، اختلافات رقابتکارانه در بینشان دیده نمیشود. هرچند که محبت و اتفاق حقیقی و لازمی در بینشان نبوده باز هم نظر به سایر اماکن مخالفت و رقابت مضر هم وجود ندارد.

 

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحٖيمِ

[1][2]

از نکات زیادی از این مسألهی اخلاص، تنها پنج نقطهی آن را مختصراً بیان خواهیم کرد.

[1]بیگمان ما (این) کتاب را به حق بر تو نازل کردیم، پس خدا را پرستش کن و دین را برای او خالص گردان. آگاه باشید که دین خالص از آن خداست.

[1] مردم هلاک شدند مگر عالمان، و عالمان نیز هلاک شدند مگر عاملان، و عاملان نیز هلاک شدند مگر مخلصان و مخلصان نیز در خطر بزرگ اند. 


2. صفحة

نقطۀ اول

یک سوال مهم و دهشتآور:

چرا اهل دنیا و اهل غفلت؛ حتی اهل ضلالت و اهل نفاق در حالیکه بدون رقابت اتفاق میکنند، اما اهل حق و اهل وفاق یعنی اصحاب دیانت و نیز اهل علم و اهل طریقت رقابتکارانه اختلاف میورزند؟

در حالیکه اتفاق، حق اهل وفاق و اختلاف لازمهی اهل نفاق بوده، پس چرا این حق در آنجا رفت و این ناحق در اینجا آمد؟

جواب: هفت سبب از اسباب بیشمار این حادثهی دهشتآور، الیم و فجیع که اهل حمیت را به گریه در آورده بیان میکنیم.

سبب اول:

چنانکه اختلاف اهل حق از فقدان حقیقت ناشی نمیشود، اتفاق اهل غفلت نیز از حقیقت نیست؛ بلکه وظایف طوایف، جماعتها و جمعیتها مانند اهل دنیا و اهل سیاست و اهل مکتب که در طبقات حیات اجتماعی مشغول وظیفهی معین و خدمت خاص هستند تعیین شده است.


و اجرت مادی که برای تأمین معیشت در مقابل وظایف دریافت میدارند و اجرت معنویشان از قبیل حب جاه و شأن و شرفی که از توجه ناس[1] به آن نائل ميآيند مشخص و جدا شده


[1] اخطار: توجه ناس خواسته نمیشود، بلکه داده میشود اگر داده شود نباید با او خوشحال شد، اگر خوشحال شود اخلاص را از دست میدهد، و دچار ریا میشود. توجه ناس که از آرزوی شأن و شرف به وجود آمده اجرت و مکافات نیست؛ بلکه عتاب و مجازاتیست که از نبود اخلاص سر چشمه گرفته است.



3. صفحة

است و اشتراک که به حد سبب مزاحمت و نزاع و رقابت شود وجود ندارد؛ بنابراین ایشان هر چند که به یک مسلک بد هم باشند، با همدیگر اتفاق کرده میتوانند.

اما وظیفهی هر کدام از اهل دین و اصحاب علم و ارباب طریقت چنانکه به عموم تعلق دارد. اجرت معجلشان نیز معین و مشخص نمیشود. و بهخاطر عدم مشخص حصۀ هر فرد ایشان در مقام اجتماعی و توجه ناس و حسن قبول؛ افراد بسیاری نامزد یک مقام میشود و در هر اجرت مادی و معنوی دستهای بیشماری دراز میشود. و از آنجا مزاحمت و رقابت تولد شده وفاق را به نفاق و اتفاق را به اختلاف تبدیل میکند.

پس مرحم و علاج این مرض دهشتآور اخلاص است؛ یعنی حقپرستی را به نفسپرستی ترجیح داده، مقام حق بر مقام نفس و انانیت غالب آمده مظهر سر: ﴿اِنْ اَجْرِىَ اِلَّا عَلَى اللّهِ﴾[سبأ: 74][1] شده و از اجرت مادی و معنوی مردم استغنا[2] نموده و مظهر سر: ﴿وَمَا عَلَى الرَّسُولِ اِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبٖينُ﴾[النور:54][3]


میشود و در غیر آن اخلاص را از دست میدهد.

