غیبت

21. صفحة

خاتمه

در بارهی غیبت

«باسمه وان من شیء الا یسبح بحمده»

یک آیتی در بارهی بدگویی – در نقطهی پنجم از شعاع اول که لمعهی اول از گفتار بیست و پنجم که نمونهی از مقام ذم و زجر بود - با بیان شش وجه به گونهی معجزهوار ماهیت پلید غیبت را از دیدگاه قرآن نشان داده و احتیاجی دیگری در این زمینه باقی نگذاشته، بلی بعد از بیان قرآن نمیتواند بیانی باشد و احتیاجی هم نیست.

پس در آیهی﴿اَيُحِبُّ اَحَدُكُمْ اَنْ يَاْكُلَ لَحْمَ اَخٖيهِ مَيْتًا﴾[الحجرات:12][1] با شش جهت ذم را نکوهش کرده است و در شش مرتبه بهشدت از غیبت منع میکند. این آیه زمانیکه بالفعل متوجه غیبتکنندهگان شود معنای آن بهصورت زیر است. چنانکه معلوم است که همزه در ابتدای آیه به معنی سوال "آیا" میباشد و آن معنای سوال در تمام کلمههای آیه به مانند آب جاری میشود و در هر کلمه یک حکم ضمنی دارد.

اول: با همزه "اَ" میگوید آیا عقل که محل سوال و جواب است در سر ندارید که چنین امر زشتی را درک نمیکنید؟





22. صفحة

دوم: با لفظ "یحب" میگوید : آیا قلبتان که جای محبت و نفرت است از بین رفته که منفورترین چیزها را دوست دارید؟

سوم: با کلمهی "أحدکم" میگوید: حیات اجتماعی و مدنیتتان که از مردم جان میگیرد چه شده که چنین عملی که حیاتتان را مسموم میکند میپذیرد؟

چهارم: با گفتار "أن یأکل لحم" میگوید: انسانیتتان را چه شده که همچون جانور برادرتان را با دندان پاره پاره میکنید.

پنجم: با کلمهی "أخیه" میگوید: آیا هیچ رقت جنسی و هیچ صلهی رحمی ندارید که چنین به جهتهای مختلف شخصیت معنوی یک مظلوم را که در حکم برادرتان است با بیانصافی زیر دندان میگیرید؟ آیا هیچ عقل ندارید که همچون دیوانه اعضای خود را را با دندان خودتان میگیرید؟

ششم: با گفتار "میتاً" میگوید وجدانتان کجاست؟ آیا فطرتتان از بین رفته که نسبت به برادری که شایستهترین شخص به احترام است کاری مستکره چون خوردن گوشت مردهی او را انجام میدهید؟

پس با افادهی آیهی مذکور و با دلالت جداگانهی کلمات، بدگویی و غیبت از نظر عقل، قلب، انسانیت، وجدان، فطرت و میلیت سزاوار نکوهش است.

پس ببین که چگونه این آیه به شکل ایجاز بدگویی را نکوهش کرده و شش مرتبه و به صورت اعجاز به منع از آن گناه در شش مرتبه منع میکند.

غیبت سلاح پستی از اهل عداوت، حسادت و عناد است که استفادهی زیاد از آن میکنند. صاحب عزت نفس دراین سلاح پست تنزل کرده استفاده نمیکند چنانکه ذات مشهور گفته است:


23. صفحة

یعنی: "خودم را بالاتر از این میبینم که دشمنم را با غیبت جزا دهم، و تنزل نمیکنم. چون غیبت سلاح ضعیفان، ذلیلان و اشخاص پایینمرتبه است.

تعریف غیبت:

غیبت آن است که اگر غیبت شونده حاضر باشد و سخن را بشنود از آن رنجیدهخاطر شود. و اگر راست گفته باشد غیبت است و اگر دروغ گفته باشد هم غیبت و هم افترا و تهمت است. و دو برابر گناهی زشت است. غیبت در چند مورد خاص زیر میتواند جایز باشد:

یکی به عنوان شکایت، به شخص مسؤول میگوید تا از او کمک گرفته و آن منکَر و آن قباحت را از آن ازاله کرده و حقش را از او بگیرد.

 دیگر آنکه شخصی بخواهد با کسی شراکت کند و با تو مشورت نماید تو هم بدون غرض و تنها صرف بخاطر مصلحت و تنها برای ادای حق مشورت بگویی: "با او شراکت نکن چون ضرر خواهی کرد."

 و دیگری نه اینکه با هدف تحقیر و آبروریزی بلکه تنها با هدف معرفی و شناساندن گفته شود:"آن شخص لنگ و سر به هوا به فلان جا رفت."

و در نهایت شخص غیبتشونده آدم فاسقی باشد که آشکارا گناه میکند یعنی از بدیها بدش نیاید و حتی به گناهش افتخار کند و از ظلمکردن لذت ببرد و کارش را آشکارا و بدون هیچ وجدان دردی انجام بدهد.

پس غیبت تنها در این موارد خاص و آن هم بدون غرض و صرفاً برای حق و مصلحت میتواند جایز باشد و گر نه همانطور که آتش هیزم را میسوزاند و از بین میبرد، غیبت نیز اعمال صالحه را میبلعد و نابود میکند و اگر غیبت کرد و با خواسته به آن گوش داد درآن صورت باید بگوید: