زندگی مختصر استاد بدیع الزمان سعید نورسی
التنقل
1. صفحة
استاد بدیع الزمان سعید نورسی و خدمت رسالهیی نور
مقدمه
بسم الله الرحمن الرحیم
حمد و ثناء به تعداد ذرات کائنات مر خدای را که نازل کرد قرآن را که خطابی است برای تمام بشریت در تمام عصرها، و باقیست حقایق آن تا به قیام قیامت، و حمد و ثناء مر خدای را که مبعوث میگرداند در هر زمان پر مشقت و مشکلات یک وارث مبارک را از اهل بیت رسول اکرم- علیه الصلاة والسلام – بخاطر نجات امت محمد علیه الصلاة و السلام.
درود و سلام به تعداد تمام حروف که قلمها نوشته کرده و به تعداد کلمات که بر گوشها انعکاس یافته بر فخر عالمیان که با فرمودهی"إن الله یبعث لهذه الأمة علی رأس کل مأة سنة من یجدد دینها" بشارت داده و با فرمودهی "العلماء ورثة الأنبياء" علماء را تقدير و توصیف نموده است.
و به تحقیق قرآن یک خزینهی فنا ناپذیر و تمام ناشدنی است؛ چونکه کلام الله است و فرمان الهی است؛ چون از ازل آمده تا ابد خواهد ماند و در هر عصر صدها تفسیر آن برای استفادهی بشر مطابق با اساسات آن نوشته شده است. و علمای بزرگ و محققین و مدققین از آن الهام گرفتند و در مریضی های عصر شان نسخههای را تقدیم کرده تداوی نمودند.
در صد سال اخیر که زندگی میکنیم ظهور شدید و مؤثر فتنههای آخر زمان که در احادیث بیان شده، انسانیت در یک فلاکت و هلاکت معنوی که در تاریخ مثال آن دیده نشده است کشانده شد.
از یک طرف سیستماتیک شدن فکر انکار الوهیت، و تعرض جرئت مندانه در اساسات ایمان بنام فلسفه و فنون جدید، و از طرف دیگر یافتن حرکات منفی فضای مناسب برای خود در مقابل دین اسلام به سویهیی دولتها و حتی انتشار آن با وسایل مدرن و پیشرفته مثل یک مرض ساری در تمام اقطار و اکناف دنیا، و تحولات سفاهت و لهویات به یک انارشیزم دیرینهی اخلاقی و ترویج آن با ماسکهای مختلف؛ تمام اینها سببی مهمی از اسباب بحران معنویات در عصر ما شده است.
دنیای غرب کین و دشمنی متراکم هزار سالهی که با کشورهای اسلامی داشتند با وسایل داخلی و با تکتیکهای شیطانی خود کشورهای اسلامی را بعد از شکست خلافت عثمانی که بی رهبر و بی صاحب ماندند به این حالت تکان دهنده مبتلا کردند.
استاد بدیع الزمان سعید نورسی در مقابل تخریبات پلان شده علیه خلافت اسلامی که هزاران مشکلات دامنگیر آن شده بود از نزدیک مشاهده کرده بود و با تمام نیروی خویش مجادله میکرد و در سال 1910م در جامع الاموی شام با یک بیانیهیی خویش، راه بیرون رفت عالم اسلامی را چنین بیان کرده است:
"نسخهی لازم برای عصر مریض، عنصری بیمار و عضو علیل پیروی از قرآن است. و نسخهی مجرب برای قارهی بزرگ بی بخت، دولت با عظمت بی طالع و قومی با ارزش بی صاحب، اتحاد اسلام است".
زندگی مختصر استاد بدیع الزمان سعید نورسی
استاد بدیع الزمان سعید نورسی در سال 1293ه /1877م در قریهی نورس ولسوالی خیزان ولایت بتلیس چشم به جهان گشود. تا ۹ سالگی در نزد فامیل خویش باقی ماند و تحصیلات ابتدای خویش را در نزد برادر بزرگ خود ملا عبدالله فرا گرفت.
در شرق ترکیه در یک زمان کوتاه به سبب قوت حافظه، ذکاوت و جسارت خویش در نزد علمای مختلف و در مدارس مختلف نظر همه را به خود جلب کرد. تمام کتابهای که در مدارس خلافت عثمانی تدریس میشد استاد بدیع الزمان در مدت سه ماه فرا گرفت. و در تمام امتحانات اساتیدش و در مناقشات علمی کامیاب شد و قابلیت تفوق علمی و محاکمه خویش را نشان داد.
حتی استادش ملا فتح الله به سبب قوت حافظه و افراط ذکاوتش در حالیکه طفل بود لقب بدیع الزمان را به او داد. این لقب مورد قبول تمام علمای شرق ترکیه شد. استاد بدیع الزمان در وقت جوانی اش که - با علم و ریاضت مصروف بود- در بسیاری از مراکز علمی و مدارس موجود در آنجا را مثل: بتلیس، شیروان، سعرد، تیللو، ماردین سفر کرد و با علمای مشهور آنجا دیدار نمود.
درین مدت کوتاه 90 جلد کتاب با علوم آلی- صرف، نحو و منطق- و علوم عالی - تفسیر و علم کلام- را حفظ کرد. و حتی به شرط مشغول شدن سه ساعت در روز، کتابهای که در حفظ خویش بود در مدت سه ماه یک بار خلاص میکرد. وقتی به دعوت حسن پادشاه به وان رفت در حالیکه با سرکرده های دولت همراه با والی ملاقات میکرد در پهلوی تبلیغ مسایل دینی قناعتش به این حاصل شد که علوم عصری نیز تحصیل شود. و در زمان کوتاه با کوشش شخصی خویش ریاضی، جیولوژی، فزیک، کیمیا، ستاره شناسی،تأریخ، جغرافیه و فلسفه نیز را فرا گرفت.
استاد بدیع الزمان در مدت 15 سال که به وان اقامت کرد در مدرسهی خورخور که واقع در همان منطقه بود در پهلوی تدریس میان عشایر منطقه با وعظ و ارشاد مشغول شد. زمانیکه خانه والی بتلیس طاهر پادشاد زندگی میکرد خبری که در جریده خواند در حیات استاد یک انقلاب کلی را ایجاد کرد.
در جریده گلادستون وزیر مستعمرهی انگلیس قرآن را به دست گرفته چنین گفته بود:" مادامیکه قرآن در بین مسلمانها است ما نمیتوانیم بر آنها حاکم شویم به هر قیمتی که شود یا قرآن را از آنها بگیریم یا آنها را از قرآن دور کنیم".
این خبر در روح استاد تأثیر عمیقی گذاشت وگفت:" در تمام دنیا نشان میدهم واثبات میکنم که قرآن، خورشید معنوی هست که خاموش نمیشود ونمیتوان خاموش کرد" و حیات خویش را بخاطر اثبات این قضیه وقف کرد.
2. صفحة
مدرسة الزهراء
استاد بدیع الزمان در مقابل پلانهای شوم دشمنان داخلی و خارجی که از بین بردن خلافت عثمانی و در عقب آن از بین بردن اسلام بود یگانه چاره را، بلند بردن سویه تحصیل مسلمانان از لحاظ فکری و علمی مناسب با احتیاجات عصر به اساس اتفاق عقل و قلب میدانست و میگفت: «ضیای وجدان علوم دینیه و نور عقل فنون مدنیه است با امتزاج هردو حقیقت روشن میشود و با این دو جناح همت طالب علم، پرواز میکند. در زمان افتراق هردو از اولی تعصب و دومی حیله و شبهه متولد میشود».
استاد بدیع الزمان بخاطر عملی ساختن هدف خویش که طرح تأسیس دانشگاه اسلامی در شرق ترکیه بنام دانشگاه "مدرسة الزهراء" به مثابه خواهر دانشگاه ازهر که همزمان علوم دینی با فنون عصری در آن تدریس شود در استانبول آمد. خبر نگاران آن روز آمدن استاد بدیع الزمان را در استانبول چنین بیان کرده است: "مانند آفتاب از بلندی کوه شرق در آفاق استانبول طلوع کرده که از نوادر خلقت و آتش پاره ذکا است که بنام استاد بدیع الزمان سعید نورسی میباشد".
استاد بدیع الزمان در منطقه فاتح دروازه «خان شکرجی» چنین یک لوحهی را آویزان کرد و نامش را در همه جا مشهور ساخت :"در اینجا هر مشکلی حل میشود و برای هر سوال جواب داده میشود ولکن سوال کرده نمیشود" و برای سوالات علمای استانبول که با تعجب آمده بودند جواب داد. هدفش جلب کردن نظر مرکز خلافت برای مردم شرق ترکیه و جلب همکاری شان در تأسیس "مدرسة الزهراء" که در شهر «وان» یا در «دیاربکر» پلان داشت بود. استاد بدیع الزمان یگانه راه بیرون رفت خلافت عثمانی را از گرداب که آهسته آهسته در حال واقع شدن بود در یک تدریس باکیفیت همگانی میدید و برگشت نسل این ملت نجیب که عصرها بیرقدار اسلام را کرده اند عزت از دست داده شان نایل شوند غایه حیاتش میدید.
پادشاه معاش ماهانهی که از طریق وزیر داخله برای استاد بدیع الزمان تعیین کرده بود قبول نکرد؛ چونکه او میخواست برای "مدرسة الزهراء" که علوم دینی با فنون عصری یکجا تدریس شود صاحب شوند چون هیچ گونه منفعتی شخصی را نمیخواست ولکن مرام خود را به هیچ کسی نتوانست برساند.
در شروع قرن بیستم استاد بدیع الزمان هیچ گونه کمک و همکاری را از طرف دولت که هدف بازی های کشورهای غربی شده و از آن متأثر گردیده بود ندید جای که در ولایت خود باز گردد خواست در پایتخت مرکز خلافت از طریق سیاست به دین اسلام خدمت کند و مقاله های زیادی را در اخبار نوشته کرد و با شخصیت های سیاسی دیدار کرده آنها را تنبیه کرد و در کنفرانسها و در اجتماعات رول مهم را بازی کرد و بعد از اعلان مشروطیت همرا با دوستان خویش در جمعیت اتحاد محمدی داخل شد جمعیت در مدت کوتاهی انکشاف یافت و حتی با یک مقاله استاد نورسی در حوالی شهر آدا پازاری و ازمیت پنجا هزار نفر داخل جمعیت محمدی شدند.
3. صفحة
محکمهی عرفی عسکری
در ۳۱ مارس تظاهرات مشهوری رخ داد که بنام حادثهی مشهور۳۱ مارس موسوم است با وجود که استاد بدیع الزمان میخواست با فعالیت های جدی خویش این حالت را تسکین دهد و لکن به اتهام علاقه به این حادثه بازداشت شد و در محکمه اظهارات صورت گرفت. اما استاد بدیع الزمان با مدافعهی جسورانه خویش برائت حاصل نمود که قرار ذیل میباشد:
"درمحکمهی عسکری از من سوال شد چنانچه که از دیگران سوال شده: تو هم خواهان شریعت هستی ؟
گفتم: اگر صد روح میداشتم حاضر بودم فدای یک حقیقت شریعت کنم ! زیرا شریعت سبب سعادت و محض عدالت و فضیلت است. فقط خواست من مانند فساد کننده گان نیست. باز سوال کردند: آیا در اتحاد محمدی داخل هستی؟ گفتم: مع الافتخار ! یکی از افراد کوچک شان هستم. فقط قسمیکه من تعریف از آن دارم. خارج از اتحاد، غیر از بی دینان کسی دیگری هست؟ به من نشان دهید.
بعد از این حادثه استانبول را ترک و از طریق "باطوم" به "تفلیس" و از آنجا به شهر "وان" رفت. و با عشایر منطقه دیدار نموده با درسهای اجتماعی، مدنی و علمی آنها ارشاد نمود. این درسهای خارق العاده بعدا به شکل کتاب بنام "مناظرات" تألیف و نشر شد. بعد از مدتی "وان" را به قصد "شام" ترک نمود و با اصرار علماء "شام" در مسجد اموی در بین جماعت بزرگ ده هزار نفری که تقریبا صد عالم بر جسته در بین شان بود یک خطبه پر محتشمی را ایراد نمود که با تقدیر و تحسین فوق العاده و مظهر قبول همهگان گردید. بعد از چند مدتی بنام"خطبهی شامیه" طبع گردید. بعد از آن از "شام" به "بیروت" و از آنجا به "استانبول" باز گشت نمود.
در اثنای سیاحت سلطان رشاد در "روم ایلی" استاد بدیع الزمان بعنوان ممثل ولایات شرقی با او هم سفر شد و فکر ایجاد "مدرسة الزهراء" را بدین وسیله با او اشتراک نمود و سلطان هم تکلیفی استاد را قبول کرد. در منطقه "ادرمیت" درکنار ساحل "وان" سالهای که آرزوی تأسیس ایجاد دانشگاه داشت بنیاد آن را گذاشت. مع الأسف درین اثنا جنگ جهانی اول رخ داد که موفق به تکمیل آن نشد.
دعای فعلی و صمیمی که استاد بدیع الزمان در خصوص "مدرسة الزهراء" داشت بعدها الله متعال به صورت مدرسه های کوچک در سطح تمام کشور صدها مدرسه های نوری قبول کرد. الحمد لله.
4. صفحة
سالهای جنگ
استاد بدیع الزمان با یک گروپ خاص که متشکل از شاگردانش بود بعنوان رهبر گروپ در جنگ جهانی اول اشتراک نمود و در مقابل روسها و ارمنیها در جبههی شرق وطن جنگ نمود. در جبهه و در حالت جنگ و در حالتی که مرمی دشمن مانند باران بر بالایش میبارید و خود را در هر ثانیه آمادهی شهادت میدید و در یک زمانی که ظاهرا امکان تألیف کتاب نبود استاد بدیع الزمان در علم تفسیر که شاه اثر محسوب میشود با عنایت الهی به شکل الهامات قلبی که بنام "اشارات الإعجاز فی مظان الایجاز" است تألیف نمود.
و در هنگام اشغال "بیتلیس" از طرف روسها استاد بدیع الزمان در حالت زخمی اسیر شد و در منطقهی سایبریا" انتقال داده شد و در آنجا مدت دو و نیم سال در حال اسارت بسر برد.
استاد بدیع الزمان در حین اسارتش هم خاموش نشد بخاطر بیداری اسراء تبلیغ دینی مینمود. بلاخره وقتیکه در سال 1918م 25 حزیران از اسارت فرار نمود از طریق "بیترس بورج" و "وارسوا" و "فیینا" در استانبول آمد تعداد زیادی از مردم، نظامی و از ارکان دولت به دیدار استاد بدیع الزمان آمدند ممنون و مسرور شدند.
بدون اطلاع استاد بدیع الزمان در "دارالحکمة الإسلامیة" که در حالت فعلی معادل دارالإفتا میباشد که شخصیت های مشهور همچون محمد عاکف، اسماعیل ازمیری، اسماعیل حقی و المالی حمدی بودند از طرف شیخ الإسلام مصطفی صبری بعنوان یکی از اعضای دارالحکمة تعیین شد. و در عقب جنگ جهانی اول کشورهای که با اتفاق خلافت عثمانی جنگ میکردند مغلوب شدند. دیری نگذشت اراضی دولت عثمانی وقتیکه از طرف کشورهای انگلیستان، فرانسه، ایتالیا و یونان شروع به اشغال شد در مقابل این اشغال از هر طرف ترکیه خیزشهای آزادی را شروع کردند. استاد بدیع الزمان در زمان احتلال استانبول از طرف انگلیستان فعالیت های مؤثری نمود و حرکت قوتهای ملی را در مقابل آنها تشجیع و تحکیم نمود.
حکومت انقره فعالیت های استاد بدیع الزمان را تقدیر نموده و او را دعوت نمود. وقتی به اساس این دعوت استاد به انقره سفر کرد به یک استقبال گرم از طرف حکومت صورت گرفت و در مجلس وکلا بخاطر استاد مراسم رسمی را ترتیب دادند. ولکن استاد بدیع الزمان امیدی که داشت نیافت؛ چون لاقیدی اکثریت وکلا نسبت به دین و نماز را دید با یک بیان نامهی ده مادهی اهمیت نماز را برای شان بیان کرد و بعد از بیان نامه نماز گذاران زیاد شدند مگر ارکان حکومت و رؤسای دولت از فعالیت های استاد ناراحت شده و با او مخالفت کردند.
با وجودی که در جنگ آزادی وطن موفق شده بودند و اشغال های خارجی نا کام شده بود فقط استاد بدیع الزمان از نزدیک میدید و غمگین میشد؛ چون با گذشت زمان ذهنیت فکر و طرز زنگی اوروپایی و ضعف عقیده و تمسک بر اسلام در ترکیه منتشر میشد استاد ازین حالت بسیار ناراحت شد با وجود که وظایف جاذب و با معاش بلند در بخش های مثل وکیل در پارلمان، اعضای مشاور در بخش دیانت و واعظ عمومی در ولایت های شرقی تقدیم کرده بودند قبول نکرد ومصمم رفتن به "وان" شد. چون میخواستند با این وظایف استاد را در تحت کنترول خودشان داشته باشند.