بلی توجه ناس و شأن و شرف به ضرر اخلاص که حیات عمل صالح است در مقابل لذت مؤقت جزئي که تا در قبر بوده در آن سوی قبر شکل نا خوشآیند مانند عذاب قبر به خود میگیرد نه تنها آرزوی توجه ناس کرد بلکه از آن خودداری نموده و فرار نمود. شهرتپرستان و افراد که در پی شأن و شرف اند، گوش به زنگ باشند.

[1] پاداش من تنها بر (عهدهی) خداوند است.

[1] خصلت ایثاری را - که اصحاب کرام مظهر ثنای قرآنی شده - رهبر خود کردن، یعنی در قبول هدیه و صدقه دیگران را به خود ترجیح دادن، بدون خواست و طلب منفعت مادی که در مقابل خدمت دینیه آمده صرف احسان الهی دانسته و تحت منت مردم نرفته و در مقابل خدمت دینیه نگرفتن است؛ چونکه در مقابل انجام خدمت دینی نباید در دنیا خواستار چیزی شد؛ تا اخلاص از دست نرود. اگر چند که حق دارند امت معیشت آنان را تأمین کنند، و هم مستحق زکات هستند، فقط این خواسته نمیشود بلکه داده می شود، و در وقت دادن نباید گفت اجرت خدمتم است. تا جای که ممکن است قناعتکارانه با ترجیح دادن نفس دیگر افرادِ اهل و مستحق را به نفس خود تا مظهر سر: ﴿وَيُؤْثِرُونَ عَلٰى اَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ﴾[حشر: 9] شده، ازین هلاکت دهشتآور نجات یافته اخلاص را کسب کرده میتواند.


4. صفحة

سبب دوم:

اتفاق اهل ضلالت از ذلتشان است. و اختلاف اهل هدایت از عزتشان است؛ یعنی اهل دنیا و اهل ضلالت که همان اهل غفلت اند، بخاطر عدم استنادشان به حق و حقیقت ضعیف و ذلیل هستند. و به سبب تذللشان به کسب نیرو محتاج اند، و به سبب این احتیاجشان به معاونت و اتفاق دیگران صمیمانه میچسپند. اگرچه مسلکشان ضلالت هم باشد باز هم اتفاق را حفظ میکنند. گویا در آن ناحقی یک حق پرستی، در آن ضلالت یک اخلاص، و در آن بیدینی یک تعصب به بیدینی و درآن نفاق یک وفاق را کسب کرده و موفق میشوند؛ چونکه اخلاص صمیمانه حتی در شر هم باشد، بینتیجه نمیماند.

اما اهل هدایت و دیانت و اهل علم و طریقت، بخاطر استنادشان به حق و حقیقت در طریق حق هر کدامشان تنها به ربشان فکر کرده به توفیقش اعتماد نموده حرکت میکنند؛ لذا معناً یک عزتی از مسلکشان است.

در هنگام حس ضعف به جای انسانها به رباش مراجعه میکند. از او مدد میخواهد و با اختلاف مشربشان کسانیکه ظاهراً با مشربشان مخالف است کاملاً احتیاجی به معاونت حس نمیکند، و نیازی به اتفاق نمیبیند. اگر خودکامگی و انانیت داشته باشد خود را برحق و


[1]  و بر (عهده) پیامبر (چیزی) جز ابلاغ آشکار نیست.

[1] بلی (من طلب و جد وجد) یک دستور حقیقت است. کلیت و وسعت آن به مسلک ما شامل شده میتواند.

5. صفحة

مخالفش را ناحق توهم کرده به جای اتفاق و محبت، رقابت و اختلاف دربین آمده اخلاص را از بین میبرد، و وظیفهاش زیروزبر میشود؛ لذا تنها چارهی نجات از نتایج وخیم این سبب دهشتآور نه امر است:

1. حرکت مثبت است، یعنی در مسلک خود با محبت حرکتکردن، در فکر و عمل او، عداوت و تنقیص مسلک دیگران مداخله نکند و با آنها مشغول نشود.

2. در دایرۀ اسلام در هر مشرب که باشد رابطههای وحدت که مدار محبت، اخوت و اتفاقاند فکر نموده اتفاق کنند،

3. حق صاحب هر مسلک برحق [بدون اینکه در مسلک دیگران دخالت کند] میتواند بگوید: مسلک من برحق و یا بهتر است. در غیر آن با کنایه به بطلان و بدی دیگر مسلکها نمیتواند بگوید: تنها مسلک من برحق است و یا فقط مشرب من زیبا است، این دستور انصاف را رهبرخود کند،

4.   فکر کردن به اینکه اتفاق با اهل حق یک سبب توفیق الهی و مدار حفظ عزت در دین،

5. هم در زمان هجوم اهل ضلالت و ناحقان که با داهیگری و با ذکاوت شخص معنوی برآمده از جماعت، اگر چه از طرف نیرومندترین فرد در مقابل آن شخص معنوی مقاومتی صورت گیرد باز هم مغلوب میشود. با درک این مسئله با اهل حق اتفاق کرده شخص معنوی ایجاد کند و در مقابل شخص معنوی دهشتآور اهل ضلالت حقانیت را محافظه کند،

6. بهخاطر نجات حق از هجوم باطل نفس خود را ...

7.   و انانیتش را...

8. و یا درک اشتباهش را که عزت فکر میکرد ...

9. با ترک حسیات رقابتکارانهی بیارزشش، اخلاص را بهدست میآورد و وظیفهی خود را کما حقه ایفا میکند. [1]


[1] حتی در حدیث صحیح وارد است که در آخر زمان دینداران حقیقی عیسویان در مقابل دشمنان مشترک شان که همانا بیدینی است با اهل قرآن اتفاق کرده مقاومت میکنند همچنین در این زمانه اهل دیانت و اهل حقیقت نه تنها با برادر دینی و هممسلکشان و برادرشان اتفاق صمیمی کرده بلکه با دینداران روحانیون حقیقی عیسویان نکات اختلافی را مدار مناقشه و نزاع نکرده در مقابل دشمنان مشترک شان که همانا بیدینان متجاوز اند محتاج اتفاق هستند.


6. صفحة

سبب سوم:

اختلاف اهل حق از بیهمتی و از فرومایگی، و اتفاق اهل ضلالت از علو همت نیست؛ بلکه اختلاف اهل هدایت سوء استفاده از علو همت، و اتفاق اهل ضلالت از عجز و ضعفی که از بیهمتی ناشی میشود میباشد. و چیزی که از علو همت به طرف سوء استفاده و از آنجا بر اختلاف و رقابت اهل هدایت شده است، حرص ثوابی است که از نقطهنظر اخروی یک خصلت ممدوحه بوده و بیقناعتی در وظیفههای اخروی میباشد. در مقابل برادر واقعی که جداً نیازی به محبت، معاونت، اخوت و کمک است با دید اینکه: من این ثواب را بهدست آورم، این انسانها را من ارشاد کنم، به گفت من گوش فرا دهند یک رقابت را به خود میگیرد. و با گفتن اینکه: چرا شاگردانم نزد او میروند؟ چرا به اندازهی او شاگرد ندارم؟ انانیت فرصت یافته، تمایل به طرف حب جاه که یک خصلت ناپسند است شده، اخلاص را از دست میدهد و دروازهی ریا را باز میکند.

لذا علاج این اشتباه و این زخم و این مرض روحانی دهشتآور این استکه: کسب رضایت حضرت حق با اخلاص امکانپذیر است، نه در کثرت اتباع و موفقیت بیشتر؛ چونکه آنها در مربوط وظایف الهی است خواسته نمیشود؛ بلکه بعضاً داده میشود. بلی گاهی یک کلمه سبب نجات و مداری رضایت میشود. اهمیت کمیت آن قدر در نظر گرفته نشود چونکه بعضاً ارشاد یک نفر به اندازۀ هزار

نفر باعث کسب رضای الهی میشود.

اخلاص و حقپرستی نیز در استفادهی مسلمانان از هرجا و از هر کسی که باشد طرفدار شدن است. فکر به اینکه؛ از من درس گرفته برایم ثواب کسب بکنند حیلهی نفس و انانیت است.


7. صفحة

ای انسان بیقناعت در اعمال اخروی و حریص به کسب ثواب! پیامبرانی آمدند با وجود که غیر از یک تعداد محدود پیروانی نداشتند باز هم در مقابل اجرای وظیفهی قدسیه، اجرت بینهایت را کسب کردند.

پس هنر در کثرت اتباع نیست بلکه هنر در کسب رضایت الهی است. تو با کدام جرأت با چنین حرص و طمع، هر کس مرا گوش دهد گفته وظیفهات را فراموش کرده در وظیفهی الهی مداخله میکنی؟ قبولاندن و جمع کردن خلق را در اطرافت وظیفهی الهی است. وظیفه خود را انجام بده و در وظیفهی الله مداخله نکن. هم سامعین حق و حقیقت و سبب کسب ثواب برای گویندگان تنها انسانها نیستند. جناب حق کائنات را از مخلوقات ذیشعور، روحانیات و ملائکه پر کرده و همه جا را زینت بخشیده است.

مادام ثواب زیاد را میطلبی اخلاص را اساس کار خود قرار ده. و تنها رضایت الهی را فکر کن. تا افرادِ کلمات خارجشده از دهانت در هوا با اخلاص و نیت صادق احیا شده زنده شود و در گوشهای زیادی از مخلوقات ذیشعور داخل شده منور بسازد و تو را هم مستحق ثواب گرداند.

چونکه مثلاً: تو الحمدلله گفتی. این کلام در هوا با اذن الهی به میلیونها کوچک و بزرگ الحمدلله نوشته میشود. چون در کار نقاش حکیم اسراف و عبثی نیست پس به اندازهی کلمات مبارکه گوشهای زیادی شنونده را خلق کرده است. اگر با اخلاص و نیت صادق کلمات در هوا زنده شود مانند میوهی لذیذ داخل گوشهای روحانی میشود. اگر رضایت الهی و اخلاص کلمات در هوا را زندگی نبخشد، شنیده نمیشود و ثواب آن هم منحصر به کلمهای است که از دهان خارج میشود. حافظان قرآن که از عدم زیبایی صدای خود گلهمند هستند، و از کمی شنوندگان خود شکایت میکنند گوش به زنگ باشند

8. صفحة

سبب چهارم:

چنانکه اختلاف رقابتکارانهی اهل هدایت از عدم تفکر در عاقبت کار و از کوتهنظری ناشی نمیشود، اتفاق صمیمانهی اهل ضلالت نیز از عاقبتاندیشی و بلندنظری آنان نیست.

بلکه اهل هدایت از تأثیر حق و حقیقت به حسیات کورکورانهی نفس فریب نخورده با وجود پیروی تمایلات دور اندیشانهی قلب و عقل، بهخاطر عدم محافظهی استقامت و اخلاص، آن مقام والا را محافظت کرده نتوانسته دچار اختلاف میشوند. اما اهل ضلالت از تأثیر نفس و خواهشات و به مقتضای حسیات کور که عاقبت را نمیبینند یک درهم لذت حاضر را به هزاران خروار لذت آینده ترجیح داده بهخاطر منفعت معجل و لذت حاضر، صمیمانه با همدیگر اتفاق میکنند.

بلی در اطراف منفعت و لذت حاضر و دنیوی، فرومایه و نفسپرستان بیقلب، صمیمانه اتفاق و اتحاد میکنند. اهل هدایت بهخاطر متوجهشدن با دستورات والای عقل و قلب و ثمرات که متعلق به آخرت و کمالات است، در حالیکه امکان کسب استقامت با اساس و اخلاصِ مکمل و اتحاد و اتفاق بینهایت فداکارانه را بوده بهخاطر عدم تجرد از انانیتشان و به سبب افراط و تفریط، اتفاق که منبع قوت بلند است، از دست داده اخلاص هم از بین میرود. و وظیفهی اخروی هم ضربه میبیند و رضای الهی هم به آسانی به دست نخواهد آمد.

مرهم و علاج این مرض مهم با سر «الحب فی الله» افراد که در راه حق حرکت میکنند با افتخار رفاقتکردن و روانشدن در پشت صف آنان، و شرف امامت را به آنان سپردن، و در آن راه حق هر کسی که باشد با احتمال بهتربودن از خود از انانیت دست کشیده اخلاص را به دست آورد.

با درک اینکه یک درهم عمل با اخلاص بهتر از هزاران خروار از عمل بیاخلاص است و همچنان ترجیح دادن تابعیت را بر متبوعیت که سبب مسؤولیت و خطر بوده از آن مرض نجات پیدا کرده اخلاص را به دست میآورد. و وظیفهی اخرویاش را بحقٍ ادا میکند.

9. صفحة

سبب پنجم:

چنانکه اختلاف و عدم اتفاق اهل هدایت از ضعفشان نیست، اتفاق محکم اهل ضلالت نیز از قوتشان نیست؛ بلکه عدم اتفاق اهل هدایت از قوهی استناد بر آمده از ایمان، و قوتی برآمده از نقطهی استناد است. ولی اتفاق اهل غفلت و اهل ضلالت از عجز و خوف که از بیایمانی نشأت گرفته است میباشد؛ چون ضعیفان بهخاطر احتیاجشان به اتفاق، یک اتفاق محکم دارند. و نیرومندان چون احتیاجی را به شکل کامل حس نمیکنند لذا اتفاقشان ضعیف است. حیوانات مانند شیران و روباها بهخاطر عدم احتیاجشان به اتفاق، زندگی فردی دارند و لکن بزهای کوهی برای محافظت از گرگها یک دسته تشکیل میدهند. پس جمعیت و شخص معنوی[1] ضعیفان قوی، جمعیت و شخص معنوی نیرومندان ضعیف است. درین سر یک اشارهای لطیف و ظریف قرآنیست که فرموده است﴿وَقَالَ نِسْوَةٌ فِى الْمَدٖينَةِ﴾[یوسف:3][2] درحالیکه جمعیت مؤنث دو برابر مؤنث است فعل مذکر «قَالَ» بکار رفته و با ﴿قَالَتِ الْاَعْرَابُ﴾[الحجرات:41][3] در جماعت مذکر نیز فعل مؤنث «قَالَتِ» بکار رفته، اشارهیی لطیفی نشان میدهد که جمعیت ضعیف، حلیم و لطیف نسوان نیرومند شده سختی و شدت کسب کرده نوع رجولیت به خود میگیرد.

فلهذا نظر به مقتضای تعبیر فعل مذکر «وقال نسوة» در جایش بکار برده شده است. اما مردان بهخصوص مردان بدوی اعراب چون به قدرت خود اعتماد کردند پس جمعیتشان ضعیف شده، و هم وضعیت محتاط و نرمخویی را کسب کرده چون یک نوع ویژهگی زنانه را به خود گرفتند بنابرآن فعل مؤنث ﴿قَالَتِ الْاَعْرَابُ﴾تقاضا کرده و در جای مناسب خود بکار برده شده است.

[1] در بین کمیتههای اروپا سرسختترین و مؤثرترین و در یک جهت قویترین کمیته، کمیتۀ حقوق و آزادی زنان در آمریکا که از جنس لطیف، ضعیف و نازک بر خوردار هستند بوده و هم در بین ملتها، ملت ضعیف و کم کمیتۀ ارمنیان که وضعیت فداکاری نیرومندانۀ که از خود نشان داده است این ادعای مارا تأیید میکند.

[1] زنانی در شهر گفتند.

[1]  اعراب (بادیه نشین) گفتند.


10. صفحة

بلی اهل حق با توکل و تسلیمیتی که یک نقطۀ استناد نیرومند نشأت گرفته از ایمان به الله است، به دیگران عرض احتیاج نموده معاونت و یاری آنان را نمیخواهند. و اگر هم خواستند فداکارانه نمیطلبند. اما اهل دنیا در امور دنیوی غافل از نقطۀ استناد حقیقی شده به عجز و ضعف مبتلا میشوند و به صورت شدید به کمک همکاران احتیاجاتشان را حس میکنند.

پس اهل حق بدون فکر و جستجوی به نیروی حق که در اتفاق است در یک نتیجۀ مضر ناحقی و اختلاف گرفتار میشوند. اما اهل ضلالت ناحق، نیروی که در اتفاق است با عجز حس نموده اتفاقی که یک وسیلۀ مهم مقاصد بوده بهدست آوردند.

مرهم و علاج مرض اختلاف بیاساس اهل حق، نهی شدید الهی درآیهی﴿وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رٖيحُكُمْ﴾[الأنفال:46][1] و امر الهي در آیه﴿َوتعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوٰى﴾[الماپده:2][2] كه در حيات اجتماعي غايت با حكمت است دستور حرکت خود قرار داده، و اختلاف چه ضرر بزرگی است در اسلامیت، و آسان ساختن غلبهی اهل ضلالت بر اهل حق است. این را فکر نموده با کمال عجز و ضعف فداکارانه و صمیمانه به قافلهی اهل حق ملحق شود و با فراموش کردن شخصیت خود از ریا و تصنع نجات یافته اخلاص را کسب کند.

[1] و با هم دیگر نزاع نکنید که سست شوید و قوت(و مهابت) شما از میان برود.

[1]  و در راه نیکوکاری و پرهیز گاری با هم دیگر همکاری کنید.

