مبحث دوم
التنقل
16. صفحة
مبحث دوم
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحٖيمِ ~ ~ ~
~~51,58~
~ ~ ~
ای اهل ایمان! سابقاً فهمیده اید عداوت تا چه اندازه زیانآور است پس بدان که حرص هم به اندازهی عداوت برای حیات اسلامی یک مرض دهشتآور میباشد. حرص سبب خسران بوده علت و ذلت است و محرومیت و سفالت را در پی دارد.
بلی ذلت و سفالت ملت یهود که بیش از هر ملتی حریص دنیا است شاهدی قاطع این ادعا است. بلی حرص تأثیرات سوء خود را از گستردهترین دایرهی عالم ذیحیات تا کوچکترینشان نشان میدهد اما خواستار رزق به شکل توکلوار بالعکس مدار آسایش است و در هر جا حسن تأثیر خود را نشان میدهد.
درختان میوهدار و نباتات که یک نوع ذیحیات و محتاج رزق اند چون توکلوار و با قناعت در جای خود ثابت مانده و چون از خود حرصی نشان نمیدهند؛ لذا رزقشان شتابان به سوی آنها میآید. و خیلی بیشتر از حیوانات، اولاد خود را تغذیه میکنند، اما حیوانات چون با حرص دنبال روزی خود میدوند پس با زحمت و نقصانیت بسیار رزق خود را به دست میآورند. همچنین در دایرهی زندگی حیوانات، نوزادها – که با زبان ضعف و عجز توکل میکنند. – ارزاق مشروع و مکمل و لطیفی از خزینهی رحمت داده میشود؛ اما جانوران درندهای که با حرص حملهور روزی شده است، رزق نامشروع و با زحمت فراوان ناخوش را بهدست میآورند و ایننشان میدهند که حرص سبب محرومیت است و توکل و قناعت نیز وسیلهی رحمت.
و نیز در دایرهی حیات انسان که بیش از هر ملت دیگر با حرص حملهور دنیا شده و با عشق به حیات دنیوی گره خورده ملت یهود است که بهخاطر ثروت غیر مشروع که با زحمت فراوان به دست آورده و سودی برای خود کم و تنها خزینهدار آن بوده است سیلی ذلت و سفالت،
[2] و چه بسا جنبندگان که روزی خود را بر دوش نمیگیرند، خداوند به آنها و شما روزی میدهد و او شنوایی داناست.
17. صفحة
قتل و اهانتی از همه ملتها را خورده و این نشان میدهد که حرص معدن ذلت و خسارت است.
و همچنان دلیلی اینکه انسانهای حریص همیشه در خسران است وقایعی زیادی است حتی "الحریص خائب خاسر" ضربالمثل شده و در نظر عموم به عنوان یک حقیقت عامه پذیرفته شده است. حالکه چنین است اگر ثروت را خیلی دوست داری نه با حرص بلکه با قناعت طلب آن کن تا زیاد داده شود.
اهل قناعت و اهل حرص شبیه دو نفری هستند که به دیوانسرای ذات بزرگ وارد میشوند، یکی از آن دو نفر از اعماق قلب میگوید :" مرا فقط به حضور خود قبول کند، از سرمای بیرون نجات یابم مرا کافیست حتی اگر پایینترین جایگاه را هم به من بدهند یک لطفی است" اما دیگری گویا حقی داشته باشد و همه مجبور به احترام او باشند مغرورانه میگوید: "باید بالاترین جایگاه را به من دهند" و با حرص وارد دیوانسرا میشود و چشمانش به جایگاه بالای است و میخواهد در آنجا برود.