در "وان" کوه "ارک" زندگی منزوانه را اختیار کرد و همچنان محاسبه نفس میکرد. از یک طرف تأثیری که از عرفهی کهن سالی برایش عارض میشد و از طرف دیگر نتیجهی قناعت بخش ندادن فعالیت های سیاسی زندگی منزویانه که در زمان اسارت نیت آن را داشته برایش جاذب جلوه داد. درین هنگام روحا یک انقلاب حسی را احساس میکرد و منتظر تودیع وظیفهی قدر الهی بود.
دیری نگذشت حادثهی شیخ سعید رخ داد این حادثه با ریزاندن خونهای زیادی خاموش شد. استاد بدیع الزمان با وجود که درین حادثه پیش از این حادثه چنین فرموده بود:" شمشیر کشیدن در مقابل اولاد نجیب این ملت که عصرها بیرقدار اسلامیت را کرده است جایز نیست" و هیچ علاقهی نداشت باز هم به بهانهی این حادثه در سال 1925م به "استانبول" از آنجا به "بوردور" و "اسپارطه" تبعید شد و بعدها اهل سیاست با وهم که داشتند به مقصد اینکه زیر کنترول در آورند و مانع اختلاط با مردم شوند در یک قریه کوچک "اسپارطه" در "بارلا" مجبور بر اقامت کردند.
5. صفحة
سعید جدید و تألیف رسائل النور
استاد بدیع الزمان حیات خویش را به دو بخش سعید قدیم و سعید جدید تقسیم میکند. قسمتی حیات خود را به سیاست دنیوی نسبتا مشغول بود که آنرا سعید قدیم و با شروع تألیف رسائل النور، و در وظیفهی تجدید در خدمت ایمانی و قرآنی را سعید جدید نام گذاری کرده است.
استاد بدیع الزمان میگوید:"کسانیکه من را شکنجه میکردند بدون خبر از سر قدر الهی به حقایق ایمانی و قرآنی خدمت کرده اند" چون هشت سال تبعید در بارلا ¾ کلیات رسائل النور یعنی اکثریت گفتارها، مکتوبات و لمعات را که اکثرا بر موضوعات ایمانی تمرکز کرده است تألیف نمود.
استاد بدیع الزمان در خدمت تجدید ایمانی و قرآنی شاگردان را به یک شرط قبول میکرد که رسائل النور را با حروف قرآنی نوشته کند و دیگران را نیز نوشتن با حروف قرآنی تشویق کند. و شاگردان که در جوار بارلا و اسپارطه جمع شدند رسائل النور را هم با نوشتن تکثیر میکردند و همچنان رسائل نوشته شده را در هر طرف ترکیه برای انسانهای مشتاق میرساندند و حتی ترکیه حیثیت یک مدرسه را به خود گرفته بود.
6. صفحة
محکمهی "اسکی شهر" و تبعید در "قسطمونی"
انتشار رسائل النور با گذشت زمان، بعض انسانها را ناراحت میکرد که در سال 1934م استاد بدیع الزمان از بارلا به اسپارطه نقل داده شد و بعد از یک سال به اتهام ایجاد جمعیت مخفی علیه رژیم آن زمان، حکومت همراه با 120 شاگرد خویش آن را بازداشت نموده در محکمهی اسکی شهر تحت توقف قرار داد و با همه شاگردانش در محکمهی جنایی "اسکس شهر" محاکمه نمودند. با وجود تمام اتهامات که در علیه شان بود دفاع نمودند و هیچ گونه دلیلی در اتهام شان وجود نداشته باز هم رسالهی تستر را بهانه قرار داده استاد بدیع الزمان را 11 ماه محکوم به حپس نمودند و 15 نفر از شاگردانش 6 ماه محکوم به حپس شده و باقی شاگردان شان برائت حاصل نموده اند.
استاد بدیع الزمان وقتیکه از محکمهی "اسکی شهر" خلاص میشود در ولایت"قسطمونی" تبعید کردند و در قرارگاه پولیس مدت زیادی مجبور بر اقامت نمودند و بعد از آن در یک خانه در مقابل قرارگاه پولیس تحت توقف قرار دادند. و در "قسطمونی" مدت هشت سال حیات توقفی را گذراند و در آنجا نیز شاگردانی در اطرافش جمع شدند.