11. صفحة

سبب ششم:

چنانکه اختلاف اهل حق از نامردانگی، بیهمتی و بیحمیت نیست. اتفاق صمیمانهی غافلان اهل دنیا و اهل ضلالت در امور دنیوی نیز از مردانگی، حمیت و همت آنان نیست؛ بلکه آن اهل حق اکثراً با فکر فواید اخروی، همت و حمیت و مردانگی خود را دراین مسائل مهم و فراوان تقسیم میکنند و وقتش را که سرمایهی حقیقی اوست بهخاطر عدم صرفشان دریک مسئله، با هم مسلکان خود اتفاقشان محکم نمیشود؛ چونکه مسائل زیاد است و دایره هم واسع میباشد.

اما غافلان اهل دنیا چون تنها به حیات دنیوی فکر میکنند با تمام حسیات، روح و قلبشان به امور حیات دنیوی به شکل جدی مشغول میشوند و دراین مسئله کسانیکه با او کمک میکند پیوند محکم قرار میدهند. مسائل که در نقطهنظر حقیقت ارزش پنج پول را ندارد و اهل حق برای آن ارزش ده پول هم قایل نیستند اهل دنیا چون یهودی الماسفروش دیوانه شده که به یک تکه شیشهی پنجپولی، پنج لیره را میدهد آنها نیز وقت ارزشمند به مثابهی پنج هزارشان را در آن مسئله که به مثابهی پنج پول است صرف میکنند.

پس البته با پرداخت چنین مصارف تمسک با حسیات شدید حتی اگر در راه باطل هم باشد با داشتن اخلاص صمیمی در آن مسئله موفق میشوند. و بر اهل حق غلبه میکنند و در نتیجهی این غلبه، اهل حق به ذلت و محکومیت و تصنع و ریا افتاده اخلاص را از دست میدهد و برای آن عده اهل دنیا که نا مرد و بیهمت و بیحمیت هستند مجبور به چاپولسی میشوند.

12. صفحة

ای اهل حق! و ای اهل شریعت حقپرست و اهل حقیقت و اهل طریقت! در برابر مرض دهشتآور اختلاف، کوتاهی همدیگر را نبینید، و چشمانتان را در برابر عیب همدیگر ببندید، و با ادب فرقانی ﴿وَاِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا﴾[الفرقان:72][1]خود را تأدیب کنید. و در برابر هجوم دشمنان خارجی مناقشه را ترک نموده، نجات اهل حق را از سقوط و ذلت اولین و مهمترین وظیفهی اخروی تلقی کرده، اخوت محبت و تعاون را که صدها آیات و احادیث نبوی به شدت به آن امر میکنند انجام داده و با تمام احساس، و با پیوندی بسیار محکمتر از اهل دنیا با هممسلک و همدین خود اتفاق کنید یعنی گرفتار اختلاف نشوید.

و با گفتن: "بجای اینکه وقت گرانبهای خود را صرف چنین مسایل کوچکی کنم وقت با ارزشم را صرف چیزهای با ارزش چون ذکر و فکر میکنم." اتفاق را ضعیف نکنید؛ زیرا در جهاد معنوی مسایل را که کوچک تصور نمودید میتواند بسیار بزرگ باشد، چنانکه که نگهبانی در یک ساعت مهم و در شرایط خاص بعضاً در حکم یک سال عبادت را دارد، در زمان مغلوبیت اهل حق صرف یک روز با ارزش تو در یک مسئلهی کوچک نیز همچون یک ساعت آن فرد نگهبان قیمت والای بیابد، و اینگونه یک روز تو تبدیل به هزار روز میشود.

مادام که لوجه الله است، پس نباید به کوچکی و بزرگی و با ارزش و بیارزشبودن آن نظر کرد. در طریق اخلاص و رضای الهی ذره مانند ستارگان است و نباید به ماهیت وسیله توجه کرد، بلکه به نتیجهی آن توجه شود. مادام که نتیجهی آن رضایی الهیست و مایهی آن اخلاص است پس آن کوچک نیست بزرگ است.

چون بر(کار) لغو (و بیهوده) بگزرند، بزرگوارانه (از آن) میگذرند.