اما صاحب دیوانسرا او را برگردانده و در پایینترین مکان مینشاند و آن شخص در حالی که باید از او تشکر کند به جای تشکر قلباً عصبانی شده و نهتنها تشکر نمیکند بالعکس از صاحبخانه انتقاد میکند. و صاحب خانه هم از او دلتنگ میشود. اما نفر اول با تواضع وارد میشود و میخواهد در پایینترین جایگاه بنشیند که صاحب دیوانسرا از این قناعت او خوشنود شده و میگوید: "بفرمایید در این مکان بالا بنیشینید" و با گذشت زمان آن شخص بیشتر تشکر کرده و ممنونیتاش زیاد میشود.
بلی دنیا دیوانسرای رحمن است و چهرۀ زمین سفرۀ رحمت اوست و درجات ارزاق و مراتب نعمت نیز در حکم مقامها هستند.
و هر کس در جزئیترین کارها هم میتواند تأثیرات سوء حرص را حس کند.
18. صفحة
برای مثال: زمانی که دو گدا چیزی میخواهند بهیقین هر کس در درون خود این را حس میکند گدایی را که با حرص چیزی طلب میکند رد کرده کمک نکند و دیگری که ساکت و آرام است حرمت کرده و به او کمک کند.
نیز برای مثال: فرض کن در نیمههای شب خوابت فرار کرده و میخواهی بخوابی، به شرط خوابت میبرد که به آن نیاندیشی اما اگر با حرص بخود بگویی: "باید بخوابم باید بخوابم" نتیجۀ آن بیخوابی است و خوابت نخواهد برد.
مثال دیگر: برای انجام کار مهمی با حرص منتظر کسی هستی به خود گفته: "آه نیامد آه نیامد" در نهایت حرص صبرت را تمام کرده و میروی یک دقیقه بعد آن شخص میآید و آن کار مهم را از دست میدهی.
سر این وقایع مهم این است چنان که در به وجود آمدن یک نان مراحل مزرعه، خرمن، آسیاب و نانوا را لازم است همچنین در ترتیب اشیا هم یک تأنی حکمت وجود دارد. فرد به سبب حرص چون با تأنی حرکت نکرده پلههای معنوی که در ترتیب وجود دارد رعایت نمیکند؛ بنابرین یا میپرد و به زمین میخورد و یا یکی از پلهها را ناقص طی میکند و به مقصد نمیرسد.
ای برداران که با درد معیشت سرسام و با حرص دنیا سرخوش هستید!
در حالیکه حرص تا این حد مضر و سبب بلا است، پس چطور در راه حرص هر ذلتی را ارتکاب و بدون تفکیک حلال و حرام هر مالی را قبول و امور لازم زیادی برای حیات اخروی را فدا میکنید؟ و حتی زکات که یکی از ارکان مهم اسلام است در راه حرص ترک میکنید در حالیکه زکات برای هر شخص سبب برکت و دافع بلاهاست. کسی که زکات نمیدهد در هر صورت سرمایهای به اندازهی زکات را از دست میدهد و یا در جاهای غیر ضروری صرف میکند یا مصیبتی آمده آن را میگیرد.
در سال پنجم جنگ جهانی اول در یک رؤیای خیالی صادقه از من سوال شد: "علت این گرسنگی، ضررهای مالی و مشقتهای جسمی که به مسلمانان وارد شده چیست؟"
19. صفحة
در رؤیا گفته بودم: حضرت حق قسمی از اموال، یکی بر ده [1] و قسمی از اموال، یکی بر چهل[2] را که خود به ما داده از ما طلب کرد تا دعای فقرا را نصیبمان کند و مانع کینه و حسد آنها شود اما ما به سبب حرصمان طمعکار شده ندادیم. حضرت حق نیز سی از چهل و هشت از ده زکات متراکم شده را از ما گرفت.
همچنین حضرت حق در هر سال یک ماه گرسنگی از ما خواست که دارای هفتاد حکمت بود. اما ما بر هوای نفسمان رحم کردیم، و گرسنگی مؤقت و پرلذت را نکشیدیم. حضرت حق بعنوان مجازات مجبور به گرفتن یک روزهی پنجساله که هفتاد بلا را با خود داشت کرد.