از یک طرف رسائل تألیف شده در بین مردم دست به دست میشد و از طرف دیگر استاد رسائل جدیدی را نیز تألیف میکرد. رسائل و مکتوبات جدید، اول در اسپارطه و از آنجا در تمام قریه جات ترکیه حتی در گوشه گوشه آن منتشر میشد و حلقهی طلاب نور با گذشت زمان زیاد میشد درین هنگام به قول استاد دشمنان مخفی اسلام نیز ایستاد نمیشد دفعات زیاد در خانهی استاد هجوم آوردند و از یک محکمه به محکمهی دیگر و از یک تبعید به تبعید دیگر انتقال میدادند و چندین بار زهر دادند فقط با عنایت الله شفایاب شد با وجود اینقدر مشکلات باز هم جلو انتشار نور را نمیتوانستند بگیرند.
محکمهی "دنیزلی" و "آفیون" و تبعید در "امیرداغ"
استاد بدیع الزمان در سال 1943م همراه با یکصدو بیست و چهار شاگرد خویش در محکمهی جنایی "دنیزلی"سوق داده شد. کلیات رسائل النور در انقره به امر محکمه از طرف پرفیسوران و عالمان بزرگ تدقیق صورت گرفت و در اخیر به این نتیجه رسیدند که "استاد بدیع الزمان هیچ هدف سیاسی و حرکت تصوفی نداشته و رسائل النور فقط یک تفسیر علمی و ایمانی بوده است" و در سال 1944م در نتیجهی مدافعه و اعطای راپور مثبت از طرف هیئت مدقق که بی اساس بودن اتهامات وارده را اثبات کرده برائت حاصل نمودند.
استاد بدیع الزمان را در اثنای حیات 9 ماههی زندانی اجازهی ملاقات با هیچ شاگرد خویش ندادند و بر مشکلات گوناگونی معروض مانده و همچنان مسموم شان کردند و بازهم استاد بدیع الزمان صابرانه ایستادگی کرد و با عنایت الله از تأثیر زهر امان ماند و بعد از تخلیه از زندان دو ماه در "دنیزلی"تحت توقیف قرار دادند. و مدتی بعد در "امیرداغ" مجبور به اقامت شد.
انتشار خدمت نور با وجود مشکلات گوناگون و قیودات زیاد در اینجا هم متداوم شد و شاگردان رسائل النور رساله های مستنسخه را به استاد می آوردند و استاد تصحیح میکرد و اکثر اوقات در کوه ها بالا میرفت باز هم او را تحت تعقیب قرار میدادند و همیشه در خانه اش یک پولیس او را تعقیب میکرد.
در ابتدای سال 1948م تمام شاگردان استاد بدیع الزمان را از ولایت های مختلف باز هم به اتهام سابق که " علیه رژیم فعالیت دارند و ایجاد یک جمعیت سیاسی مخفی هستند" گرفتار نموده در آفیون آوردند و محاکمه بدون سبب تأخیر شد و بیست ماه دوام پیدا کرد بعد از آن برائت حاصل نمودند.
و در سال 1950م تعدد احزاب شروع شد و در نتیجه انتخابات حزب دیموکراسی کامیاب شد این تغیراتی در عالم سیاست اندکی باعث آزادی و راحتی استاد بدیع الزمان و شاگردان شان انجامید. و بازهم محاکمه و مشکلات دوام پیدا میکرد.
استاد بدیع الزمان بعد از برائت از محکمهی "آفیون" به "امیرداغ" مجبور به اقامت شد. بعد از به قدرت رسیدن حزب دیموکراسی استاد در "اسکی شهر" رفت و بعد از مدتی به "اسپارطه" باز گشت و در آنجا با شاگردان شان مشغول خدمت نور شدند.
و در سال 1952م به مناسبت چاپ رسالهی "رهنمای جوانان" به خط لاتینی علیه آن دعوی صورت گرفت بعد از 27 سال، تکرار بخاطر محاکمه به استانبول آورده شد. درین اثناء دوستان و شاگردان شان گروه گروه در هوتل که اقامت میکرد میآمدند. این بدون اینکه در تحت توقیف باشد سه ماه دوام پیدا کرد و بعد برائت حاصل نموده دوباره به "امیرداغ" باز گشت.