سبب هفتم:

چنان که اختلاف و رقابت اهل حق و حقیقت از حسادت و حرص دنیا نیست، اتفاق اهل دنیا و اهل غفلت نیز از جوانمردی و والامقامی نیست؛ بلکه اهل حقیقت مقام والا، علو همت و مسابقهی که درطریق حق پسندیده است بهخاطر عدم محافظت آن به شکل درست، و همچنان سوء اسفتاده آنان به سبب وارد شدن نااهلان، گرفتار اختلاف رقابتکارانه شده در نتیجه هم به خودشان و هم به جماعت اسلامی ضررهای بزرگی شده است.

13. صفحة

اما اهل غفلت و اهل ضلالت به سبب ذلت و نامردی و فقدان حمیتشان برای ازدست ندادن منفعتی که مفتون آن شدند و از دست ندادن رؤسا و دوستان که بهخاطر منفعت پرستش میکنند مطلق با دوستانشان حتی اگر پست، خائن و مضر هم باشند خالصانه متحد شده و با شریکانی که در اطراف منفعت حلقه زدهاند به هر شکل که باشد صمیمانه اتفاق میکنند. و از نتایج صمیمیت استفاده میکنند.

ای اهل حق و اصحاب حقیقت مصیبت زده وگرفتار اختلاف شده! در این زمان مصیبت به سبب از دستدادن اخلاص و بهخاطر اینکه رضای الهی را تنها غایهی مقصد نکردهاید سبب این مغلوبیت و ذلت اهل حق شدهاید.

در امور دینی و اخروی نباید رقابت، غبطه، حسد و حسادت باشد. و در نقطهنظری حقیقت نمیتواند باشد؛ زیرا غبطه و حسادت، به سبب دراز شدن دستانی زیادی به طرف یک چیز و دوخته شدن چشمانی زیادی به یک مقام و خواستن معدههای بسیاری یک تکه نان میباشد که سبب مزاحمت، مناقشه و مسابقه هستند و بعد در غبطه و سپس در حسادت گرفتار میشوند

خواستن یک چیز از طرف افراد بسیاری، و به سبب تنگ و مؤقت بودن دنیا که نمیتواند آرزوهای بیشماری انسان را تطمین کند، انسانها به رقابت گرفتار میشوند. اما در آخرت احسان شدن بهشتی به مسافت پنصد سال،[1] و هم داده شدن هفتاد هزار قصر و حوری به هر فرد جنتی و نیز کمال رضایت اهل جنت از حصهی خود، اشاره داده نشان میدهد که در آخرت چیزی برای رقابت وجود ندارد. و رقابت هم ممکن نیست.

[1] سوال مهمی از یک جهت: در روایاتی آمده است که در جنت به هر فرد به مسافت پنصد سال جنت داده میشود چگونه میتوان این حقیقت را در عقل دنیوی بشر گنجانید ؟

جواب: همان طورکه در دنیا هرکس دنیایی خصوصی و مؤقت به اندازهای دنیا دارد و ستون دنیای او حیات اوست و باحواس ظاهری و باطنی خود از آن استفاده میکند. و میگوید آفتاب لامپ من و ستارگان شمع من است وجود مخلوقات و ذیروحهای دیگر چنانچه که مانع مالکیت آن شخص نمیشوند بالعکس دنیای خصوصی او را شادی بخشیده مزین میسازند. همان گونه نیز برای هر مومن علاوه بر باغ خصوصی که دارای هزاران قصر و حوریان است به وسعت پنصد سال از جنت عمومی دارد هر فرد با حسیات منکشف و لطیفههای خود به نسبت مرتبهاش اسفادۀ لایق جنت و ابدیت میکنند. اشتراک دیگران نه تنها در استفاده و مالیکت او نقصانی وارد نمیکند بلکه قوت میبخشد و جنت خصوصی و وسیع او را زینت میبخشند. بلی چنانچه که در این دنیا یک فرد از یک ساعت سیاحت در یک باغ و یک روز سیاحت در یک سیرانگاه و یک ماه سیاحت در یک کشور و یک سال سیاحت در یک تفریح گاه با دهان، گوش، چشم، ذوق و ذایقه و سائر حواس خود بهره میبرد همانگونه نیز قوه شامه و قوۀ ذایقه که دراین دنیای فانی از یک باغچهی یک ساعته استفاده میکرد در دنیای باقی یک سال از آن باغ استفاده خواهد کرد و نیز قوه باصره و قوۀ سامعه طی یک سیاحت مسیر پنصدساله از آن بهشت شکوهمند و سراسر زینت به طرز شایسته استفاده خواهد کرد، و هر مومن به نسبت مرتبه و حسنات و ثواب که در دنیا بدست آورده و به نسبت انبساط و انکشاف حواسش ذوق و لذت میبرد و استفاده میکند.