و نیز یک ساعت از بیست و چهار ساعت را که نوعی تعلیمات ربانی، خوش، علوی، نورانی و پرفایده است از ما طلب کرد. اما ما تنبلی کرده آن نماز و نیاز را ادا نکردیم و آن یک ساعت را ضم دیگر ساعتها نموده ضایع نمودیم. حضرت حق بعنوان کفارهی نماز، پنج سال با تعلیم، تعلیمات و دواندن وادار به ادای نوعی نماز را کرد. چنین جوابی داده بودم. بعد از خواب بلند و بیدار شدم تأمل کرده و فهمیدم که در آن رویای خیالی حقیقتی بسیار مهم نهفته است؛ چنان که در"گفتار بیست و پنجم"در بحث موازنهی احکام قرآنی با مدنیت اثبات و گفته شده، منشأ همهی فسادهای اخلاقی و تمام اختلافها دو کلمه است:
نخست: من سیر باشم فرقی ندارد دیگران از گرسنگی بمیرد.
دوم: تو کار کن من بخورم. چیزیکه این دو را ادامه میهد ربا و ترک زکات است.
تنها چارهی درمان این دو مرض دهشتآور اجتماعی اجرای دستور عمومی زکات است که با وجوب زکات و با حرمت ربا میباشد. و نهتنها برای یک شخص و جماعت های خصوصی بلکه مهمترین رکن برای سعادت حیات نوع بشر حتی محکمترین پایه برای دوام حیات انسان زکات
[2] یکی بر چهل آن دسته از مال های که در قدیم میداد لا اقل آن مال در هر سال به سبب در آمد تجاری وتجدید نسل حیوانی ده عدد جدید می آید.
20. صفحة
است؛ زیرا بشر دوطبقهی خواص و عوام دارد چیزیکه مرحمت و احسان خواص بر عوام و حرمت و اطاعت عوام بر خواص را تأمین میکند زکات است. در غیر این صورت ظلم و تحکم از خواص بر عوام فرود میآید، کینه و عصیان از عوام بر خواص پدید میآید و مدام کشمکش و اختلاف و مجادلهی معنوی در بین دو طبقهی بشریت ایجاد خواهد شد. و آن بزرگ و بزرگتر شده، چنانچه در"روسیه" به شکل مبارزه بر سعی و سرمایه، دست به یقه میشوند.
ای اهل کرم و وجدان! و ای اهل سخاوت و احسان! اگر احسانات به نام زکات نباشد، "سه ضرر" دارد و بعضاً بیفایده میماند؛ بخاطریکه به نام الله ندادی در اصل منت میگذاری و فقیر بیچاره را زیر بار منت خود اسیر میکنی و نیز از دعای مقبول او محروم میمانی و در حالیکه مأمور توزیع اموال حضرت حق به عبد او هستی خود را صاحب مال دانسته کفر نعمت را مرتکب میشوی. اما اگر به نام زکات بدهی چون به نام حضرت حق دادهیی ثواب کسب کرده و هم شکر نعمت را به جا میآوری و آن انسان محتاج چون مجبور به چاپلوسی نشده عزت نفسش نمیشکند و دعایش در حق تو مقبول میشود.
بلی، به اندازهی زکات بلکه بیشتر از زکات به شکل نافله و احسان یا به شکلهای مختلف دیگر داده میشود ولی در ضمن چون منت و تذلیل و ریا و شهرت را کسب میکند کجا؟ و ادای آن خوبیها به نام زکات و هم ادای آن فرض و کسب ثواب، اخلاص و دعای مقبول کجا؟
«سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا انک انت العلیم الحکیم»
الهم صل وسلم علی سیدنا محمد الذی قال: "المومن للمؤمن کاللبنیان المرصوص یشد بعضه بعضا" وقال: "القناعة کنز لا یفنی" وعلی آله و صحبه اجمعین آمین والحمد لله رب العالمین.