و حتی در کوهها در حال سیاحت استاد بدیع الزمان به بهانهی نپوشیدن کلاه رسمی همان روز پولیس درکندک جلب کرد استاد بدیع الزمان به سبب این حادثه در عدلیه و وزارت داخله درخواستی را پیش کرد و و قتیکه این طلب از طرف شاگردان در "سامسون" در جریدهی محلی "سامسون" نشر شد علیه استاد در "سامسون" دعوی کردند با وجود که استاد به سبب کهن سالی و مریضی توان رفتن در "سامسون" را نداشت در محکمه یک تقریر طبی را روان کردند ولکن محکمه حضور استاد را اصرار ورزید.
با اساس اصرار محکمهی "سامسون" استاد بدیع الزمان میخواست از طریق استانبول در "سامسون" روان شود ولکن مریضی او افزایش یافت و یک تقریر طبی دیگری روان کردند بلاخره از محکمهی "سامسون" نیز برائت حاصل نمود. در سال 1953م در فصل بهار مدت سه ماه استاد بدیع الزمان در استانبول اقامت گزید محافل که به مناسبات فتح استانبول دایر کرده بودند اشتراک نمود بعد از آن از آنجا به "امیرداغ" و"اسکی شهر" و از آنجا به "اسپارطه" نقل داده شد و بعد از آن با شاگردانش در "بارلا" که بار اول در آنجا تبعید شده و رسائل النور در آنجا تألیف گردیده بود.
آخرین سفر یا سفر وداع
در ابتدای سال 1960م اوضاع سیاسی ترکیه خیلی وخیم شد و استاد بدیع الزمان بخاطر تنبیه و اخطار حکومت از فلاکتهای که در حال ظهور بود در انقره سفر کرد ولکن هیچ گونه نتیجهی سعی و تلاشش را ندید. و در ماه اکتبر سال 1960م وزیر داخلهی زمان مانع دخول استاد بدیع الزمان را در استانبول شد و بر گرداند و از او نظر به تهدیدات حزب ملی در خواست اقامت در "امیرداغ" شد.
استاد بدیع الزمان به اساس این توصیه به "امیرداغ" بر گشت و بعد در "اسپارطه" رفت و ازین تاریخ به بعد با کسانیکه در اطرافش بودند یک نوع خدا حافظی را شروع کرد و در صحبت هایش مکررا از مرگ و از وصیتهایش و از قبرش بحث میکرد. و میگفت: ارتحال به آخرت را با حضور قلب آماده هستم؛ چونکه رسائل النور تألیف شده و دستان قوی برای خدمت ایمانی و قرآنی تربیه شده و همزمان بسیار مریض هم بود.
استاد بدیع الزمان با یک قرار ناگهانی "اسپارطه" را به قصد "اورفا" ترک کرد و به سبب مریضی و تعقیب دوامدار پولیس بعد از طی یک سیاحت بیست و پنج ساعته با مشکلات وارد "اورفا"شد.
وقتیکه در هوتل "ابک بالاس" قرار گرفت با وجود مریضی سخت باکسانیکه در زیارت اش میآمدند آنها را پذیرایی میکرد و همچنان با آنان خدا حافظی میکرد اما حکومت زمان تلاش میکرد تا با زور پولیس از "اورفا" بیرون کنند. اما اهل "اورفا" وقتی رفتن استاد بدیع الزمان را شنیدند برای اهل اداره فشار وارد کردند تا اینکه استاد بدیع الزمان را بیرون نکنند اما حکومت اصرار میورزید با زور پولیس بیرون کنند ولکن استاد بدیع الزمان در 23 مارس سال 1960م مطابق 25 رمضان سال 1379هـ از دار دنیا به آخرت رحلت کرد بعد از اینکه روز پنجشنبه 24 مارس 1960 در مسجد "اولو" جنازهی استاد بدیع الزمان با جمع کبیر ادا شد در منزل خلیل الرحمن آورده و در آنجا دفن کردند. اما پس از گذشت دو ماه در 27 جوزا کودتا صورت گرفت و یک زمان تاریکی و ظلم در مملکت قدعلم کرد و در دنیا از حیات استاد بدیع الزمان ترس داشتند و حتی بعد از رحلت استاد از آن هراس داشتند و در 12 ماه اسد سال 1960 جسد مبارکش را از قبر بیرون کرده ودر یکجای نا معلوم دفن کردند.