14. صفحة

پس رقابت بر سر اعمال صالحه که مربوط به آخرت است نیز ممکن نیست چون جای برای حسادت نیست. حسد کننده یا ریاکار است که به صورت اعمال صالحه در پی نتیجههای دنیوی است و یا صادق جاهلی است که نمیداند عمل صالحه به کجا نظر دارد و درک نمیکند که روح و اساس اعمال صالحه اخلاص است و به صورت رقابت، نوعی عداوت در برابر اولیای الهی را بر دوش خود حمل کرده و به وسعت رحمت الهی اتهام میکنند.

یک واقعهی که مؤید این حقیقت است:

یکی از دوستان قدیمیمان با شخصی دشمنی داشت در حضور آن دشمناش با عمل صالح و حتی به مقام ولایت توصیف شد او حسادت نکرد و ناراحت نشد سپس فرد دیگری به او گفت دشمن تو فرد شجاع و نیرومند است دیدم که در وجود او حسادت شدید و رگی رقابت او بر انگیخته شد. به او گفتیم: ولایت و صلاحت که قوت و مقامی در حکم مرواریدهای حیات ابدی است به این حساب به او حسادت نکردی اما به قدرتهای دنیوی که در گاو و به شجاعتی که در جانوران است و هم نسبت ولایت و صلاحت به آن مانند تکههای شیشه نسبت به الماس هستند، حسادت کردی. آن شخص گفت که: هردویمان چشمانمان را درین دنیا به یک نقطه و یک مقام دوختهایم. و پلههای ترقیمان برای رسیدن به آنجا اشیای مانند قوت و جسارت است، به این سبب حسادت کردم مقامهای اخروی فروان اند، او در حال که درینجا دشمن من است در آنجا برادر محبوب و صمیمی من خواهد بود.

ای اهل حق و طریقت! خدمت به حق، به حمل و حفظ خزینهی بزرگ و سنگینی میماند. دستان نیرومند به کمک کسانیکه خزینه را به شانههایشان حمل میکنند بیاید خیلی زیاد خوشحال شده و ممنون میشوند. بدون اینکه حسادت شود لازم است با محبت صمیمانه و با افتخار به کمک کسانیکه قوت بیشتر و تأثیر زیاد بخشیده است استقبال شود؛ پس چرا با رقابت در برابر آن برادران واقعی و همکاران فداکار نگاه میشود. با این حال اخلاص از دست میرود و در وظیفهتان متهم میشوید در نظر اهل ضلالت چیز های که از شما و ازمسلکتان صد مرتبه بسیار پایینتری قرار دارد به اتهامهای وحشتناک به مانند کسب دنیا از طریق دین و تأمین معیشت از طریق علم حقیقت و رقابت در حرص و طمع معروض میشوید.

15. صفحة

چارهی یگانهی این مرض: نفس خود را متهم کرده همیشه طرفدار هممسلک خود شود نه بر نفس خود، و دستور حقپرستی و انصاف "اگر در مناظره به یک مسئله طرفدارشدن به حقانیت سخن خود و برحقبودن سخن خود خوشنود شود و ناحق و اشتباه بودن معارضش ممنون شود بیانصاف است و هم ضرر میبیند؛ چون در زمان محق برآمدن در آن مناظره چیزی جدیدی یاد نمیگیرد به احتمال غرور ضرر میبیند. اگر حق طرف مقابل ظاهر شود مسائلی بیضرر جدید را یاد گرفته و از آن استفاده کرده و از غرور نفس رهایی مییابد" را که در بین علمای فن آداب و علم مناظره موجود است رهبر خود قرار دهد.

پس حقپرست با انصاف بهخاطر حق خاطر نفس را میشکند و اگر حق را در دست معارض ببیند با رضایت قبول نموده و از آن جانبداری کرده ممنون میشود.

پس اگر اهل دین، اهل حقیقت، اهل طریقت و اهل علم دستور مذکور را رهبر خود گردانیده و اخلاص را به دست آورده و در وظیفهی أخروی خود مؤفق میشوند و با رحمت الهی از این سقوط فجیع و مصیبت حال حاضر نجات پیدا خواهند کرد.


﴿سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا اِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَلٖيمُ الْحَكٖيمُ﴾


جدول المحتويات